برنامه های سخنرانی و شب شعر ويژهً کانون     Vorträge

برنامهً "جُنگ ماه" آپريل 2004

گزارشی از آغاز تا آخرين كنسرت گروه دستان به بهانه كنسرت بهار٨٣

برنامهً "جُنگ ماه" مارس 2004 ـ جُنگ نوروزی

برنامهً "جُنگ ماه" فوريه 2004   -  به مناسبت 8 مارس روز همبستگی جهانی زنان (برگزار شد)  

(برگزار شد)  برنامهً "جُنگ ماه" ژانويه 2004

"جُنگ ماه" دسامبر : برگزاری شب يلدا (برگزار شد)  

برنامۀ "جُنگ ماه" نوامبر :   "طنــز در ادبیات فارسی" و "خشونت در خانواده" (برگزار شد)  

برنامهً "جُنگ ماه" اکتبر:   مقدّمه ايی بر "علم استتيک یا زيبائی شناسی" (برگزار شد)  

برنامهً "جُنگ ماه" سپتامبر :  حقوق مدنی ، خانواده و اهميّت آن (برگزار شد)  

جنگ ماه آگوست در هوای آزاد برگزار شد.

برگزاری شبهای شهر تحت عنوان "جُنگ ماه" در وين (هفتهً سوم هر ماه روزهای جمعه ساعت 19:00)

Vortrag mit dem Titel  "Angewandtes Strafrecht im Iran"

دوّمين جلسهً سخنرانی آقای دکتر فيروزبخش ، حقوقدان و وکيل پايه يک دادگستری در ايران (برگزار شد)  

جلسهً سخنرانی و بحث پيرامون "سير تاريخی داد و دادگستری در ايران" (برگزار شد)

شب شعری با شاعر نامدار ایران "امیر هوشنگ ابتهاج" (ه. ا. سایه)   (برگزار شد)

Die Lesung mit einem der größten zeitgenössigen Dichter des Irans, Herrn H. A. Sayeh

شب شعر سايه چگونه گذشت ؟

 گزيد ه ای از اشعار ه. ا. سايه

Angewandtes Strafrecht im Iran

Angewandtes Strafrecht im Iran

Liebe Freunde,

wir, "Iranischer Kulturverein Andischeh" (Kanune Andischeh) freuen uns folgende Veranstaltung zu präsentieren:

Vortrag mit dem Titel "Angewandtes Strafrecht im Iran" (in persischer Sprache)

Redner:  Dr. Abbas Firoozbakhsh, iranischer  Rechtswissenschaftler und Anwalt

Zeit: Freitag 28. Februar 2003, um 19:00 Uhr

Ort: Berggasse 7 (Erdgeschoss), 1090 Wien

Freier Eintritt!

Dieser Vortrag ist bereits der zweite Teil einer Reihe, die wir mit Dr. Firoozbakhsh veranstalten. Im ersten Teil erhielten wir einen geschichtliche Überblick über das Rechtssystem und dessen Anwendung im Iran. Der diesmalige Vortrag behandelt das Strafrecht, wie es im heutigen Iran angewandt wird.

Vorallem da seit der islamischen Revolution hier einige Änderungen stattgefunden haben, die ein neues Kapitel in der Geschichte des iranischen Rechtssystems einleiteten. Oft haben wir erlebt, dass die Anwendung des islamischen Strafrechts im Iran in den internationalen Medien für Aufregung gesorgt haben. In diesem Vortrag wird versucht die Hintergründe zu erforschen und zu diskutieren. Abschließend werden die Fragen des Publikums beantwortet und diskutiert.

Wir freuen uns über Ihr Kommen.

