آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

«دستان»، نوايي اصيل در همنوايي پيشرو
به بهانه پايان دور گروه «دستان» در كانادا

سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۳     Tuesday, December 14, 2004

جان پاين دبير هنري LA Weekly يكي از مجلات هنري ــ فرهنگي پرتيراژ كاليفرنيا مدتي پيش نوشت: «دستان» شايد پيشروترين گروه در نوع خود باشد.
براي اين كه صحت اين گفتار را امتحان كنيم يك شيوه، شايد، مطالعه وضعيت كنوني گروه هاي موسيقي اصيل ايراني در داخل و خارج كشور باشد. بي شك اما طريق ديگر كه لذت بيشتري را نيز نصيب روح و جان ميكند گوش سپردن به نواي گروه «دستان» است. حميد متبسم بنيادگزار «دستان» كليد رمز تفاوت اين گروه با سايرين در رديف خود را چنين توضيح ميدهد:«... ما نه تنها به مجموع يك ملودي، بلكه به يكايك صوتها اهميت ميدهيم» و سپس مي افزايد«نكته مهم ديگر اين است كه ما مجموعه اي از تك نوازان نيستيم. در ايجاد محصول نهايي، گاه نقش يكي از ما در توليد صوتهاي كوتاهي خلاصه ميشود. اما همان قسمت كه به لحاظ كمي شايد اصلا در نظر نيايد، به اندازه بقيه قسمتها داراي اهميت است.»
گروه «دستان» طي 13 سال تلاش و آفرينش هنري خود در بيش از 20 فستيوال بزرگ در اروپا، امريكاي شمالي و جنوبي، شمال افريقا و ديگر نقاط جهان موسيقي اصيل ايراني را به هنردوستان سراسر جهان عرضه كرده است. تاكنون ده ها و ده ها هزار ايراني با شركت در كنسرتهاي اين گروه منحصر به فرد در سراسر جهان از لذتي انساني بهره برده اند.
«شوريده» كار مشترك سعيد فرج پوري ،حسين بهروزي نيا و حميد متبسم جايزه اول «موسيقي ملل» را در سال 2003 در فرانسه از آن خود ساخت. همزمان «لوموند ــ دو ــ ل ــ موزيك» از «شوريده» تجليل كرد و نشان دوم خود كه «شوك» ناميده ميشود را به اين اثر هنري اهدا كرد.
حميد متبسم، متولد 1958 مشهد، 13سال پيش (1991) پس از ناكامي از به هدف رسيدن با گروه چكاوك كه خود آن را بنياد نهاده بود، گروه «دستان» را خلق كرد. او چند سال پيشتر (1986) ايران را به خاطر «شرايط نامناسب براي كارش» ترك كرده و به آلمان رفته بود.
وي پيش از آن تحصيلات آكادميك خود را در دانشسراي هنرو هنرستان موسيقي تهران به پايان رسانيده بود. علي متبسم پدر حميد اولين استاد هنري او بود و سپس نزد استادان به نامي چون حسين عليزاده و محمدرضا لطفي در نواختن تار و سه تار تبحر يافت.
تركيب گروه «دستان» با آن چه امروز شاهديم متفاوت بود اما از سال 2000 به اين سو اين گروه با بربط حسين بهروزي نيا، تنبك پژمان حدادي، دف پيمان ساماني، كمانچه سعيد فرج پوري و تار و سه تار حميد متبسم به صحنه ميرود.
فرصتي پيش آمد تا قبل از آغاز كنسرتهاي سه گانه گروه «دستان» در تورنتو، اتاوا و مونتريال (3، 4 و 5 دسامبر) كه سيما بينا صداي يگانه خطه خراسان آنها را همراهي ميكرد، با حميد متبسم هنرمند پيشرو ميهنمان به گفت وگو بنشينيم.
اين گفت وگو با صدا و سخنان گرم و صميمي و موسيقيايي حميد دقايق لذت بخشي را براي من مهيا ساخت، گمان ميكنم براي خوانندگان شهروند نيز چنين باشد.

