آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

موسيقی

   

زندگينامه دکتر حسين فاطمی
مبارز راه استقلال و دموكراسی در ايران

 به كوشش:حميد رضا مسيبيان

اگر قرارباشد زندگي قهرمانان معاصرتوصيف شود بي شك يكي از برترين رتبه ها به((شهيد دكتر حسين فاطمي)) تعلق دارد،اويكي ازشيرمردان روزگار بود وحقوق ملت براي او يك مساله واقعي بود.او بهاي تلاش در راه استقلال و آزادي ايران را با خون خود داد.

كودكي و جواني: دردهم محرم سال1296هجري شمسي پس از سه پسر ويك دختر آخرين فرزند سيف العلماروحاني خوشنام نائيني وسيده طوبي   چشم به جهان گشود و نام او را حسين گذاردند.

حسين از از كودكي استقلال ذاتي و اتكا به نفس خاصي داشت و غالبا لجاجت و كله شقي وي موجب اصطكاك وي با همسالانش بود كه با پادرمياني بزرگترها حل مي شد.او پس از ورود به دبستان گلزار مورد توجه اكثر معلمان قرار گرفت و پدرش در هر فرصت در تعريف از اين پسر چشم سياه تند مي گفت او سيد حسيني است.پس از اتمام تحصيلات ابتدايي به همراه برادرش به اصفهان رفت ودرآنجا ضمن ادامه تحصيل در روزنامه باختر كه متعلق به برادرش بود شروع به فعاليت نمودو گوشه هايي از هوش و استعداد خويش را به نمايش گذارد و تا به آنجا پيش رفت كه مورد تشويق كساني چون ملك الشعراي بهار،حسام دولت آبادي ودبير اعظم بهرامي قرارگرفت و سرانجام نيز با معرفينامه آنان در روزنامه ستاره در تهران مشغول به كار شد.شبها در دفتر روزنامه مي خوابيد و با در آمد آن امرار معاش مي كرد و هنوز بيست ساله نشده بود كه عملا" سردبير روزنامه شد و مورد توجه همه حتي مسئولان سانسور شهرباني قرار گرفت وهمگي اذعان مي كردند كه وي به زودي نويسنده چيره دستي خواهد شد

وي پس از مدتي به تقاضاي مصرانه برادرش به اصفهان بازگشت و اداره روزنامه باختر را به عهده گرفت.و در مقاله اي نمايندگان مجلس رضاشاهي را تلويحا"عروسك هاي خيمه شب بازي ناميد و با توجه به سابقه شهرباني از او به زندان افتاد و مد تي هم با  افراد شرور و خطرناك هم بند شد تا آنكه پس از شهريور 1320 همه زندانيان سياسي از جمله حسين فاطمي از زندان آزاد شدند و او به تهران آمده و روزنامه باختر را مستقلا" در تهران راه اندازي نمود ودر اولين سر مقاله باخترعهد خويش را براي استقلال و آزادي ايران به همه نشان داد(يكشنبه 14 تيرماه1321اولين سرمقاله باخترباعنوان(( خدا-ايران-آزادي)) به قلم حسين فاطمي):

بالاخره بايد برويم  به نزد پدران.مي شود با روي سياه رفت؟مائيم و آيندگان با خفت و خواري مي توان در گور خفت؟ نه... اين امر محال است...در راه انجام مقصود فداكاري مي كنيم جانبازي مي كنيم –و تا لب پرتگاه مي رويم ولي مردانه مي كوشيم...

