آرشيو

شعر  

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

زاد شب  مهر ، شب يلدا                جواد پارسای

نوشتهً زير متن سخنرانی آقای جواد پارسای است که در برنامهً "جُنگ ماه" کانون انديشه به تاريخ جمعه 16 ماه نوامبر 2007 ايراد گرديد و بدينوسيله در اختيار ساير علاقمندان به فرهنگ و ادب فارسی قرار میگيرد.

در نگر ايرانيان، دو پديده، در زندگي اين جهاني، نقش بزرگي بازي مي‌كنند: پديده‌ي نيكي و پديده‌ي بدي. هريك از اين دو پديده را نيز نشانه‌هايي است. تابش خورشيد و روشني روز از نشانه‌هاي نيكي است. چيرگي تاريكي و پنهان‌ماني روشنايي، از نشانه‌هاي بدي است. اين دوگانه نگري يا دوگانه انديشي، درونمايه‌ي بنيادين بسيار‌ي از دين‌ها و آيين‌هاي شناخته شده‌ي جهان امروزي است. اين جداسازي abstraction هم، ريشه در فرهنگ بوميِ پيش از آمدن آريايي‌ها به ايران، دارد. به گفته‌ي دكتر مهرداد بهار، در هزاره‌ي نخست پيش از ميلاد، كه استوره‌ها كم كم رنگ مي‌باختند، اين دوگانه‌نگري نيز جاي خود را به يگانه‌پنداري داد و خدايان زورمند، گام به ميدان گذارده و نقش اهريمن و شيطان را از همترازي انداختند. ولي هنوز هم، اين بخش‌بندي دو گانگي نه تنها بر انديشه، كه بر زندگي مردمان نيز سايه‌گستر است.

 

يك استوره‌ي بسيار كهن ايراني، آغاز و پيدايش نيكي و بدي را چنين مي‌نگارد:

پيش از آنكه آسمان و زمين آفريده شوند، “ زَُروان[1]” وجود داشت و زُروان خود، زمان بود يا خداي زمان بود. نام ديگر او، “فرًه‌ي ايزدي” يا “كاريسما” بود. زروان هزار سال عبادت و قرباني كرد. تا فرزندي برايش زاده شود به نام “هورمزد” تا او آسمان‌ها و زمين را بيافريند و فرمانروايش گردد. پس از هزار سال عبادت و قرباني، زروان با خود مي‌انديشد كه: « آيا اين هزار سال عبادت و قرباني كه او كرده، اين ارزش را خواهد داشت و آيا فرزند او – هورمزد- زاده خواهد شد؟ يا اينكه همه‌ي اين كوشش، سرانجام بي‌بها خواهد بود؟» 

 

همزمان با اين انديشه‌ و ترديدي كه زروان بخرج داد ، براي تخمه‌ي هورمزد، در شكم مادر، همزادي به نام اهريمن بوجود آمد. هورمزد به پاداش هزار سال عبادت و قرباني، و اهريمن (شيطان) به جزاي يك لحظه ترديد. در اين استوره، زروان، همان زمان بي‌پايان است كه سرچشمه ي زايش نيك و بد بشمار مي‌آيد. زماني‌كه زروان از وجود دو فرزند همزاد آگاهي يافت، تصميم گرفت كه نخست‌زاده‌ي خود را بر جهان فرمانروا سازد. اين نخست‌زاده مي‌بايست – هورمزد- مي‌شد.

 

ولي اهريمن كه از اين تصميم زروان آگاه شد، زهدان مادرش را دريده و از آن بيرون جهيد و خود را پيش زروان رساند. زروان تا كودك را ديد، پرسيد:

-        تو كيستي؟

-        من فرزند تو هستم.

-        فرزند من، مي‌بايست درخشنده و خوشبو باشد. تو با خود تاريكي و تعفّن آورده‌اي.

-        تو تصميم گرفتي كه نخست‌زاده ات را فرمانرواي جهان كني، و اينك بايد بر سر گفته‌ي خود بايستي.

 

در اين لحظه، هورمزد از شكم مادر زاده شده و به سوي پدر مي‌آيد. زروان، فرزند راستين خود را مي‌شناسد، اورا نوازش مي‌كند و به او فرّهي مي‌بخشد ولي به او مي‌گويد: “هزار سال براي تو عبادت و قرباني كردم. اينك تو بايد براي من انجام دهي”.

