*
واژه نامه هاي فارسي، ضرب المثل را چنين
تعريف كرده اند:
·
داستان، مثل، زبانزد. (
واژه ياب، ابوالقاسم پرتو)
·
مثل آوردن در ميان
كلام، مثل زدن. (فرهنگ بزرگ سخن، دكتر حسن
انوري)
·
لطيفه، نكته، مضمون يا
پندي كه در ميان مردم رايج است. (فرهنگ
معاصر، صدري افشار)
بسياري
ديگر از واژه نامه ها نيز، به همان معاني:
مثل زدن، لطيفه
و مثال آوردن، گرفته اند. سعدي، كتاب هايش
را گلستان و بوستان نامگذاري كرده است و
مي نويسد:
به چه كار آيدت ز گل طبقي
از گلستان من ببر ورقي
* واژه، برگرفته از ريشة اوستايي “وَچ”
(vac)
مي باشد. در سانسكريت، به معناي “گفتن” و
در پهلوي “سخن گفتن” بكار رفته است. از
اين ريشه در زبان فارسي كنوني، “بچه” را
داريم، كه شكل پيشين آن در پهلوي، “وچه”
بوده است. همچنين واژة “آواز” در فارسي
كنوني، كه از اين ريشة “آواكه” (a-vake)
آمده است، كه با ريشة زبان هاي اروپايي
همريشه است: “ووكال” (vocal)
در زبان هاي آلماني و انگليسي، در لاتين:
“ووكاره” (vocare)
به معناي صدا كردن و خواندن به كار رفته،
شكل سانسكريت آن: “واكه” (vaca)
و با دگرگوني ديگري به “آواژ” بدل شده و
به شكل “آواز” به
فارسي كنوني ما راه پيدا كرده است.
از
اينرو، مي توان “گلواژه” را كه از دو
واژة بهم پيوستة “گل” و “واژه” درست
شده است، به معناي گفتار كوتاه شده اي كه
از واژه هاي چيده شده در كنار هم، پديد
آمده است، به جاي تركيب “ضرب المثل”
عربي، در زبان فارسي بكار برد.
گلواژه
ها، كلام موزون
و جا افتاده اي هستند، كه بخش چشمگيري از
هر زبان را ويژة خود ساخته اند. نمي توان
زباني را در دنيا، بدون گلواژه تصور كرد.
آن ها، پيامدار نكته هاي فرهنگي، زيبايي
هاي ادبي زبان و دربردارندة بار انديشه،
باور و نگرش گفتاركنندگان به هر زبان
هستند. از اينرو، گروه هايي كه از زبان
هاي ضعيف شدة در
حال ناپديدي، پشتيباني
مي كنند، مي
خواهند از ناپديدي اينگونه بار ها و پيام
هاي فرهنگي جلوگيري كنند. هر
زباني كه از بين
مي رود، فرهنگي
را با خود دفن مي كند.
*
يك زبان زنده، چند گلواژه مي تواند داشته
باشد؟
فنلاندي
ها از يك مليون گلواژه، در زبان شان، سخن
مي گويند. در
دهة 1870 تا 1880، كارل فريدريك ويلهلم
واندر، مجموعه اي از گلواژه هاي آلماني
را در كتابي گرد آورد، كه شمارشان به 250000
رسيد. مي گويند گلواژه هاي روسي را تا 60000
شمارش كرده اند، در زبان چيني، به رقم 20000
و در زبان سوئدي، به 30000 اشاره مي شود.
ريشة
گلواژه ها و اينكه در چه زباني، از چه
زماني، گلواژه توليد شده و راه افتاده،
نا معلوم است، ولي اينكه كتاب هاي ديني
باستاني، گلواژه هايي را براي ما نقل مي
كنند، نشان از كهن بودن شيوه و
كاربرد آن دارد.
*
گلواژه ها، در زبان گفتاري بكار رفته و در
بستر زبان نوشتاري نگهداري مي شوند.
گلواژه ها را مردم توليد كرده اند
و در كاربَري روزانه
شان، جا انداخته
اند. همين كاربَري گلواژه
ها از سوي مردم است كه آن ها را صيقل داده
و آهنگدار مي كند. حتا
مردم كم سواد يا بيسواد هم، در گفتار
روزانه شان، گلواژه
ها را به كار مي برند.
