مرد گفت : آقای هدایت،
این برو بچهها از روزنامهی من خوششان
نیامده! هدایت خندهای کرد و گفت : شانس
آوردی، اگر اینها از روزنامهی تو
تعریف میکردند، من هم ناامید میشدم.
روزنامهی تو مال اینها نیست. مال
مردم جنوب شهر و زاغهنشینان است که فقط
دو کلاس اکابر سواد دارند. روزنامهای
که این چنین به مذاق صادق هدایت سختگیر
و آگاه خوش آمده بود، «چلنگر» نام داشت و
آن مرد منزوی که امروزه کمتر از وی سخن
گفته میشود، «محمدعلی رادباز قلعهای»،
معروف به «افراشته» فرزند حاج شیخ جواد
مجتهد بود.
محمدعلی رادباز قلعهای، (افراشته)
فرزند حاج شیخ جواد مجتهد باز قلعهای
به سال 1287 خورشیدی در روستای باز قلعه
رشت به دنیا آمد. او از پیشگامان شعر
گیلکی و از نامداران شعر ساده و روان
فارسی و از بزرگان طنز اجتماعی ایران
است، افراشته در زمانی آغاز میکند که
توده مردم به شعر ساده نیاز داشتند، تا
منعکسکننده احساس و دردهای ملموس
زندگی آنها باشد. بیجهت تبود که شعر او
شعار روز مردم کوچه و بازار شده بود.
درباره افراشته پس از کودتای 28 مرداد
توطئه سکوت اجرا شد، و بردن نام او در
مطبوعات و حتی در مقالات جرم شناخته میشد
و به همین جهت نسل پس از کودتا کمتر نام
افراشته را شنیده بود و با شیوه کار او
آشنائی داشت. و متأسفانه تا امروز هم
کمتر کوششی در راه شناسائی او به نسل
جوان صورت گرفته است. نوشتاری که خواهید
خواند در جهت معرفی مجدد افراشته، این
شاعر تودههاست. به جرأت میتوان گفت
هیچ شاعری چون افراشته نتوانسته درعمق
اجتماع نفوذ کند. علت این نفوذ کلام،
صراحت، سادگی کلام، بیپیرایگی، همدلی
و هم زبانی او با توده مردم بود. چهرهها
و سوژههای شعر افراشته، مردم محروم،
توسری خورده، نفرین شده و آواره شهرها و
روستاهای ایرانند. صداقتی که در کلام
این گیله مرد وجود داشت موجب شد شعر او
به سرعت در خاطرهها و حافظهها نقش
بندد. بیکاریها، دربدریها، محرومیتها،
تبعیضها، رشوهخواریها و فساد حاکم
بر دستگاه حاکمه، مایه اصلی شعر او بود.
در سالهای پس از شهریور بیست تا 15 بهمن
1327آثار افراشته در نشریات چپ ایران چاپ
میشد. از 19 اسفند 1329 افراشته روزنامه
چلنگر را منتشر کرد.