Mit besten Grüßen,

Kanune Andischeh

نام " ه. ا. سایه" را جامعهً ادبی ایران سالهاست که بخاطر سپرده است. او را بیشتر با همین نام شاعرانه و کمتر با نام واقعی اش که "امیر هوشنگ ابتهاج" است می شناسند. سایه در ششم اسفند ماه 1306 خورشیدی در رشت بدنیا آمد. تحصیلات ابتدائی و قسمتی از متوسطه را در مدارس رشت می گذراند. در پایان سال 1324 خورشیدی او که هیجده سال دارد با شعرهایش که غالباًٌ عاشقانه است شهرتی پیدا کرده است و هنوز دورهُ دبیرستان را به پایان نرسانده راهی تهران میشود. در تهران با شاعران جوان کمابیش هم سن و سالش آشنا میگردد که غالباً به نوگرائی تمایل دارند و بعدها هر کدام نام و آوازه ای میابند "نادر نادرپور" "منوچهر شیبانی"، "فروغ فرخزاد"، "سهراب سپهری"، "احمد شاملو"، "سیاوش کسرائی" و "مهدی اخوان ثالث" از زمرهً اینانند. اشعار او در نیمه دوم دههُ 1320و نیمه اوُل دههُ 1330 غالباً جنبهُ ادبی اجتماعی دارد و در نشریه ها و مجلاُت و روزنامه هایی مانند "سخن" ،"کاویان" ،"صدف"، "مصلحت" ،"جهان نور" و "کبوتر صلح" نشر می یابد و چون هم شعر نو می گوید هم غزل شهرتی دو جانبه بدست می آورد. سایه در نیمه دوم دهه 1320 به شعر نو رو می آورد و تا مدتی به تجربه های "فریدون توللی" و "شهریار" توجه نشان میدهد پس از "سراب" که در سال 1330 انتشار میابد نیما و شعر نیمائی را بیشتر شناخته ودر کنار شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث، سیاوش کسرائی، نصرت رحمانی، احمد شاملو و چند تن دیگر به حلقه شاگردان نیما در آمد. از حوالی سال 1330 به بعد ،شعر سایه در محور توجه طرفداران پر شور تحولات اجتماعی قرار میگیرد و در مجلُه هفتگی "کاویان" انتشار میابد. همکاران این مجلُه از بزرگان ادب و سیاست آن روز بودند و مجلُه وزنی بیش از دیگر مجلات آن روز داشت. شعرهایش با شعرهای مشابه متفاوت بود. همه میخواستند که این شاعر جوان را بشناسند امُا سایه همیشه از جمع گریزان بود و اشعارش عشق ناب بود و تصویر التهاب جوانی. شاعرگوشه گرفته ای که نام و شخصیُت شگفت آورش برای بسیاری سایه ای از ایمان و شکوه داشت. در میان نوشته های "نیما" گاه اشاراتی به شاعر نوگرای گیلانی که هم غزل و مثنوی خوب میگوید و هم شعر نو را پی گرفته و خویش را به جهان شتاب زده نو رسانیده دیده میشود.سایه هم تصویرهایی از "نیما" به ما عرضه میکند: "نیما محبوب همهُ ما بود در شعرش دریچه های تازه به دنیا و زندگی گشوده بود و ما با احترام و اعجاب نگاهش میکردیم." سایه بیش از آنکه با نیما آشنا شود بدیدار "شهریار" رفته بود. "از سالها پیش با شعرشهریار آشنا بودم. شعرش را دوست داشتم. فوران عاطفه در شعرش و قدرت بیان و انتقال آن ،شهریار را از شاعران دیگر متمایز میکرد." سایه یکی از معروفترین غزل هایش را در سال 1328 به "شهریار" تقدیم کرد:

نشود فاش کسی آن چه میان من و توست

تا اشارات نظر، نامه رسان من و توست

گوش کن! با لب خاموش سخن میگویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