 

        زروان كه خداي زمان بود و نمي‌خواست كه زير گفته‌ي خود بزند، براي زندگي اين جهاني عمر محدودي ‌گذاشت و به اهريمن ‌گفت:

        “ اي دروغگو!  تو، به مدت 9000 سال فرمانروايي جهان با تو خواهد بود، در اين مدت زمان – آهورامزدا-  بر آن نگاهباني خواهد داشت. پس از 9000 سال، فرمانروايي از آنِ آهورمزدا خواهد بود و او هرآنچه را كه شايسته است روا خواهد داشت. از اين پس، مردم بايد پشتيبان نيكي باشند و به نيكي بينديشند تا دست اهريمن براي بدي و نيرنگ گشاده نباشد. از اين دوران است كه ستيز بين نيك و بد آغاز شده است.

 

        استوره‌ي زايش در ايران، يكي از ستون‌هاي بنيادين فرهنگ ايراني است و الگوي اين نگرش را ايرانيان از طبيعت  گرفته اند. دو جشن بزرگ ايراني كه در آغاز بهار (نوروز) و در ‌آغاز پاييز (مهرگان) نام دارد از همين نگرش به طبيعت و آشنايي با پديده‌هاي آن سرچشمه مي‌گيرد. نوروز، زمان باززايي طبيعت است. در اين زمان، زمين يخبندان به زايش مي‌پردازد. درختان به باروري آغاز مي‌كنند و جانداران نيز به زايش دوباره مي‌پردازند.

 

        كهن‌ترين باور استوره‌اي- ديني ايراني، مهرآييني است. تنديس‌هايي كه از ميترا، در ايران و سراسر اروپا وجود دارد، گونه‌هايي از اين استوره را نشان مي‌دهند، برخي از آن‌ها، زايش مهر با كره‌ي زمين در دست را از صخره نشان مي‌دهد، نقش بازيافته از “ديبورگ آلمان”. در برخي از اين نگاره‌ها، “مهر” از ميان گل نيلوفر زاده‌ مي‌شود، “نقش‌هاي موجود در پيشخوان كليساي كنستانتين در واتيكان و چندين نقش يافته شده در آلمان، فرانسه و بلغارستان”. در نگاره‌‌هاي بسيار ديگر، زايش مهر از ميان صدف نقش بسته اند.

 

        باور ديگري كه در اين زمينه در ايران وجود دارد، زايش دوباره‌ي “سوشيانس” نجات دهنده از ميان آب‌هاي درياي سيستان است. ولي انديشه‌ي زايش و حتا زايش دوباره، همواره در باورهاي ايراني و ادبيات فارسي جاي گرفته است. در عرفان ايراني نيز، زايش دوباره، يكي از بنيادي‌ترين انديشه‌هاست. زيباترين نمونه را مي‌توان در مثنوي مولوي خواند:

                

از جمادي مردم و نامي شدم           از نما مردم ز حيوان سر زدم

       

        استوره‌ي زايش از مادر باكره               

استوره‌ي زايش از مادر باكره نيز كه يكي از عناصر فرهنگي باورهاي هند و ايراني مي‌باشد، و از راه مهرآييني به مسيحيت گام نهاده است، يكي از ظريف‌ترين بخش‌هاي “زايش پاك و ويژه” مي‌باشد كه گفتاري جداگانه بايد بدان پرداخت.

 

“يلدا” به معناي زايش، واژه اي است سرياني[2] كه مسيحيان سرياني با خود به ايران آوردند. اين واژه با همين معنا  به زبان عربي راه يافته است. يلدا، نام شب نخست زمستان و شب پاياني پاييز است. در گاهشمار كهن، اول جَدي[3] و آخر قوس[4] است. در آن شب يا در شامگاه آن شب، آفتاب به برج[5] جُدي وارد مي‌شود. نويسنده‌ي صحاح الفرس گويد: يلدا شبي را گويند كه از آن درازتر نباشد و آن در آخر فصل پاييز است.