شاعران
در توليد گلواژه ها نقشي برجسته داشته
اند. آنان زبانزدها . حكايت هاي مردم را
گرفته، در قالب شعر آراسته اند و از اين
راه به يادگيري و پايداري آن ها ياري
رسانيده اند. هستند شاعراني كه، بيشترين
حجم سروده هايشان بر سر زبان هاست. گاهي
نيز از يك ديوان يا داستان بلند، تنها يك
گلواژه بر سر زبان ها مس افتد، مانند اين
بيت از عبيد زاكاني، در كتاب
موش و گربه كه
مي گويد:
اين
دفعه پنج پنج مي گيرد
چون شده عابد و مسلمانا
*
كاربرد گلواژه ها هنگامي است كه، گفتگو
يا بحث و جدلي بين دو نفر جريان دارد.
زماني هم كه يكي مي خواهد ديگري را مجاب
كند، پندي بدهد يا باور خود را به كرسي
بنشاند، دست به
دامن گلواژه اي در راستاي گفتار خود مي
شود. اين شگرد هم از ديد روانشناسي در خور
بررسي است، چون گلواژة پذيرفته شده، در
اين مورد، به مثابة دليل محكم براي تأييد
گفتار يا ادعاي گوينده، بكار بسته مي
شود، در حالي كه شايد با مصداق مطرح شده،
همخوان نباشد. اين قبيل گلواژه ها، به
دليل داشتن بار فلسفي، جايي براي مخالف
خواني باقي نمي گذارند، اينك به
چند نمونه اشاره مي كنم:
·
آب مي داند كه آبادي
كجاست.
·
آب و آتش خلاف يكدگرند.
·
آتش كه به ني ستان
بيفتد
با هم تر
و خشك را
بسوزد!
·
محنت زده را ز هر طرف
سنگ آيد.
·
چاه كن، هميشه ته چاه
است.
·
اول انديشه وانگهي
گفتار (سعدي)
·
هرگز نخورد آب، زميني
كه بلند است.
*
در فرهنگ ايراني، بسياري از حل اختلاف ها
و آشتي كنان، نيز با
آوردن گلواژه هايي، كه در كنج دل هر
ايراني جاي گرفته اند، به سامان مي رسد.
با اين شگرد، شخص سوم، به عنوان آشتي
دهنده، خود را در جريان مذاكرات جا مي كند
و با بهره گيري از گلواژه هاي خورندِ
موضوع، به قانع كردن هر دو طرف دعوا مي
پردازد و دست آخر، در يك بزنگاه مناسب، در
طرف دعوا را، به
دست دادن و روي هم بوسيدن و لعنت بر شيطان
فرستادن ترغيب مي كند و ماجرا را به پايان
مي برد.
چند
نمونه براي اين مقوله:
·
با من آن كن كه اگر با
تو بود، بپسندي. (نظامي)
·
باش قانع كه پادشه
باشي.
·
بدگوي مباش، تا نكو
نام شوي.
·
در عفو لذتي است كه در
انتقام نيست.
·
بپوش چشم خود از عيب،
تا شوي بي عيب. (صائب تبريزي)
·
به از نيكي نباشد هيچ
كاري.
·
آينه سان هر چه نديدي،
مگو (نظامي)
·
نكويي خواهي ار بخشنده
مي باش!
*
گلواژه ها يي هم هستند كه فال بد مي زنند و
مي توانند حتا نقش
بازدارنده و بدآموز نيز داشته باشند،
مانند:
·
از پي هر مباركي، شومي
است.
·
يك دم خوش را هزاران آه
حسرت در قفا ست. (صائب تبريزي)
·
يك دمي لذت، كجا ارزد
به سد ساله عذاب. (عطار)
·
اندر پس هر خنده، دو سد
گريه مهيّاست.
·
با مردم زمانه، سلامي
و والسلام.
·
با موي سپيد، فكر زينت
عبث است.
·
با قضا در نمي توان
آويخت.
·
با قضا كارزار نتوان
كرد.
·
با قوي پنجگان، ستيزه
خطاست.
·
با قويدست همان به كه
كسي نستيزد.
·
بايد هنر خويش در اين
عصر نهان كرد.
·
بخت و دولت، به
كارداني نيست. (سعدي)
·
بد طالع اگر مسجد
آدينه بسازد
يا سقف فرود آيد، يا قبله كج آيد
·
بخت بد، به نگردد از
كوشش.
