آرشيو

شعر  

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

دو شعر از جواد پارسای

 واژه‌ها را بوسه زن           

 واژه‌های زندگي را در نيستان سكوت،

آهنگ آوا ده.

در فراگشت شدن، از واژه‌ها رنگ تعلق را بشوي.

كوره راه عقل را با واژه‌ها هموار كن.

***

به خلوتخانه‌ي مهرابه‌ي ميتراي روشنگر خُرام

واژه‌هاي معرفت را غسل ده.

***

خرابات مغان را آستان بوس

واژه‌هاي فهم را تسبيح كن.

در زلال جام ساقي

زير نور حق، ميِ آلوده‌ي پير مغان،

واژه‌ي انديشه را پاكيزه شوي.

***

واژه‌ها را بوسه زن

واژه‌ي آويخته بر دارها

واژه‌هاي با گلوله دوخته بر ديوارها

واژه ا‌ي كه جسم را قرباني معنا كند

واژه‌ي حق و انالحق را.

***

معرفت را واژه - واژه نقش كن

بستر خونباره‌ي حلاج را هر شامگاه

اندوه واژه برنشان.

از فراز واژه‌ي «هستي» به خود بنگر

از واژه‌ي «من» دست شوي

از من رهايي جوي.

 

 

ما عاشقان

 ما عاشقان كوچكِ شهرخاطره‌ها،

هنوز، زلال رودهايش خيال را داريم.

هنوز هم از پسِ گذشت سال‌ها،

در خاكِ نرمِ كوچه‌هاي شهرمان،

جايِ پايِ خنده‌هاي‌مان باقي ست

و به ديوارِ كاهگلِ خانه هاي مان،

تصويرِ عشقِ دختر همسايه‌مان نقش است.

ما سياوشانِ بي‌مركب

بارها، از هيمه‌هايش آتش پريده‌ ايم

و توجيهِ عشق مان را  بر برگ‌هايش درختان

نگاشته ايم.

جواد پارسای ـ وین 2007

 

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون     |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون     |    آدرسهای مفيد
تماس با کانون: kanun@andischeh.com