 

                 شادروان زنده ياد ، استاد پورداود مي نويسد: بنا به نوشته‌ي پژوهشگران، “ يلدا” جشن زايش ميترا (مهر) در شب نخست دي ماه بوده است كه ترسايان، در سده‌ي چهارم ميلادي (زمان حكومتي شدن مسيحيت در رم) آن روز را، روز زايش عيسا قرار دادند[6] . خورشيد مهر[7] يا ميترا، نجاتبخش جهان از سلطه‌ي اهريمن و نكبت و ادبار او بود. از هنگامي كه آيين مهر از ايران به اروپاي متمدن كهن رفت و در آن جا رايج شد،  در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي، به همين باور، روز 21 دسامبر را كه برابر با روز نخست ماه دي ايراني بود، بعنوان روز زايش “ميتراي شكست‌ناپذير”  Natali-Invictus جشن مي‌گرفتند. اما در سده‌ي چهارم ترسايي، براثر اشتباهاتي كه در كبيسه روي داد، تولد مهر به 25 دسامبر[8] افتاد و از آن پس تثبيت شد. تا آن زمان تولد عيساي مسيح روز ششم ژانويه برگزار مي‌شد. اين تاريخ در كليساي ارتدكس و ارامنه باقي مانده است. ولي متوليان كليساي روم، كه در پي نابودي همه‌ي آثار ميترايي بودند، و با بناي كليساها بر روي مهرابه‌ها قصد پوشاندن آثار ميترايي را داشتند، همان روز را روز زايش عيساي مسيح اعلام كردند.

                

        معزي مي‌گويد:

ايزد  دادار، مهر  و  كين تو گويي           از شب قدر آفريد و از شب  يلدا

زان كه به مهرت بود تقرب مؤمن           زان كه به كينت بود تفاخر ترسا 

 

        يلدا، كه درازترين شب سال و شب آغازين چله‌ي (چهله‌ي) بزرگ است، با ستايه‌اي هم كه در كتاب‌هاي تاريخ و واژه نامه‌ها از آن شده است، در ميان ايرانيان نيز، شبي گرامي است، ايرانيان كه پيش از پيدايي زردشت، پيروان آيين ميترا (مهرآيينان) بودند، آن شب را “ زادشب مهر” ، خورشيد (ايزدفروغ)  مي‌دانسته‌اند. از آنجا كه در اين آيين، روز نماد نور ايزدي و شب نماد تاريكي اهريمني است، اين باور به زايش مهر و شكست تاريكي در آن شب جايگير شده است. در پگاه پس از يلدا، روزها رو به بلندي مي گذارند و ميزان روشنايي در برابر تاريكي رو به ا فزوني مي‌گذارد.

 

        يلدا  نيز، از  جشن هاي  آتش يه ‌شمار مي رود، چون از جشن هاي شبانه است و ايرانيان در آن شب آتش مي‌افروزند، تا ديوان و اهريمنان را بتارانند و از آسيب آنان در امان باشند. اين شب را شب چلّه‌ي بزرگ نيز مي‌نامند. چله‌ي بزرگ از يكمين روز دي ماه، كه خور روز يا خرّمروز نام دارد، تا دهم بهمن ماه، كه جشن سده است به درازا مي‌انجامد. آن گاه چلّه‌ي كوچك فرا مي‌رسد، كه زمان آن نيز از دهم بهمن تا بيستم اسفند است. در چله‌ي كوچك، سرماي هوا كاهش مي‌يابد.

 

        ايرانيان ، پيش از ظهور زردشت، مهرآيين بودند. مهرآييني، بوسيله‌ي لژيون‌هاي رومي، كه در سال‌هاي پاياني سده‌ي نخست ترسايي، سرزمين‌هاي آسياي كوچك را در تصرف خود داشتند، كم‌كم به اروپا راه يافت و تا سده‌ي سوم ترسايي به اوج پيشرفت رسيد. در آن زمان‌ها، در اروپا مهرابه هاي زيادي براي پرستش ميترا و گرمابه‌هاي گروهي در روم، براي اجراي مراسم غسل مهرابه، برپا شدند. اين مهرابه‌ها، پس از جايگزيني مسيحيت، بجاي مهرآييني (ميتراييسم)، از سوي مسيحيان، تخريب شدند تا بجاي آن‌ها، كليساها ساخته شوند. يكي از بيشمار كليساهاي ساخته شده روي مهرابه، كليساي “ كلمنت”  در شهر رم  قرار دارد، كه مهرابه‌ي زيبايي با آب روان، در زير آن را هنوز مي‌توان بازديد كرد. بر روي اين مهرابه، دو كليسا در دو طبقه (اشكوب) ساخته شده است. نخستين كليسا در سده‌ي دوازدهم و كليساي دومي، كه همتراز زمين شهر است، در آغاز سده‌ي 19 بنا شده است. 