خ ــ ش

بگذاريد با گذشته ي گروه دستان آغاز كنيم. به شرط آن كه بيشتر به ناگفته هاي اين تاريخچه بپردازيد...
ــ همان موقع كه آغاز كرديم يعني در سال 1991، طبيعتا دورنمايي داشتيم اما اين كه به اينجا رسيديم به عوامل بسياري بستگي داشت كه بخشي از آنها شايد از اختيار ما خارج بود.
در سال 1986 وقتي كه شرايط كار موسيقي در ايران دشوار شده بود جنگ هنوز ادامه داشت و زندگي سخت بود، موسيقي بيشتر به عنوان چيزي لوكس تحت تاثير اوضاع زمانه تحت فشار بود. گرچه هنرمندان در همه شرايط سخت نيز راه خود را ميروند و تجربه نشان داده است كه در سخت ترين دوران نيز بسياري از بزرگترين آفرينش هاي هنري خلق شده اند، اما از آنجا كه من به دنبال ارتباط با مردم بودم و اين كار عملي نبود، تصميم به خروج از ايران گرفته راهي آلمان شدم. به دليل اين كه بخشي از خانواده ام در كانادا بود ميخواستم به اينجا بيايم. اما شرايط مناسب فرهنگي در آلمان مرا به مدت 18ــ 17 سال پايبند آن كشور كرد.
در ابتدا توقع خود را كاهش دادم. برخي نوازندگان غيرحرفه اي را در گروهي به نام «چكاوك» گرد آوردم. يكي دو كنسرت هم برگزار كرديم. اما آن چيزي نبود كه به دنبالش بودم. پس دوباره به گروه «عارف» كه قبلا با آن كار كرده بودم روي آوردم و «بامداد» اثر من با اين گروه ضبط شد و «عارف» تحت استادي آقاي مشكاتيان عمل ميكرد. با امكانات محدود خود و آشنايي ناكافي به محيط اروپا، «عارف» را براي اجراي كنسرت به اروپا دعوت كردم. 8ــ 7 كنسرت داشتيم. در حين اين كار با محمدعلي كياني نژاد آشنا شدم، با او چند كار اجرا كردم. با كيهان كلهر نيز ارتباط برقرار كردم، مرتضي عيان نيز در آن روزها با من در كلن آلمان همشهري بود. به هر روي من حلقه ارتباطي شدم. بدون برگزيدن نام، يك دوره كنسرت در اروپا گذاشتيم كه بسيار موفق بود. خواننده نداشتيم تصنيف ها را كياني نژاد ميخواند. براي اجراي همين كنسرت به امريكا آمديم. همزمان با اين امر به پيشنهاد كياني نژاد گروه را«دستان» نام گذاشتيم.

علت انتخاب اين اسم چه بود؟
ــ به عقيده من نام كوتاه و در عين حال زيبايي است. در زبان موسيقي به معناي مقام و پرده به كار ميرود. معاني چندي دارد از جمله حيله و فريب كه با اين معني اخير البته ما را كاري نيست... به هر روي «دستان» متولد شد. برخي آمدند و برخي ديگر رفتند. امروز من تنها و باقي مانده از تيم اوليه هستم.
پس از من حسين بهروزي نيا قديمي ترين عضو كنوني گروه است. پژمان حدادي، پيمان ساماني و سعيد فرج پوري از سال 95 به بعد به ترتيب به گروه پيوستند. از سال 2000 به اين سو شكل ثابتي داريم.

پس رفت و آمد هنرمندها در گروه زياد بوده...
ــ پديده اي عادي است. غالبا گروه هاي هنري به مرور زمان شكل ميگيرند. برخي جاي خود را در آن نديده تركش ميكنند، برخي ديگر فضاي آن را مناسب حال خود تشخيص داده در آن ميمانند. به هر حال با احترام به تمامي كساني كه در اين راه همراه بودند و با تشكر از زحماتشان، ما با تركيب كنوني خشنود هستيم و از دوستان قديمي هميشه به خوبي ياد ميكنيم.

چه چيزي «دستان» را برجسته ميكند؟
ــ غالب گروه هاي موسيقي اصيل ايراني به استثناء «عارف» با استادان نوگرايي چون پرويز مشكاتيان و حسين عليزاده و گروه فرهنگ و هنر با استاد پايور عملا مجموعه اي از تك نوازان بودند. ما همنوايي را مركز كار خود قرار داديم. بنابر اين است كه از گروه 5 نفري ما تنها يك صدا كه همه در آن سهم دارند بيرون بيايد. البته اصول همنوازي در موسيقي ايراني بسيار جوان است.
برمبناي اين اصول تك تك سازها در عين حفظ شخصيت خود در جمع تركيب ميشوند و در اين لحظه، اين كه كدام ساز بيشتر يا كمتر مينوازد ديگر تعيين كننده نخواهد بود بلكه نواي نهايي بايد دلنشين باشد.

