نيلوفر
انسان
ورود
به استاديوم فوتبال و تماشاي يك بازي
فوتبال بدون دغدغه و بدون ترس از زن بودن
براي نسل ما آرزويي است بر دل مانده و براي
نسل ويدا مشايخي كه آن را تجربه كرده
نوستالژي است از روزهاي دست نيافتني دههء
40 ايران كه دستمايهاي براي نوشتن رماني
با عنوان آذر و امجديه شده است.
داستاني
كه براي نسل ما هم كه هنوز خاطرهء سال 76 و
روزهاي پر از هيجان مربوط به بازيهاي
مقدماتي جام جهاني سال 98 فوتبال فرانسه و
آن روزهاي به ياد ماندني بازيهاي ايران و
استراليا و تعطيل كردن مدرسه و به تماشاي
بازي نشستن در حياط مدرسه و با تلويزيوني
كه با اعتصاب آن را از مدير مدرسه خواستيم
و او هم ياراي مقاومت در برابر آن روزهاي
پرهيجان و آن عواطف مليگرايانه را نداشت
و همراه 500 نفر ديگر فرياد كشيدن براي
ايران و هيجاني مشابه هيجان در استاديوم
بودن را تجربه كردن، نيز خالي از لذت و
نوستالژي نيست. آذر و امجديه كه به
تازگي توسط نشر خجسته به بازار آمده،
روايتي ساده از دغدغههاي دوران نوجواني
است. دغدغههايي كه هنوز هم تازگي دارند و
از نوع آنها در ميان دختران 16 سالهء
امروزي فراوان يافت ميشود. تپيدن دل،
عاشق شدن، علايق و گرايشهاي تازه، ميل به
تنهايي و نياز به داشتن دوستي با دغدغههايي
مشترك و هم سن و سال، خواندن رمانهاي
عشقي و عشق به فوتبال كه شايد مهمترين
بخش روزهاي نوجواني را تشكيل دهد.جمع كردن
مجلات ورزشي و تماشاي عكسهاي ورزشكاراني
كه اغلب از اولين عشاق دختران نوجوانند.
آن هم در سنيني كه همگام با ظهور طبيعت
زنانه است.
شايد به همان دليل است كه اگر چه به نظر
ميرسد كه كتاب روايتي از خاطرههاي ويدا
مشايخي نويسندهء اين كتاب باشد، اما در
سراسر اين داستان از ذكر نام راوي كه همان
دختر 16 سالهء داستان است خودداري شده است و
شايد براي آن كه نشان داده شود كه حس و حال
16 سالگي هميشه و در همهء دورانها تقريبا
با كميتغيير در نگاه همان حس و حال
هميشگي است.
رمان با اين جمله از نويسنده آغاز ميشود:
«مهرماه 1383، مسابقهء فوتبال بين تيمهاي
ايران و آلمان در استاديوم آزادي در جريان
است. تنها در خانه نشستهام و مسابقه را از
كانال زد.دي.اف آلمان تماشا ميكنم. چشمم
بازي را دنبال ميكند و ذهنم سفري به
گذشته دارد.» جملهاي كه حكايت از آن دارد
كه با داستان به سفري دور برده خواهيم شد.
در تقديمنامهء كتاب آمده است: «تقديم به
تمام دختران ايراني كه عاشق تماشاي
مسابقات فوتبال هستند.» همچنين در تقديمنامهء
كتاب يادي شده است از بازيكنان سالهاي 42
و 43 تيم ملي فوتبال ايران. رمان
با نگاه ساده و بيحاشيهء راوي كم سن و سال
خود درست همانند خاطراتي شيرين و تصاويري
عيني بازگو شده است و حوادث و نمادها و
عناصر دههء 40 و
نيز دلبستگي به فوتبال را به سبك
نوستالژيك بيان كرده است. عناصر و اتفاقات
داستان همگي برگرفته از واقعيت است و ميتوان
گفت محور رمان را فوتبال و ستارههاي آن
زمان، خيابانها و كوچههاي سرشار از
خاطره، ستارههاي سينما، مجلات و روزنامههاي
ورزشي، كتابها و علايق دههء چهلي و...
تشكيل ميدهد. اين داستان با ويژگيهاي
مستندوار و خاطرهگونه خود توسط نويسندهاي
مقيم خارج از كشور نوشته شده كه بيش از يك
سال در انتظار صدور مجوز بود و در اوايل
تير ماه به بازار كتاب آمده است.
نويسندهء
كتاب كه خواهر جمشيد مشايخي - بازيگر
باسابقهء سينما - است پيشتر در زمينهء
كتابداري و موسيقي نيز فعاليت داشته و
سابقهء كسب جايزهاي ادبي را در يكي از
جشنوارههاي داخلي داشته است. «آذر و
امجديه» در 156 صفحه با شمارگان 2000 نسخه و
بهاي 2500 تومان توسط نشر خجسته منتشر شده
است.