این روزنامه یک حادثه در دنیای شعر و
مطبوعات کشور به شمار می رفت. چلنگر به
معنای شخصی است که ازآهن، ابزار میسازد
(آهنگر). افراشته در کنگره نویسندگان و
شعرای ایران که در تیر ماه سال 1325 در
تهران تشکیل شد شرکت کرد. در این کنگره
که به همت انجمن روابط فرهنگی ایران و
شوروی ترتیب یافته بود، چهرههائی چون
ملک الشعرای بهار، علامه دهخدا، احسان
طبری، صادق هدایت، نیما یوشیج، کریم
کشاورز، حکمت و دهها شاعر و نویسندهی
دیگر حضور یافته و به نوبت آثار خود را
ارائه داده بودند. در همین کنگره وقتی
نوبت به افراشته رسید تا آثار خود را
بخواند، او چند کلمهای به سبک خود صحبت
کرد. و گفت : «در تهران، ما دو گروه دکتر
داریم، گروهی در شمال شهر مطب دارند که
ویزیت آنها 5 تومان است و گروهی دیگر هم
در جنوب شهر ، مثلاً در محلهی «اسمال
بزاز» و «گود زنبورکخانه» که مردم را
با دریافت 5 ریال مداوا میکنند. دکتر
شمال شهری ممکن است بعضی از روزها بیمار
نداشته باشد و پولی هم گیرش نیاید، اما
دکتر جنوب شهری حتماً روزی پنجاه نفر را
ویزیت میکند و 25 تومان درآمد دارد. من
شاعر، مانند آن دکتر جنوب شهری هستم،
شعرم مال مردم جنوب شهر است و ممکن است
شعرای طرفدار پر و پا قرص انوری و عسجدی
آن را نپسندند ولی من طرفداران خودم را
دارم.» او در این کنگره شعر «شغال محکوم»
و «پالتوی چهارده ساله» را خواند. اولین
شماره نامهی فکاهی و سیاسی چلنگر در
چهار صفحه به تاریخ پنجشنبه 17/12/1329 به
قیمت دو ریال منتشر شد که بیشتر اشعار و
مطالب آن متعلق به شخص افراشته بود، و
دفتر چلنگر در خیابان نواب که در عین حال
منزل مسکونی افراشته نیز بود، دایر شد.
منزلی که بعدها مورد حمله اوباش و
مخالفان وی قرار گرفت و همه چیز آن ویران
شد. افراشته بیش از انتشار چلنگر همکاری
با مطبوعات را از روزنامه امید در سال 1314
آغاز کرد و بعدها در روزنامه توفیق طنز
خود را آزمود. وی تا کودتای ضدمردمی 28
مرداد 1332 روزنامه چلنگر را منتشر میکرد.
با توجه به کارنامهی زندگی معیشتی
افراشته مشخص خواهد شد که از کجا
برخاسته بود و چرا شاعر تودههای مردم
ایران بود : گچفروشی، شاگرد پادوئی
شرکت های ساختمانی، شاگردی بنگاههای
معاملات املاک، معمار شهرداری،
آموزگاری، هنرپیشگی، تئاتر، مجسمهسازی،
نقاشی و سرانجام روزنامهنگاری و شاعری!
مخاطب طنز افراشته (اعم از نظم و نثر)
مردم عامی و کمسواد بودند. ویژگی بارز
شعر او، به کارگیری زبان مردم عامی بود.
او شیرین، ظریف و ساده شعر میگفت و به
اشکال سنتی در اشعار موزون و مقفّی مقید
نبود. اوج هنرنمایی او در شعرهایی است که
به زبان گیلکی سروده، تا آنجا که او را
بزرگترین سراینده اشعار گیلکی میدانند.
در نثر، شتابزده وگزارشی مینوشت و به
تناسب جهتگیریهای عقیدتی و سیاسی
خود، جامعه را صحنه درگیری منافع طبقاتی
میدید. و به سبب آشنایی نزدیک با زندگی
مردم خرده پا، در توصیف تیپهای اداری و
بازاری توفیق داشت. در دوران فعالیت
روزنامه چلنگر و دوران جنبش ملی کردن
نفت، فعالیت افراشته اوج گرفت و افراشته
چهل قصة کوتاه نیز در همین سالها منتشر
کرد. افراشته همواره عشق و علاقهی
فراوان به گردآوری ادبیات محلی داشت. و
اگرچه چلنگر به زبان فارسی منتشر میشد،
اما از همان شمارهی اول صفحهای را به
ادبیات محلی اختصاص داد. در این صفحه
اشعاری چاپ میشد به گیلکی،
آذربایجانی، کردی، ترکمنی، لری،
مازندرانی و .. سهم اشعار گیلکی بیشتر
بود، به خاطر خود افراشته که در شعر
گیلکی سرآمد بود. پس از مدتی این صفحه از
چلنگر منتشر نشد و افراشته اعلام کرد که
شهربانی از انتشار ادبیات محلی جلوگیری
کرده است. با این همه افراشته که به شاعر
تودهها مبدل شده بود از پا ننشست و حتا
خوانندگان نشریه را تشویق کرد که از او
انتقاد کنند و سعی در تشویق استعداد
جوانان داشت. افراشته دارای همسر و سه
پسر بود که در دوران تبعید، یکی از
پسرانش را به دلیل نارسائی قلبی از دست
داد. افراشته از سال 1332 به بعد زندگی
مخفی خود را آغاز کرد. تاکنون کمتراز حال
و روز او در این دوران که بیشباهت به
وضعیت بسیاری از روشنفکرها در سالهای
سیاه بعد از کودتا نیست، نوشتهاند.