اولين دور كنسرتهاي شما در امريكاي شمالي در مقايسه با كنسرتهاي اخير چگونه بود؟
ــ به خاطر مي آورم كه اولين بار تمام مسيرها را با ماشين طي كرديم. يعني از تورنتو با يك ماشين كرايه اي به ونكوور، لس آنجلس، تگزاس، واشنگتن، نيويورك رفته و مجددا به تورنتو بازگشتيم. چيزي در حدود دوازه هزار كيلومتر. روزهاي بسياري در راه بوديم. ثمر مالي آن در واقع صفر بود. به خاطر مي آورم آخر كار من و كلهر بالانس مالي را ملاحظه كرديم، به هم نگاه كرديم لبخند زديم. به بچه هاي ديگر توضيح و حساب پس داديم. پس از هفته ها تلاش تنها توانسته بوديم مخارج خود را تامين كنيم. با اين وجود از كار ارائه داده شده راضي بوديم. با وجود خستگي مفرط، به محض مراجعت به خانه هايمان فعاليت براي تور بعدي را آغاز كرديم. همين روحيه كمك كرد تا به جايي برسيم كه امروز هستيم. تور قبلي ما نشان داد كه ما بدون خواننده معروف ميتوانيم روي صحنه برويم. "اصيل دوستان" گروه را شناخته و كار آن را ميپسندند.

اولين كنسرت گروه «دستان» كي بود؟
ــ روز را به خاطر نمي آورم ولي سال 1991 در آلمان بود.

حتما به لحاظ مالي ضرر كرديد...
ــ جنبه مالي هيچگاه براي ما تقدم نداشته براي همين هم به خوبي به ياد نمي آورم اما ميدانم كه سود و زيان بزرگي نشد و تقريبا مخارج خود را درآورديم. البته اين در مورد تمام تورهاي اوليه صادق است.

آيا الان فقط از راه موسيقی زندگي ميكنيد؟
ــ هميشه از موسيقي زندگي كرده ام و مجموعه گروه را نيز نوازندگان حرفه اي تشكيل ميدهند.

«دستان» چه بخشي از زندگي حرفه اي شما را تشكيل ميدهد؟
ــ تقريبا 75ــ 70 درصد. يا در راه اجراي كارهايمان هستيم و يا مشغول تمرين و آمادگي هستيم. بقيه وقت خود را به آموزش فردي و يا گروهي موسيقي مشغول هستيم. در اين جا ميتوانم به كار خودم در گروه چكاوك اشاره كنم. مدتي پيش اين گروه را دوباره جمع و جور كردم. تركيب آن قدري نسبت به دوره اول 15، 16 سال پيش تغيير كرده است. چكاوك برايم امروز جنبه يك فعاليت اجتماعي دارد.

شما هر يك در گوشه اي از دنيا به سر ميبريد، براي اين كه آن همنوايي مورد نظر خود را ايجاد كنيد، چگونه موفق به تمرين با يكديگر ميشويد؟
ــ ببينيد اگر ما در يك شهر زندگي ميكرديم احتمالا برنامه ريزي ميكرديم و هفته اي يكي دو روز با هم كار ميكرديم، در طول سال، سرجمع ميشد 3 ماه يا كمي بيشتر. اما در شكل كنوني ما بسيار بيش از سه ماه با هم هستيم. امروز دو دسامبر است ما از يك ماه پيش شب و روز با هم بوده ايم 11 كنسرت داشتيم.
ششم دسامبر جدا ميشويم، پنجاه روز بعد تور جديدي داريم كه با خانم پريسا در راه خواهيم بود، چهار ماه قبل از تور جاري مدت زيادي در ايران با هم بوديم و دوباره چهار ماه قبل از آن با شهرام ناظري در اروپا در راه بوديم.
به علاوه پس از سالها كار با يكديگر، همنوا شدن آسانتر است و سر آخر اين كه توانايي اعضاي اين گروه را نيز نبايد دست كم گرفت.
و البته تكنولوژي ارتباطات امروز اين كار را بسيار آسانتر از پيش ميكند.