 سرانجام عشق، عشق راستین، البته در خانه این شاعر شورمند را نیز به صدا در میاورد. بعضی که سایه و “سمنه سر کش"سخن او را گم کرده بودند، فهمیدند که او “رام تازیانهُ بانوی بلند همتی است که گل های سپید صبحگاهی بر صفای او رشک می برد“. سرانجام در سال 1337 این ازدواج صورت گرفت. همسرش خانم“ آلما مایکبال است، فرزندان آنها "یلدا"، "کیوان"، "آسیا" و "کاوه" در بین سالهای 1338 تا 1341 به دنیا آمدند. از سال 1334 که دفتر“زمین“ را منتشر کند، تا ده سال بعد، از سایه دفتر شعری انتشار نمی یابد. البته شعرهای پراکنده اش گهگاه در مجلُات منتشر می شود. سایه در خرداد 1351 بعنوان سرپرست موسیقی ایرانی کار خود را در رادیو آغاز میکند که یکی از مهم ترین فعالیتهای فرهنگی و هنری او در این سالهاست. کار سایه در شورای شعر و موسیقی رادیو، کاری بود ارزشمند. تهیه برنامه های “گلهای تازه“ و "گلچین هفته" که پس از“گلهای جاویدان“ و “ گلهای رنگارنگ“ بیرنیا ، فصل درخشانی در موسیقی ایرانی عرضه کرده است. فهالیتهای هنری سایه در سامان بخشیدن به موسیقی سنتی ایران منحصر به رادیو نیست. او در سال 1353 با همکاری “حسین علیزاده“ و "پرويز مشکاتيان"  "گروه شیدا" را. بنیاد می نهد و یکسال بعد "گروه عارف" را. پس از انقلاب نیز با همکاری همین موسیقی دانان “کانون چاووش“ را تاُسیس می کند. نمی توان از پیوند سایه و موسیقی سخن گفت و از تصنیف های او حرفی بمیان نیاورد. فراموش نکنیم که بسیاری از نمونه های موفق تلفیق شعر و موسیقی در این پانزده بیست سال اخیر شعرش به سایه تعلق داشته “ای عشق همه بهانه از توست“ „بهانه“ „تا تو با منی“ „زمانه با من است“ „در کوچه سار شب“ „بهار سو گوار“ „حصار“ ... و بالاخره تصنیف کهنه نشدنی “ تو ای پری کجایی“ که از زیباترین نمونه های پیاده کردن شعر روی آهنگ است. در این سالها[ 1352] جز“سیاه مشق دو“ دفتر دیگری از او انتشار نیافت، هر چند دیگر شعر او معرفی و کتاب و دفتر نمی خواهد “شعرش آفاق را گرفته است“. سایه بزرگ مرد قلمرو هنر و شعر است، شعرش شکوه و شور و شرارهُ روح هنرمندانه اوست. او در این سالهای منتهی به انقلاب، شعلهُ غزل ها و اشعار نوی خود را به دلبستگی های آرمانی خود اختصاص داد و بی صبرانه در انتظار فردا ماند دو دفتر “تا صبح شب یلدا“ برگزیدهُ اشعار و “یادگار خون سرد“ هدیه شده به “مرتضی کیوان“ در سال 1360 حاصل این آرزوها و آرمانها و امیدهاست .وقتی هم که در اردیبهشت 1362 به حبس هول آوری فرو افتاد که سزاوارش نبود ، ترجیح داد که تنها “شبهای ملال آور پاییز“ را با “غزل های غم انگیز“ از سر بگذراند. مدد شعر و سخن کسی که او را زمانی "پدر و پیر و اندوه گسار" خویش خوانده بود ،همراهش شد تا از قفس برون پرید، اردیبهشت 1363.اما اکنون سایه هم به پیری رسیده است و دوره های دیگری در زندگی اش آغاز می شود ، این فصل را، او هم نفس با "حافظ" می گشاید و حدود یک دهه جسم و روح و توش و توانش را در تهیه و تنظیم متن منقح و آراسته ای از دیوان "لسان الغیب" می گذارد. کوشش و جست و جوی سایه در باره “حافظ“ سرانجام در سال 1373 انتشار مییابد و تاکنون سه بار تجدید چاپ می شود. سایه تصحیح "حافظ" خود را به همسرش آلما پیشکش کرده است که "در سالهای دراز تهیه وتنظیم این کتاب و شعرهای ناگزیر ، رنج دوری و تنهائی را پیرانه سر بر خود هموار کردیم". با نشر "حافظ به سعی سایه" هفتاد سال زندگی را پشت سر نهاده است. او از "نخستین نغمه ها" در نوزده سالگی تا کنون راه درازی را پیموده است

 عمرش  دراز باد.