·
براي مردم بدبخت، مرگ
خوشبختي است.
·
بشكند چون از كسي
چيزي، بلايي بگذرد.
·
عاقبت گرگ زاده گرگ
شود
گرچه با آدمي بزرگ شود
·
چيزي كه خدا نخواست
حاصل نشود.
·
به مال مفت رسيدي هلاك
كن خود را
كه
اين معامله كم اتفاق مي افتد
*
حال به چند نمونة گلواژه اشاره مي كنم كه
نقش سازندگي، درماني و اميد دهي دارند. هر
كسي مي كوشد با به كارگيري اين نوع گلواژه
ها، به هنگام پريشي و ناراحتي، خود يا
ديگران را به سازندگي، كوشش دوباره و
رهايي از پريشاني
وادارد. سدها گلواژه، در زبان و ادبيات
فارسي، براي اين نوع كاربردهاي مثبت (كنشي)
وجود دارند كه هر فارسي دان چندين و چند
از اين نمونه را در حافظه دارد و به هنگام
نياز با مهارت و تردستي به كار مي برد.
·
يوسف از صبر خويش
پيامبر شد
رسوا، شتاب
كرد زليخا
را
·
گر صبر كني، ز غوره
حلوا سازم.
·
از پي هر گريه آخر خنده
اي است (مولوي)
·
از پي هر شبي بود روزي.
·
مرغ زيرك چون به دام
افتد، تحمل بايدش (حافظ)
·
تا شب نرود، صبح
پديدار نباشد (سعدي)
·
كار نشد ندارد.
·
سرماية حيات، اميد است
و آرزو (گلچين معاني)
*
گلواژه ها، در بين برخي از گروه هاي
اجتماعي، انديشه و انديشيدن را مهر مي
زنند و آن را دگم نگه مي دارند. از يك
گزارش از يك روستاي افريقايي، چند گلواژه
را برگزيده ام كه براي مردم، در حكم قانون
طبيعت هستند:
·
دختري كه به مدرسه
نرود، شخصيت سالم خودش را دارد.
·
زن بدون زينت، يك بطري
خالي است.
·
پيامبر درس نخوانده
بود، ولي ديني را بنيان گذاشت كه جهان را
مسخر كرد.
·
دختر درس نخوانده نيز
هوشمند است.
·
فرزند پسر درس مي
خواند، تا بتواند بازرگاني كند.
در
اين روستاي افريقايي، با اينكه مردمش
مسلمان هستند، بر اين باورند كه “ زن
بايد با مرداني چند بخوابد، تا در گزينش
شوهر خود، معيار بهترين را داشته باشد.
بدون آن گزينش ممكن نيست”. به نقل از
گزارشي تلويزيوني از فرستندة arte
.
*
نبايد از نظر دور داشت كه گلواژه هاي
همانند در چند زبان، لزوماً نبايد از
همديگر گرفته شده باشند. باوجود يكسان
بودن محتوا و موضوع، ثابت شده است كه
مردم، جدا از همديگر، به توليد گلواژه
هاي يكسان در زبان هاي مختلف پرداخته اند.
از محتواي گلواژه
هاي هر زبان،
مي توان به موقعيت هاي طبيعي، اجتماعي،
زندگي فردي و ويژگي هاي اخلاقي – اجتماعي
مردم گفتاركنندة به آن زبان پي برد.
*
فلسفه و راه زندگي
·
ز تندي و تيزي نيايد
بكار
به نرمي برآيد ز سوراخ مار (فردوسي)
·
آن جا كه اعتدال بود،
انقلاب نيست. (اميري فيروز كوهي)
·
آن چنان زي كه به هر
ذره رساني پرتو.
·
در شهر ني سواران،
بايد سوار ني شد.
·
آب مي داند كه آبادي
كجاست.
·
مرگ جهل است و زندگي
دانش.
·
مرو به هند، برو با
خداي خويش بساز
به
هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است
·
چنين
است رسم
سراي درشت
گهي
پشتِ زين
و گهي
زين به
پشت
·
ديوي كه عيب خود
بشناسد، فرشته است. (مولوي)
·
فردا شوي پشيمان،
امروز اگر نكاري.
·
با خوبي خود، عيب نماي
دگران باش.