 

اولين رودر رويي مستقيم وي با رژيم هنگامي رخ داد كه سهيلي در صدد محدود ساختن مطبوعات برآمد و او به تنهايي در برابر رژيم ايستاد و او را شاه سلطان حسين ناميد و در 26 خرداد 1332 سرمقاله اي با عنوان ))يا مرگ يا زندگي(( چنين نوشت: پيش از هرف چيز بايد بداند مرگي كه  مي پذيرد حتما" قرين شرف و افتخار باشد همينطور است آن زندگي كه قبول مي كند ودر پناه آن دقايق ايام را سپري مي سازد با سرافرازي و شرف توام باشد...برخيز بيدار شو!اين خواب طولاني افتخار را از دست تو گرفت، تو مفتخر دنيا بودي...حيف از اين نژاد كه سرور و سالار دنيا بوده منقرض شود...

او در اين مدت قلم را نه با دربار ونه با هيچ حزبي ديگري به معامله نگذاشت.پس از اتمام جنگ جهاني دوم به توصيه عده اي از بزرگان كه استعداد سرشار وي را مشاهده نموده  بودند بين اعضا هياتئ كه به پاريس اعزام مي شد قرار گرفت و در آنجا با سختي و تنگدستي مشغول به تحصيل در رشته حقوق شد اما ارتباطش را با ايران قطع نكرد و همچنان مقالاتش را براي وطن مي فرستاد و روزنامه هاي چاپ ايران را نيز دريافت مي نمود. مهيج ترين مقالات وي در باره مساله آذربايجان نوشته شد. سرانجام پس از 3سال و چند ماه(از 1323 تا اواسط 1327  ) با رتبه عالي دكتراي حقوق خود را با تز وضعيت كار در ايران از دانشگاه پاريس اخذ نمود و علاوه بر آن ديپلم مدرسه هوت اتود انترناسيونال را به ضميمه ديپلم روزنامه نگاري كسب نمود.در اين هنگام دوست بسيار عزيز وهمكار مطبوعاتيش محمد مسعود سردبير مرد امروز ترور شد و اين مساله موجب ناراحتي بسيار زياد او شد.

پس از بازگشت به ايران مورد استقبال گسترده قرار گرفت اما فقط به دنبال پيشواي خود مصدق رفت وپس از مدتي امتياز روزنامه پرمعناي باخترامروز به نام او صادر شد. در هشتم مرداد ماه 1328 اولين سرمقاله باختر امروز با عنوان يا مرگ يا آزادي به قلم دكتر فاطمي منتشر شد و بخشهايي از آنان چنين بود:باختر امروز با همان تهور ديروز((باختر)) با همان جسارت و بي پروايي از مصالح  علف خورها و با پرهنه ها دفاع خواهد كرد...

اما بيش از چند شماره از انتشار آن نگذشته بود كه در 12 مرداد 1328 مقاله اي تحت عنوان اين دزدها بازهم سواري مي خواهند كار آن را به توقيف كشاند.

تشكيل جبهه ملي به پيشنهاد دكتر فاطمي: اين هنگام مصادف بود با اتمام مجلس پانزدهم و بازگشت دكتر مصدق به صحنه مبارزه و بزرگترين مشكل آزاد نبودن انتخابات بود كه با مداخله شاه و ارتش در انتخابات صورت مي گرفت ونيز قرارداد ننگين گس- گلشائيان در مجلس بود كه نامه دكتر مصدق خطاب به برخي نمايندگان وحملات شديد باخترامروزتا حدي آن را متوقف كرده بود و همه منتظر نتيجه مجلس شانزدهم بودند.

دكتر مصدق در اين باره در خاطرات خود مي گويد:در انتخابات دوره شانزدهم تقنينيه كه باز دولت در همه جا دخالت مي نمود شادروان دكتر حسين فاطمي با من مذاكره نمود كه براي آزادي انتخابات فكري بكنيم و بعد همان نماينده مخالف با قرارداد آمد و گفت اگر شما در انتخابات دخالت نكنيد از نمايندگان مجلس پانزدهم و مخالف قرارداد حتي يك نفر هم وارد مجلس نخواهد شد. فاطمي همچنين همكاري برخي مديران جرائد را نيز جلب كرد.