 

 برخي نيز بر اين باور بودند كه بنيانگذار آيين مهر، هوشنگ پادشاه پيشدادي بوده است. فردوسي نيز در شاهنامه به اين باور اشاره اي دارد:

كه ما را ز دين بهي ننگ نيست                به گيتي به از دين هوشنگ نيست

        همه راه  داد  است  و آيين مهر                 نظر   كردن   اندر    شمار    سپهر

 

        اين باور نيز وجود دارد كه، كشف آتش بوسيله‌ي هوشنگ ، آغازگر برپايي جشن‌هاي آتش (جشن[9] سده[10] ) گرديده است. در زمان پادشاهي هوشنگ  پادشاه پيشدادي، اژدهايي هيولايي، آب آشاميدني شهر را بر روي مردم بسته بود. زماني كه هوشنگ از اين گرفتاري آگاه مي شود، با شمشير آخته به جنگ اژدها مي شتابد. به هنگام اين ستيز، از برخورد شمشير او با سنگ صخره، جرقة آتشي پديد مي آيد. بدينگونه هوشنگ، به راه آتش افروزي پي مي‌برد و آن را به مردم خود مي‌آموزد.  

       

آيين هاي شب يلدا

        ايرانيان در اين شب،  يعني شب نخستين ماه دي، به جشن و شادماني مي پردازند. خانواده ها با خويشاوندان، يا با ديگر خانواده‌ها، گرد هم مي آيند و شب زنده داري مي كنند. در برخي از شهرهاي ايران براي  شب يلدا، پلو  با خورشت فسنجان  پخته مي شود.  براي جشن اين شب نيز،  افزون بر پختن شيريني هاي گوناگون، آجيل ويژه‌اي فراهم مي‌گردد كه در آن  همه گونه خشكبار ( بادام، مغز گردو، فندق، بادام رميني، نخودبرشته و ديگر دانه هاي خوردني برشته شده، و ميوه هاي خشك شده: انگور، آلو، و ... ) ديده مي شود.  ميوه هايي كه در اين شب بر روي كرسي خانواده ( يا روي ميز) چيده مي‌شوند: انار، هندوانه، خربزه، ازگيل، سيب، انگور، خرمالو و ... هستند. اين خوردني ها را “شب چره” نيز مي نامند كه از واژه‌ي چريدن مي آيد و “چُرَك” به معناي نان در آذربايجان نيز از اين واژه است . در شمال ايران، اگر در اين شب برف باريده باشد، برف تميز را با شيره‌ي نيشكر مي‌خورند و بر اين باورند كه با خوردن برف و شيره و هندوانه، انسان گرفتار سرماخودگي زمستاني نمي شود.

 

        خواندن غزل هاي حافظ و سروده‌هايي از شاهنامه  نيز بخشي ديگر از برنامه هاي شب يلدا مي باشد. حافظ و بسياري از شاعران و چكامه سرايان، سياهي و بلندي اين شب را، به زلف و سياهي خال يار، و دراز بودن دوران دوري از يار (زمان هجران)، يا سياه بختي تشبيه كرده اند. ولي از آنجا كه، نياكان و پيشينيان ما مردماني شاد بودند و از هر زماني براي برپايي جشن و شادماني استفاده مي كردند، درازي و سياهي شب يلدا را نيز با گردهم آيي و جشن مي گذرانيدند.

 

        روز نخست ديماه نيز، در ميان آريايي ها جشن گرفته مي شد، چون نخستين روز ماه “دي” به نام آفريدگار نامزد است. اين روز كه هم آيي نام روز با نام ماه مي باشد، بنا بر آيين ايرانيان، جشن “ ديگان” است. اين روز را در ايران “ خرم روز” مي نامند.

 

اينك نمونه هايي از چكامه هايي در باره‌ي شب يلدا:

 

چون حلقه ربايند به نيزه ، تو به  نيزه        خال  از   رخ   زنگي   بربايي   شب    يلدا

                                                                                            عنصري

نور رأيش تيره شب را روز نوراني كند        دود چشمش روز روشن  را  شب  يلدا  كند

                                                                                            منوچهري

قنديل ضروري به شب قدر به مسجد         مسجد شده چون روزو دلت چون شب يلدا

گر نيابد خوي ايشان در نيابد خلق را         روز  روشن  در   برِ   دانا   شب   يلدا  شود

 

او  بر  دوشنبه و   تو   بر  آدينه                 تو  ليل  قدر  داري و  او  يلدا

                                                                                   ناصر خسرو

 


