|
شعری
از ناهيد باقری
زمستان
2005
- وین
زیر
سقف خاکستری غروب,
محراب
خانه:
" آ تشکده ای خاموش"
ته
صندوق خانه ی غبار گرفته:
" سجاده ای بسته و فرسوده,
پناه گاه چادر نماز نخی مادر بزرگ,
یاد عطرهای گریخته ی تربت و گلاب
و دانه دانه ی تسبیح سادگی."
زمان:
"
دفن گاه هیمه های از نفس افتاده ی خلوص
و
مهربانی بوسه ها و خاطره ها."
زیر
چتر آسمانی بغض فرو خورده,
بر
روی لرزه ی دست ها و شانه ها,
تشییع
می شود هماره,
آ زادی,
این
قامت شرحه شرحه ز بیداد,
با
رد پای خونی شلاق و سنگسار.
و
از گلوگاه بیمار منبرها ومناره ها,
دمادم
صدای
عربده می آید
و
هر چه پلیدی ست,
با
نام نامی " آ یین مردگان "
قانون
مند می شود!
شهر,
طعم خون و تعفن بر زبان دارد
دکان
های بی قواره ی جهل:
"
دندان هایی کرم خورده در دهان شهر"
حراج
گاه آ بروست هر دکان,
حراج
گاه ا نسانیت,
انسان.
گرمی
بازار داد و ستد هرزگی ست.
وپشت
پیشخوان ها,
دست
هایی نا پاک و حقیر,
شماره
می کنند شب و روز,
دانه,
دانه ی تسبیح مرگ را.
و
آ ن که دور از هیاهوی دکان ها,
منبرها و مناره ها,
در
گرگ و میش هر جمعه ی ملالت بار,
به
شوق دیدار عزیزی خفته به گور
دسته
گلی می آرا ید,
تنگ
گلابی بر می گیرد, شمعی,
چشمانش
را چادر نمازی جنبان و نخ نما,*
روی
گور,
به تاراج می برد.
زیر
لحاف خاکستری سحر,
شهوت,
با فقر هم خوابه می شود,
مرگ بامرگ.
در
اينجا می توانيد به ديکلمهً اين شعر گوش
کنيد !
*
می گویند تن فروشان بی خانمان شب ها
بر
روی سنگ قبرها, از مشتریان خود پذیرایی می
کنند.
< برگشت >
|