بر گرفته از کتاب در زلال شعرـ زندگی و شعر امیر هوشنگ ابتهاج (ه. ا. سایه ) از کامیار عابدی

تهران  نشر ثالث 1377

Wir würden Sie gerne auf eine Lesung mit einem der größten zeitgenössigen Dichter unseres Landes Iran, Herrn H. A. Sayeh mit musikalischer Begleitung durch den hochgeschätzten Herrn Nariman Hodjati in Wien aufmerksam machen: 

Zeit:  Freitag 22.11.2002 um 18:30

Ort:  Technische Universität Wien

         Wiednerhauptstrasse  8 - 10, Freihaus, Grüner Bereich, Hörsaal 5

         1040 Wien 

Diese Veranstaltung wurde durch die freundliche Unterstützung der Kulturabteilung der Stadt Wien finanziert.

Herr H.A. Sayeh wird auch am 26. November in Innbruck eine Lesung abhalten (genauer Zeitpunkt und Ort werden bekanntgegeben). 

Wir freuen uns, über Ihr zahlreiches Erscheinen.

Mit herzlichen Grüen,

Kanun Andischeh

شب شعر سايه چگونه گذشت ؟

درابتدا از طرف  کانون انديشه از آقای ابتهاج از اينکه دعوت کانون را پذيرفته و به وين آمده اند تشکر و قدردانی شد ، همينطور از حاضرين بخاطر پذيرفتن دعوت کانون  انديشه تشکر شد و پس از معرفی کوتاهی از کانون انديشه هنرمند گرامی آقای نريمان حجتی  و پتر وازمر هنرنمايی کردند.   آنگاه دربارهً سايه ، زندگی و شعر او و تاثيرات او برادبيات کشورمان مطالبی از طرف يکی از دوستان کانون بيان گرديد که تاثير خودرا بر حضار گذارد و برای لحظاتی چند سالن را سکوتی بهت آميز فراگرفت. سپس سايه در حالی که حضار بپا ايستاده و برايش ابراز احساسات می نمودند پشت تريبون قرارگرفته و چنين آغاز کرد:

ازسر اين سالها راحت می توان گذشت و راحت می شود گفت که فلانی در نوزده سالگی اين کتاب را منتشرکرد و الان 75 سال دارد ولی به اين آسانی نگذشته است. اينجا از دوستانم اسم برده شد. دفعه قبل که من دراين شهر بودم قسمت عمدهُ برنامه را اختصاص دادم به خواندن شعر دوستان و يادآوری از آنها ، حالا هم تکراری می شود و هم طاقت من هم کمتر شده. به خاطر می آورم که چند سال پيش يک دوستی از سر دوستی ، بامهربانی يک سئوالی از من کرد و پرسيد بعد ازاين همه سال هنوز خيال می کنی ً کاردنيا روبه آبادی است ً اين اشاره به شعر من در سال 1331 دارد که گفته بودم آن زن و شوهردانشمند امريکايی که به اتهام دادن اسرار اتمی به اتحاد شوروی در آمريکا محاکمه و با صندلی برقی اعدام شدند. درآن شعر گفته ام  ً عزيزم کار دنيا روبه آبادی است ً. وارد مباحث اجتماعی وسياسی که کار من نيست، نمی شوم ولی از خودتو و حالا از شما می پرسم  که شما چقدر فرق داريد با پدر و مادرتان يا با پدر و مادربزرگتان؟  خودتان قبول داريد چقدر پيش هستيد؟  ………… خيلی حوادث درهمين 15-10 سال اخير در کشور ما اتفاق افتاده که گاهی آدم های موُمن هم به شک می افتند. آيا ما خيال می کرديم، الکی خوش  بوديم، بی خودی اميدوار بوديم …….  ولی فقط اين سئوال را می شود کرد ، آيا انسان که اين  همه راه را آمده دوباره می شود به غار برگردد؟  موضوع شعر من همين حرفهاست  يعنی اگر من به اين حرفها اعتقاد نداشته باشم ، همه شعر خودم را انکار می کنم. در حالی که شعرم را با ايمان گفته ام و هيچ وقت به قصد هنرنمائی نبوده است. سپس شاعر به تجزيه و تحليل اين دوبيتی بابا طاهرپرداخت و اينکه درزبان فارسی طرز گفتن خيلی دقيق و حساس است .