افراشته پس از کودتا تا یک سال و نیم در
ایران مخفی بود و در خانههای همان
مردمی زندگی میکرد که سوژههای
اشعارش بودند. از چنگ فرمانداری نظامی
گریخت و به مهاجرت رفت. در بلغارستان
ساکن شد، اما دوری از ایران در توان و
تحمل او نبود. پیش از مرگش در 1336 در
بلغارستان در هفتهنامه «استرشل» (زنبور
قرمز) به زبان بلغاری داستان مینوشت.
او کوشش فراوانی برای نوشتن داستان به
کار میبرد. وی با زحمت زیاد نوشتههای
خود را به دیگران میسپرد تا به بلغاری
یا ترکی ترجمه کنند. با این حال او
خوانندگان بسیاری داشت. افراشته که در
اواخر سال 1334 از ایران خارج شده بود در 16
اردیبهشت ماه 1338، بسیار زودهنگام و درسن
51 سالگی قلبش از طپش بازماند و برای
همیشه خاموش شد. او را که در صوفیه با نام
مستعار «حسن شریفی» میشناختند، در
گورستان معروف شهر به خاک سپردند.
و بیت معروف او «بشکنی ای قلم ای دست اگر
/ پیچی ازخدمت محرومان سر» که سالها
سرتیتر روزنامه چلنگر بود، بر پیشانی
سنگی کنده شد که بر گورش نهادند.
برای آشنائی هر چه بیشتر با آثار
افراشته شعر «پالتوی چهارده ساله» را
بخوانید.
ای چارده ساله پالتوی من
ای رفته سر آستین و دامن
ای آن که به پشت و رو رسیدی
جر خوردی و وصله پینه ندیدی
هر چند که رنگ و رو نداری
وا رفتهای و اطو نداری
گشته یقهات چو قاب دستمال
صدر حمت حق به لنگ بقّال
پاره بوده چو قلب مجنون
چل تکه، چو بقچه گلین جون
ای رفته به ناز و آمده باز
صد بار گرو دکان رزاز
خواهم ز تو از طریق یاری
امساله مرا نگاه داری
این بهمن و دی مرو تو از دست
تا سال دگر، خدا بزرگ است.
* ای مرد گیلک (گیلانی)، سحر نزدیک است.
عنوان شعری گیلکی افراشته
منابع و مآخذ 1. پاینده لنگرودی،
محمود / شعرهای گیلکی افراشته / نشر
گلیکان / زمستان 1374 2. م. ا. بهآذین /
برگزیدهی اشعار فارسی و گیلکی /
انتشارات نیل / 1358 3. طبری، احسان / یک صد
سال جدال میان اندیشه و استبداد / بخشهائی
از یک مقاله! 4. افراشته، محمدعلی /
مجموعه آثار به کوشش نصرتاله نوح / نشر
توکا / 1358 5. افراشته، محمدعلی / چلنگر،
برگزیده شعرها / نشر رفعت / زمستان 1357 6.
افراشته، محمدعلی / پابرانده گیله مرد /
انتشارات اندیشه صومعه سرا 7. محبی، مراد
/ معرفی یک نشریه طنز، چلنگر / سالنامه گل
آقا / 1373 8. پایگاه اینترنتی شورای گسترش
زبان و ادبیات فارسی به نشانی : http :
//www.persian-language.org 9. پایگاه اینترنتی ورگ
به نشانی http://www.