·
افتادگي به شرط ادب،
اوج عزت است.
*
نكتة ديگري كه از گلواژه ها، استنباط مي
شود، موقعيت گروه هاي اجتماعي، نژادي و
جنسي است و اينكه محتواي گلواژه ها، كدام
گروه جنسي يا اجتماعي و يا نژادي را چگونه
معرفي مي كنند. مثلاً گلواژه ها به ما
نشان مي دهند كه دنياي دين سالار
دو هزارة اخير، كه مردسالاري را
پشتيباني كرده است، تصوير زنان را نيز،
در همة كشورها، با انديشة سياه نگر و كم
ارجگذار خود، نقش
زده است. شگفت آور اين است كه در جوامع
اروپايي لبة تيز حمله، بيشتر از خاور
زمين متوجه
زنان (در موقعيت همسر يك مرد) مي باشد
و لبة انتقاد بيشتر متوجه: بي وفايي، دهن
لقي، عدم اعتماد و دم دمي مزاجي زنان مي
باشد.
·
اسب و زن و شمشير
وفادار كه ديد؟
·
به زيبا رويان مي توان
خدمت كرد، نه اعتماد.
·
از زنان بايد تعريف
كرد ولو به دروغ.
·
زنان پيش از ازدواج مي
گريند و مردان پس از آن.
·
روز خوش را شامگاه
ارزيابي كن، زن خوشگل را پگاه.
*
اگر ساختار يك خانواده را در نظر بگيريم،
بيشترين گلواژه ها را، دور و اطراف:
مادرزن، مادرشوهر، عروس و خواهرشوهر مي
بينيم، يعني گلواژه ها، “زن” را در نقطة
هدفِ تير واكنشي نشانده اند. آيا اين
گلواژه ها را، مردان در مورد زنان ساخته
اند؟ گرچه، كم يا بيش از سوي هر دو گروه،
يا شايد بيشتر از ناحية زنان، بكار گرفته
مي شود، ولي نتيجة امر به كوچك نمايي زنان
منتهي مي شود.گلواژه هاي زير نشان از اين
نكته دارند:
·
مادر شوهر سالاره،
مادر زن فتنة كاره.
·
نه چك زديم نه چونه،
عروس اومد تو خونه.
·
از دشمن همخانه، ضرر
هاست نهاني (شاكر هندي)
·
آن كس كه بدم گفت، بدي
سيرت اوست.
·
يك زشت وفادار، ز
سد حوري به.
·
قربان برم خدا را، يك
بام و دو هوا را.
·
گر خصم ز بهر ما بدي
گفت
ما جهره ز غم نمي خراشيم
ما
جز به
نكوييش نگوييم
تا هر دو، دروغ
گفته باشيم
*
از شمار (بسامد) گلواژه هايي كه براي
موضوعي يا گروهي توليد شده اند، مي توان
به اهميت يا مطرح بودن آن موضوع يا گروه،
چه در جهت كنشي و چه از ديد واكنشي، پي برد.
چند نمونه از گلواژه هايي كه به موضوعات اخلاقي
و تربيتي مي پردازند:
·
بزرگان، خُرده بر
خُردان نگيرند.
·
بگير لقمه كه اندازة
دهن باشد.
·
بس گفتة جالب كه مناسب
نبود.
·
به حد گليمت بكن پا
دراز. (فردوسي)
·
به سد سال يك دوست آيد
به دست
به
يك روز دشمن توان كرد شصت
·
هيچ پيغمبر به شهر خود
نشد نام آوري.
·
در گفتن عيب ديگران،
بسته زبان باش
با
خوبي خود، عيب نماي دگران باش
·
در جهان گرياندن آسان
است، اشگي پاك كن.
·
تا ساغرت پر است،
بنوشان و نوش كن. (حافظ)
*
در مورد ملت ها، قوم ها يا گروه هاي
اجتماعي نيز، اين بسامد، ميزان پذيرش يا
ناپذيري، آن ها را نشان مي دهد، از اين
ديدگاه، مي توان گلواژه ها را، عصارة “
لطيفه ها” يعني نازك انديشي هايي دانست
كه مردم در حالت واكنشي آن ها را پديد مي
آورند و با گذشت زمان در حافظة خود
نگهداري مي كنند. براي مثال:
·
نه
شير شتر و نه ديدار عرب.