دوزلفونت بود تار ربابم                     چه می خواهی از اين حال خرابم

تو که با ما سر ياری نداری                چرا هرنيمه شب آئی به خوابم

درشعر بايد مطلب را طوری بيان کنی که پذيرفتنی باشد،  برای اينکه آفت هنر ً چرا ً است. تا بگويی چرا امر هنر منتفی شده و بايد منطق بيايد.

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد            آنچه خود داشت زبيگانه تمنا می کرد

اگر بپرسيم جام جم يعنی چه تمام بيت از بين می رود ………

آنان که علامت سئوال جدی روی زندگی می گذارند خودکشی می کنند. مثل صادق هدايت!……… علامت سئوال روی هرچيز قرار بگيرد همه چی را از بين می برد.        کار هنر اين است که تمام ابزار را به کار گيرد تا در مخاطب خودش اين باور را ايجاد کند. ولی خوب بستگی به تمرين و تلاش دارد.  من سعی کردم تا آنجا که از دستم بر می آيد راه و رسم اين کار را ياد بگيرم و فهميدم  درزبان فارسی شعر جالب برای ما و در زبان ما،  در زبان فردوسی ، حافظ، سعدی  زبان زبان مردم است .  من آنچه را که به آن دوست گفتم امروز باور دارم که کار دنيا روبه درست شدن است . همچنين گفتم عيب آن است که ما دنيا را باشعر خودمان اندازه می گيريم مثلا راه مدرسه تا خانه را وقتی که بچه هستيم فکر می کنيم هزاران فرسنگ است ولی  وقتی بزرگ می شويم وبر می گرديم به گذشته می بينيم که چقدر نزديک بوده …….. ما حوادث دنيا و تاريخ را با عمر خودمان اندازه می گيريم و صميمانه انتظار داريم  همه خوبی های دنيا  و پيروزی ها در زمان ما اتفاق افتد، هيچ معلوم نيست  که ما تافتهً جدا بافته باشيم، يا خون ما رنگين ترازخون اجدادمان باشد.

"کار دنيا روبه آبادی است"  30  خرداد 1331

اين شعر در آخر خرداد گفته شد ، در اوايل مرداد در روزنامه چاپ شد و برخورد کرد با 28 مرداد1331.

خبر کوتاه بود                       اعدامشان کردند     

خروش دخترک برخاست          لبش لرزيد    

دوچشمش از اشک پر شد          گريه را سرداد

ومن  با کوششی پر درد           اشکم را نهان کردم

………

پس از قرائت کامل اين شعر "سايه" برای دوستان هم زبان افغانی و تاجيک غزل

امشب به قصهً دل من گوش می کنی                 فردا مرا چون قصه فراموش می کنی

 ...... را خواند و شعر

ای مرغ آشيانهً وفا خوش خبر بيا                 با ارمغان قول وغزل از سفر بيا 

پيک اميد باش و پيام آور بهار                      همراه بوی گل، چو نسيم سحر بيا

را بياد دوست عزيزش سياوش کسرايی که روزهای آخر عمرش را در شهر وين بسر برد خواند.

در اين شب سايه  شعری را که بقول خودش منسوب باو می باشد خواند. او گفت که خوب اشکالی ندارد که آدم شعر منسوب به خودش راهم بخواند، چون  نسخه های  مختلف ديدم که بعضی ها هم غلط بودند، البته من سعی می کنم درست بخوانم. اين شعر بلند را سايه با توضيحاتی درباره پيراهن يوسف خواند

روزگارا قصد ايمانم مکن                                      زانچه می گويم پشيمانم مکن

کبريای خوبی ازخوبان مگير                                فضل محبوبی زمحبوبان مگير

.................................