آري آفتاب مجرد  به يك شعاع        بيخ كواكب شب يلدا برافكند

 

همه شب هاي غم آبستن روز طرب است

                                             يوسف   روز   به   چاه    شب   يلدا    بينند

                                                                                  خاقاني

 

ايزد دادار ، مهر  و كين  تو  گويي             از شب قدر آفريد و از شب  يلدا

زان كه به مهرت بود تقرب مؤمن              زان كه به كينت بود تفاخر ترسا

                                                                                  معزّي

 

روز رويش چو  برانداخت  نقاب  از  سر  زلف

                                             گويي  از  روز   قيامت،  شب   يلدا   برخاست

نظر به   روي  تو،  هر  بامداد،  نوروزي  ست

                                             شب فراق تو،  هر گه  كه هست، يلدايي  ست

برآي اي صبح مشتاقان اگر  هنگام  روز آمد

                                             كه بگرفت اين شب يلدا هلال از ماه و پروينم

                                                                                  سعدي

صحبت حكام، ظلمت شب  يلدا ست         نور        ز  خورشيد  خواه،   بو   كه   برآيد

                                                                                  حافظ

نشسته است به روز سيه، دلم از هجر         شبان من همه يلدا،  ز ديده‌ي بي‌خواب

                                                                                  طلعت

       

 

        يلدا

        روشنايي پگاه، از پسِ ظلمتِ شبِ يلدا، نشان پيروزي ست.

        تو را توان آن نيست كه واژه‌ي آزادي را

        به زير رنگ سياه باورت بپوشاني.

        به نور سپيده‌ي بامدادِ روز پسين سوگند،

رقص لوند شعله‌هاي آتش سده،

        پاسدار آزادي ست،

و انجماد هيچ سخيف‌پنداري را،

        ياراي برابري با فرارسيدن بهار نيست.

                                                         جواد پارساي، وين 2007   

       

 

شب است و گيتي غرق در سياهي

        شب بلند است و سياهي پايدار، ولي

        باور به نور و روشنايي است،

        كه شام تيره‌ي ما را، از تاريكي مي رهاند

        و از دل شب هاي يلدا، جشن مهر و روشنايي به ما ارمغان مي رساند

        تيرگي هاتان در دل نور خاموش باد،

                 ... شب يلدا را به نور قرن ها قدمت، جاري نگه داريم

        اين شب بر شما خوش !!!

                                             علي اشتهاردي

 



[1] -  زُروان يا زَرَوان، در دوران اوستايي يك خداي كم‌بها بود. براي او دو ويژگي ساخته شده است: يكي، اَكَرَنَ يعني بي‌كرانه، و ديگري، زمان درنگ خداي. آهورا و اهريمن هردو پسران توأم زروان هستند. ولي اين دو گوهر، قديم و خودآفريده هستند.

[2] -  سُرياني، زبان گفتاري و نوشتاري قومي كهن است كه با قوم آرامي خويشاوندي داشتند و در ميانرودان ( شمال عراق و سورية امروزي) ساكن بودند. اين زبان يا لهجه ، از شاخه هاي مهم زبان آرامي شرقي بشمار مي رفت، ولي در ايران از خود زبان آرامي شناخته تر بود. فرهنگ معين

-[3] جُدي، ستاره‌ي قطبي يا جَدي، برج دهم از برج هاي دوازده گانه‌ي سال خورشيدي، برابر با ماه  دي  است. به آن “بزغاله‌ي نر” نيز مي گويند.

[4]-  قوس يا كمان،  ماه نهم از برج هاي دوازده گانة سال خورشيدي، برابر با آذرماه است.

[5]-  برج ، بناي بلندي را گويند كه در دو سوي دروازه هاي شهر، يا در جاي ديگري، براي ديده باني و پدافند مي ساختند. اين واژه‌ي فارسي، در ايران به گونه‌ي  “بورگ” نوشته مي شد. عرب، اين وامواژه را به “ برج ” بدل كرده است. معناي ديگر اين واژه، هريك از دوازده بخش منطقه‌ي ماه ها در گاهشماري كهن ايراني مي باشد.

