آرشيو

شعر  

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

یکسال دیگر از درگذشت محمد زهری شاعر توده ها گذشت

با فرارسیدن 15 اسفند یکسال دیگر از درگذشت دکتر محمد زهری (1305-1373) شاعر بزرگ و مردمی کشورمان گذشت
به فردا  -  به یاد استاد زهری
به گلگشت جوانان
ياد ما را زنده داريد ای رفيقان
كه ما در ظلمت شب
زير بال وحشي خفاش خون آشام
نشانديم اين نگين صبح فردا را
بروی پايهء انگشتر فردا

و خونِ ما بسرخي گل لاله
بگرمي لبِ تبدارِ بيدل
به پاكي ّ تنِ بيرنگ ژاله
ريخت، بر ديوارِ هر كوچه  

و رنگي زد به خاكِ تشنه هر كوه
و نقشي شد به فرشٍ سنگي هر شهر
و اينست آن پرندِ نرمِ شنگرفي كه مي بافيد
و اينست آن گلِ آتش فروزِ شمعداني
كه در باغِ بزرگش شهر مي خندد
و اينست آن لبِ لعلِ زناني را
كه مي خواهيد

و پرپر مي زند ارواحِ ما
اندر سرود عشرت جاويدتان
و عشقِ ماست لاي برگ هاي هر كتابي كه مي خوانيد

شما ياران
نمي دانيد
چه شبهايي تنِ رنجورِ ما را ... آب كردند
چه لب هايي بجای نقش خنده ... داغ مي شد
و چه امّيد هايي در دلِ غرقاب خون
نابود مي گرديد

ولي ما ديده ايم اندر زمانِ دوره ی خود ... حصارِ ساكت زندان
كه در خود، مي فشارد ... نغمه هاي زندگاني را
و رنجي كاندرونِ كوره ی خود مي گدازد آهنِ تن ها!
كسي از ما نه پاي, از راه گردانيد و نه، در راه دشمن گام زد

و اين صبحي كه مي خندد بروي بام هاتان
و اين نوشي كه مي جوشد درونِ جام هاتان
گواهِ ماست اي ياران!
گواهِ پايمردي هاي ما
گواهِ عزمِ ما ... كز رزم ها جانانه تر شد

به نقل از آذين داد   12-03-2006

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون     |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون     |    آدرسهای مفيد
تماس با کانون: kanun@andischeh.com