آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

اشعاری از فرح نوتاش :   نام من زن ، سرود پنهان

< برگشت >

سرود پنهان  ، شعری از فرح نوتاش          8 مارس 2004

درکنارم بمان ای رازنهفته

در کنارم بمان ای کلاف دردهای نگفته

در کنارم بمان ای مرد

می شناسم تورا

                     به کار

تو را در لحظه های سرد زمستان

تو را در رگبار تگرگ و در باران

 تو را درشرجی تب دار..وخوشه چیِنی خرما

تو را در نفير بی سر و سامانی و در گرما

تو را درطوفان.. صید ماهی.. و صدف در ته دریا

تو را غرق در اندوه خاطرات  یک رویا

تورا در سایه سرووار یک فریا د

تو را در عصیان..به انچه دادمان بربا د

تو را در ا وج معضلا ت لا ينحل

تو را در ميان برهای کج و لا يعقل

تو را در اعتصاب ...بستن لوله های نفت

تو را در خط مقدم انچه که برما رفت

تو را در تنگنای فقر و در آ زا ر

تو را در هجوم گرگها در با زا ر

تو را در تلاش درکنار کوره داغ

تو را در ا ضطراب نان و نور چراغ

تو را در بن بست استثمار و سگ ها ر

تورا د ر اعتراض به فشار استعما ر

 تو راد ر اعما ق زندا نهای نمور

تورا پنجه در پنجه با سلطه زور

تو را که برده وا ر بردنت به مسلخ جنگ

تو را که در ا زل مسلح به پاره سنگ

تو را در اخراج ا ز کار و فضای مسموم بيکاری

تو را در قربانگاه اعتياد... پوچی و بیعاری

تو را خريدا ر در دکان بی عشق يک هم آ غوشی

تو را در فرا ر ز تلخی ها و ورطه فراموشی

 تو رادر بدر در گریز ا ز جنگ و به جستجوی پناه

تو را در تحقیر واسارت... تجاوز جانکاه

تو را در باور قوا نینی که مالکت کرده

تو را در پذیرش سالاریت که من برده

تو را ای مرد کار..که صبور بار غم برده

تو را که زخمهای کاری زما لکان خورده

تو را که در راستای عدا لت هنوز ایستا ده

تو را که پرچم.. ز دستانت ..فرو نیافتا ده

تو را ای سرود پنهان تلخی های کهن

تو را ای درخت غرور فرا ز رنج و محن

تو را شناختم ای مرد کار ...ا ز ا زل تا به کنون

تو را در بن بست و سرمایه مجهز به تا زه فنون

زبان من قاصر ا ز قصه غصه های تو در یا د

غصه ها یی که عمر کوتاه تو میدهد بر با د

تو نیز مرا در یاب که مضروب تبعیضم

تو نیز مرا در یاب ...چون تو ز رنج لبریزم

من و تو بار باروت در انفجار کوه غمیم

گر به رد بطلانها ..شانه بر شانه هم به نهیم

 بن سرمایه ریشه های نوین دوا نیده

بی حریم ..بی هرا س..شاخ و بر بگسترا نیده

قلوبمان می فشارد دست جها نی ا ستعما ر

گلویمان می فشارد پای آهنین ا ستثما ر

می گشاید هر دم به حیله  دری امپرا طور سرمایه

اهداف فرتوت ..نقاب نو ..وعده های بی مایه

گر نخیزیم به وحدت چپ  به جها ن

گر نیابیم ره ا ز میان این اضدا د

بی شک..بردگان فرداییم

حک بر سینه هایمان شماری از ا عدا د

در کنارم بمان ای را ز نهفته

در کنارم بمان ای کلا ف د ردهای نگفته

در کنارم بمان ای مرد

 8 مارس 2004

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com