[6]-  يلدا، كه شب نخست دي ماه است، در گاهشماري ترسايي- اروپايي برابر با 21 دسامبر مي باشد. اين چشن ميترايي- ايراني، پس ازحكومتي شدن دين عيساي مسيح در روم، توسط امپراتور كنستانتين – مشهور به پدر كليسا- در سال 313 ترسايي، ستيزه جويي مسيحيان با آيين ميترايي روم و اروپاي جنوبي شدت گرفت و در همه جا تنش براي ميترازدايي رو به فروني گذاشت به گونه اي  كه، مهرابه ها (خورآبه ها) و هرآنچه اثر ميترايي بود، يا به كليسا و آثار ترسايي بدل شدند و يا از ميان برداشته شدند. ولي بسياري از آيين ها و جشن ها را كه در ميان مردم ريشه دوانيده بودند و از ميان برداشتن آن ها عملي نشد، به نام ها و نشان هاي تازه همچنان در مسيحيت پذيرا شدند. يكي از آن سنت ها كه هيچ زمان از سوي مردم زير فشار ترسايان، ترك نشد، بزرگداشت زادشب مهر بود. دين مسيحيت نيز مانند هر مدهب نورسيدة ديگر، بسياري از مراسم و جشن ها را كليسايي كرده، - از سرودخواني تا خوردن شراب رباني و ردا و كلاه پريستاران– كردند. يكي ديگر از اين وامگيري ها نيز، شب زايش ميترا در آغاز فصل شتا  بود كه  به شب  زايش عيسا – پس از چهار سد سالي  كه از آن مي گذشت، بدل گشت كه در سالشمار ترسايي برابر با 20 يا 21 دسامبر مي شد. در آغازسدة پنجم ميلادي- ترسايي، با تغيير گاهشماري، براثر اشتباهي كه در محاسبه‌ي سال هاي كبيسه رخ داد، اين تاريخ از 21 دسامبر به 25 دسامبر تغيير كرد و در پي آن،- در ميانة سال هاي 320 تا353 م. -  از سوي كليساي كاتوليك روم، روز 25 دسامبر، (به جاي 21 دسامبر)  زاد روز عيسا قرار داده شد و آغاز سال مسيحي را نيز از پس آن قراردادند، در حاليكه، كليساي خورآيي (شرقي)، زادروز عيسا را همچنان در روز ششم ژانويه جشن مي‌گرفته و هنوز هم در اين تاريخ چشن مي‌گيرد.

 

[7]-  مهر در زبان هاي فارسي باستان، سنسكريت اوستايي، پهلوي اشكاني و پهلوي ساساني به سه صورت ميسه، ميتره و ميترا و در سغدي به صورت مشه  و در لهجه‌ي مازندراني (تبري) به صورت ميير آمده است. اين واژه، از ريشه‌ي آريايي ميسي به معناي: بستن، پيوستگي، بستگي و پيمان آمده است.

 

[8]-  نام ماه هاي سالنماي اروپايي، نشان از يك سالنماي 12 ماهي،  بكاررفته‌ي ديگري دارد كه شايد، اين دگرگوني در اروپا نيز بعد ها صورت گرفته و  با دگرگوني آغاز سال نو، به نوروز در سرزمين هاي داراي  فرهنگ ميترايي همساني نموده است. در سالنماي كنوني اروپا، دسامبر، معناي ماه دهم را دارد ، و اين نشان مي‌دهد كه دو ماه پس از دسامبر، (فوريه و مارس) هنوز بايد سپري شود تا 12 ماه سال به پايان برسند و آنگاه سال ديگري با ماهي آغاز شود كه ماه نخست ناميده مي شود. نام دو ماه ديگرسال يعني، سپتامبر و اكتبر نيز، با نگاه به معنايشان، (نهم و دهم) همين نگرش را تأييد مي كند.     

[9]- واژه‌ي جشن كه به فارسي امروزي، چم (معناي) آيين هاي شادماني دارد، از واژه‌ي “ يَسن -  يَسنه ” اوستايي و “يَزشن” پهلوي به معناي ستايش و پرستش است.

 

[10]-  سده، نيز جشني ديگر از جشن هاي ايرانيان است. زنده ياد مهرداد بهار، مي نويسد: « ... جشن سده، سپري شدن چهل روز از زمستان و در پايان چله‌ي بزرگ (دهم دي ماه)  قرار دارد . واژه‌ي سده ، به معناي پيدا شدن و آشكار شدن است. اين واژه در ايران باستان، “سدوك” و در فارسي ميانه  “دگ” نوشته شده است. جشن سده را جشن پيدايش آتش مي دانند».         

 

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون     |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون     |    آدرسهای مفيد
تماس با کانون: kanun@andischeh.com