·
جهود
خون ديده است.
·
اوضاع،
شرب اليهود است.
·
حرف
راست از زبان مست شنو، مستي و راستي.
·
ز
شير شتر خوردن و سوسمار
عرب را بدان جا رسيدست كار
كه
تاج كياني
كند آرزو
تفو بر
تو اي چرخ گردون تفو
·
واعظان
كين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون
به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
·
از كرامات شيخ ما چه
عجب
مشت را باز كرد و گفت: وجب
·
اي بس آلوده، كه
پاكيزه ردايي دارد (پروين
اعتصامي)
·
اهل دنيا همگي چون
مگسان عسل اند.
*
گلواژه هايي كه واكنشي هستند و با كنايه و
تمثيل به كار برده مي شوند:
·
آن دو شاخ گاو اگر خر
داشتي يك
شكم در آدمي نگذاشتي
·
گذشت آن كه عرب طعنه بر
عجم مي زد.
·
جهال در تنعم و ارباب
فضل را
بي سد هزار غصه، يكي نان نمي رسد (رشيد
وطواط)
·
مرا در روز محنت يار
بايد
و گرنه روز شادي، يار بسيار
·
مسجدي كز حرام بر سازي
عاقبت خر كند در آن بازي
·
يك رنگ تر ز بيضه نديدم
در اين جهان
آن
هم چو پرده اش بدريدم، دو رنگ بود
·
علف به دهن بزي خوش مي
آيد.
·
حديث مدعيان و خيال
همكاران
همان حكايت زردوز و بورياباف است
·
بوريا باف
اگر كه
بافنده است
نبرند ش
به
كارگاه
حرير
·
مرگ باشد حق، ولي،
همسايه را.
·
در شهر ني سواران،
بايد سوار ني شد.
·
بوي
پياز از
دهن خوبروي
نغزتر آيدكه گل از دست زشت (سعدي)
*
گلواژه هايي كه واكنشي هستند و بايد با
ملاحظه، در مورد مخاطب به كار برده شوند:
·
مسكين خرك آرزوي دم
كرد
نا يافته دم، دو گوش گم كرد (سعدي)
·
كار هر بز نيست خرمن
كوفتن
گاو نر مي خواهد و مرد كهن
·
سنگ را بسته اند و سگ
را رها كرده اند.
·
سر كه بي مغز بود، نغزي
دستار چه سود؟
·
اي بس آلوده كه پاكيزه
ردايي دارد. (پروين اعتصامي)
·
آتش افروز ها،
همه اكنون در آتشند.
·
اين دغل دوستان كه مي
بيني ، مگسانند دور
شيريني.
·
چاك حمق و جهل نپذيرد
رفو (مولوي)
·
سرانجام رسوا شود،
مكرساز.
·
تا چند زاغ مزبله اي،
لختي هماي باش. (امير خسرو دهلوي)
·
آب من با تو محال است،
به يك جو برود.
·
در شهر كوران يك چشم
پادشاه است.
*
هر كس، زيبايي و نكته سنجي خود را با بكار
گيري گلواژه ها نشان مي دهد و با اين كار،
تأثير گفتار خود را چند برابر مي كند.
ولي، بهتر است به چند نكتة مهم توجه داشت:
·
ممكن است، شخص طرف
گفتگوي شما، گلواژه اي را كه مي شنود، به
خود بگيرد. بويژه اگر، گلواژه از نوع
واكنشي باشد، بيشتر برخورنده خواهد بود.
·
هنكامي كه يك گلواژه
را مي شنويم و ياد مي گيريم، بهتر است،
بُردِ معناي آن را بشناسيم و براي خود
تعريف كنيم و
ببينيم كه،
چه نكته هاي
كنشي (مثبت)
و چه
نكته هاي واكنشي (با بار منفي) در اين
گلواژه نهفته اند. در اين صورت است كه مي
توانيم آن را آگاهانه به كار ببريم.
·
ممكن است شما، گلواژه
اي را در مورد شخص سومي به كار مي بريد،
ولي مخاطب شما، مي تواند مفهوم آنچه را كه
مي شنود، تعميم دهد و خود را در ميدان
مصداق آن ببيند. در اين صورت، شما نه تنها
از به كارگيري آن گلواژه، سودي نبرديد،
مخاطب خود را نيز رنجانيده ايد.