از «دستان» به عنوان گروهي نوگرا ياد كرديد به غير از تلاش براي «همنوايي» كه ميتوان آن را يك امر شكلي به حساب آورد، آيا در محتوا نيز چيز نويني ارائه داده ايد؟
ــ اين موضوع دو جنبه دارد يكي اجرا و ديگري ساختن آهنگ است. آهنگسازي طبيعتا به فرد آهنگساز باز ميگردد. آنچه فرج پوري ميسازد با بهروزي نيا و كار اين يك از ساخته من متفاوت است.
اما وقتي اين ساخته ها توسط «دستان» اجرا ميشود، مهر«دستان» را بر خود خواهد داشت و بدون شك اجراي هر يك از اينها توسط گروهي به غير از «دستان» بسيار متفاوت خواهد بود. اين درباره اجراي كار آهنگسازان ديگر نيز صادق است.
در زمينه آهنگسازي نميخواهم بحث ادعاي نو بودن كارهاي خود را مطرح كنم زيرا كه بحثي طولاني است و در اينجا نميگنجد اما باز هم به اجرا ميپردازم. همانطور كه گفتم ما به تك تك «نت»ها اهميت ميدهيم. اين در موسيقي اصيل ايراني وجود نداشته است در حالي كه از قديم در موسيقي كلاسيك اروپايي به چشم ميخورد. اينها وقتي يك آهنگ ميسازند به اين كه «DO» براي فلان ساز مشخص در كدام منطقه صوتي قرار دارد اهميت ميدهند. (اميدوارم بحث را زياد تخصصي نكنم...)
به هر حال نكته اينجاست كه هر ساز وسعت صوتي مشخصي دارد. بگذاريد «فاگوت» را در نظر بگيريم. بعضي از اصوات در اين ساز اصطلاحا در منطقه «مرده» قرار دارند، بخشي ديگر از وسعت صوتي فاگوت را نواهاي عاشقانه تشكيل ميدهند. پس هرگاه بخواهيد يك آهنگ عاشقانه بسازيد بايد بدانيد كدام اصوات را به «فاگوت» ميسپاريد. من اهميت يك صوت در يك آهنگ را به اهميت يك چشم در يك پرتره و همخواني اصوات را به تناسب ميان اجزاي اين پرتره تشبيه ميكنم. پس ما به صوت به عنوان جزء اهميت ميدهيم. نكته ديگر اين كه ما اصواتي را ايجاد ميكنيم كه به طور سنتي به سازهاي مشخص تعلق ندارند مثلا اگر در جايي بهروزي نيا لازم ميبيند با كوبيدن بر بدن بربط خود نواي كوبه اي را با ساز زهي خود توليد كند، اين كار را انجام ميدهد، و اين تاثير خود را در محصول نهايي ميگذارد.

بگذاريد يك بار ديگر به رشد بيروني كار شما بپردازيم. افزايش شنونده هاي «دستان» چگونه بوده است؟
ــ هيچگاه به آن فكر نكرده بودم. اما الان كه شما سئوال ميكنيد ميتوانم بگويم كه نسبت به روزهاي آغازين تقريبا 5 برابر شده اند. البته بايد تعداد شركت كنندگان در كنسرتها را نسبت به جمعيت شهرها سنجيد. مثلا در مونتريال از 150 نفر به 800ــ 700 نفر رسيده ايم. در تورنتو به 1300ــ 1200 نفر و در لس آنجلس به بيش از دو هزار نفر. اما نكته اينجاست كه براي ما تك تك افراد شركت كننده مهم هستند. به همين دليل در شهرهاي كوچكي هم كه به طور بالقوه خيلي كمتر شركت كننده وجود دارد، كنسرت ميگذاريم.
در فستيوال بزرگ مراكش 5000 شنونده داشتيم. اما چه يك نفر و چه 5000 نفر ما تلاش ميكنيم بهترين كار را ارائه دهيم زيرا هر شنونده به عنوان يك فرد برايمان مهم است.

شما از معدود گروه هايي هستيد كه خارج از ايران تشكيل شده كار و زندگي ميكنيد و در عين حال در ايران نيز كنسرت ميگذاريد. شنونده ايراني را در ايران و خارج از ايران مثلا اروپا و يا امريكا در يك مقايسه چگونه ميبينيد؟
ــ تفاوت عمده اين است كه از آنجا كه شنونده ما در خارج از ايران شانس بزرگتري براي انتخاب دارد، ميدانيم كه او از ميان امكانات متفاوت ما را برگزيده است يعني ميداند چه ميخواهد اما در ايران گاه محدوديت انتخاب دليل شركت بسياري از شنوندگان در كنسرتها است. گرچه از سوي ديگر تعداد متخصصان و استاداني كه به برنامه هاي ما مي آيند طبيعتا بيشتر است.

آيا شنونده غير ايراني هم داريد؟
ــ گاه تعداد غيرايرانيها در سالن بيشتر از تعداد ايراني ها ميشود.

از كنسرت معمولي سخن ميگوييد يا از فستيوالهاي خارجي؟
ــ از كنسرتهاي معمولي سخن ميگويم. البته بايد يادآوري كنم كه در چنين مواقعي برگزاركننده نيز فرد يا شركتي غيرايراني است. مثلا در سال 2000 كنسرتي در دو بخش با خانم سيما بينا و شهرام ناظري در شهر كلن آلمان داشتيم كه از نزديك به 3000 شنونده كمتر از 1000 نفر ايراني بودند.

آقاي حميد متبسم از شما سپاسگزارم.

شهروند- خسرو شميراني

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com