.................................

درباره شعر "درمن کسی پيوسته می گريد"  سايه چنين توضيح داد اگر اشتباه نکنم در حدود سال 1354-1353 شروع کردم ولی آنرا رها کردم و همين طور ماند تااينکه پارسال تمام کردم. درطول اين سالها موضوع  همواره درذهن من عوض می شد چون روزگار عوض می شد...................................                                         دراين شب  شاعر اشعاری ازخودرا چون "تاسيان" به معنای دل تنگی و دوری ..... در اشعار مولانا و خاقانی ديده  می شود تاسيان به معنی وقتی است که عزيزی  از خانه رفته حالا يا به مسافرت و يا از دنيا رفته و اولين غروب که دل تنگی و جاخالی است، می گن تاسيان دراین شعر زمان "هی درهم پيچيده می شود"                           "زندگی" شعر ديگری بود که سايه خواند

چه فکر می کنی   که بادبان شکسته 

زورق به گل نسشته است زندگی

.......................................

ارغوان عنوان شعر ديگری است که سايه خود درباره اين شعر چنين توضيح داد  ارغوان يک درخت عجيبی است که اول گل می دهد بعد برگ ، گل اون هم همان رنگ ارغوانی  است، من در خانه ام يک درخت ارغوان داشتم، يک کنده بود که بريده بودندش بعد دور اين کنده بزرگ 90-80 ساله شاخه زده و سبز شده .  من اين را حفظ کردم تااينکه بلند شد، تند مثل مشعل.  اين ارغوان يک درخت عجيبی است ، پوسته خيلی سفت وسخت دارد به رنگ خاکستری وقتی باو آب می پاشيد سياه می شود و معمولا ريشه درخت ا. خاک راه می کشد به سرشاخه ها می رسد و گل می کند، گاهی از اين پوسته  سخت و سفت گل بيرون می آيد، به نوعی اين ارغوان  بچه من بود، برای اينکه من نگهدارش  بودم ووقتی من درخانه نبودم اون برای من سمبل همه چيز می شد. سمبل زن، بچه، آرزو و همه چی، سمبل يک زندگی ً

ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من

.....................................

درپايان سايه درباره شعر وشاعری به سئوالات حضار پاسخ گفت.

جلسهً سخنرانی و بحث پيرامون

سير تاريخی داد و دادگستری در ايران

در اين جلسه با سيستم قضايی کشورمان از ديرگاهان تا به امروز آشنا خواهيم شد و قوانين مورد عمل و نحوهً رسيدگی به دعاوی حقوقی در چهار مقطع زمانی دوران هخامنشيان  و ايران باستان ، بعد از اسلام تا انقلاب مشروطيت و پايان حکومت قاجاريه ، دوران مشروطيت و همچنين چگونگی دادرسی در زمان حاضر مورد تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت.

در مبحث فوق با جلوه گاههای گوناگون دادرسی در ادوار گوناگون آشنا می شويم و مسلماً توجه ما به اين امر که چگونه مفاهيمی مانند جرم و مجازات ، تناسب بين جرم ارتکابی و مجازات تعيين شده ، نحوهً دادرسی و حدود اختيارات قاضی در طی تاريخ تحول پذيرفته و بر اساس رشد فرهنگی و احتماعی جامعهً ايران تغيير کرده است جلب خواهد شد.

بشر برای حفاظت خود در مقابل بلايا و آفت های طبيعی و در امان بودن از چنگ و دندان درندگان خانه ساخته و برای احياء و احقاق حقوق خود و رفع ظلم و بيدادگری به قانون متوسل شده است.

سير تحولی اين قوانين و نحوهً رسيدگی به دعاوی و اجرای قوانين از نظرگاههای گوناگون مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

سخنران آقای دکتر عباس فيروز بخش حقوقدان ايرانی و وکيل پايه يک دادگستری

زمان:     ساعت 19:00 روز جمعه 25 اکتبر 2002

مکان:   Berggasse 7  Erdgeschoss

1090 Wien