و به اين ترتيب دكتر مصدق براي آزادي انتخابات وارد ميدان مي شود.و طي بيانيه اي از مردم مي خواهد كه او و يارانش را تنها نگذارند...و در روز 22 مهرماه در دربار تحصن كنند.

صبح روز جمعه 22 مهر ماه 1328 مردم دسته دسته در اعتراض به تقلب در انتخابات  به دنبال دكتر مصدق و دكتر فاطمي و برخي ديگر از ياران آنان درخيابان كاخ اجتماع مي كنند و20 نفر به نمايندگي ازآنان از دكترمصدق ودكتر فاطمي دربار متحصن مي شوند و حتي دست به اعتصاب غذا مي زنند اما سرانجام بدون نتيجه تحصن را رها مي كنندو مصدق با د لگيري به احمد آباد تبعيد مي گردد ولي در همين هنگام اعلاميه دكتر فاطمي كه در آن دربار و هيات حاكمه محكوم شناخته مي شوند و انتخابات (دوره شانزدهم) غير قانوني اعلام مي گردد به مصدق جان تازه اي  بخشيد.

در اين هنگام مصدق كه در تبعيد احمد آباد به سر مي برد متحصنين دربار را به احمد آباد دعوت نمود و دكتر فاطمي ضمن نطقي چنين اظهار داشت:

اكنون كه فوائد كاردسته جمعي برعموم رفقا روشن گرديد وقدرت نفوذ واتحاد و وحدت بر همه معلوم گرديد،چه خوب است اين عده براي انجام كارهاي مهم سياسي و مملكتي دست به دست هم داده به نام(( جبهه ملي))تحت نظم و ديسيپلين خاصي شروع به مبارزات براي پيشبرد اهداف مختلف نمائيم.

از آن پس دكتر فاطمي سرپرست كميسيون تبليغات جبهه ملي شد و باختر امروز به عنوان (( ارگان جبهه ملي ايران )) به فعاليتش ادامه داد.

در اولين مقاله پس از تشكيل جبهه ملي دكتر فاطمي مي نويسد:...مبارزين راه آزادي جبهه ملي را تشكيل دادند...دكتر مصدق پيشواي بزرگ ملي ايران كه نيم قرن تمام در راه منافع مردم محروم اين كشور مبارزه كرده است اكنون بيش از پيش خودش را در اختيار ملت گذارده است...اين جبهه پرچمدار آزادي و طرفدار قانون اساسي و دشمن زورگويي و دزدي و رشوه خواري است مساعي اين جبهه در اين راه به كار خواهد رفت كه قيافه مسخ دموكراسي كاغذي دروغين فعلي را به صورت واقعي بيرون آورد...من اقرار مي كنم كه هيچ وقت به لذت امروز مقاله ننوشته ام امروز مانند عاشقي كه پس از سالهاي مفارقت و هجران به وصل معشوق خود رسيده است در عين شوق و شعف اين سطور را به پايان مي برم...

دكتر فاطمي همچنين مورد توجه اشرف خواهر شاه قرار گرفت او صياد جواناني بود كه در ناحيه شان ذوق و استعدادي مي ديد،اشرف اصرار داشت كه دكتر فاطمي در حلقه ياران او در آيد و در اين راه حاضر بود هر امكاني را در اختيارش بگذارد و اين براي كسي كه تازه مي خواست وارد زندگي جدي سياسي شود بهترين موقعيت بود و پيش از دكتر فاطمي بسياري در اين دام افتاده بودند اما دكتر فاطمي در معامله با خود و روزگار نام نيك را برگزيد.او پس از تشكيل جبهه ملي تمام تلاش خود را بر سرشكل گيري جبهه ملي گذاشت و پس از آن كه انتخابات دوره شانزدهم تهران به دليل رسوايي بيش از حد باطل اعلام شد به عنوان يكي از نمايندگان جبهه ملي به به همراه دكتر مصدق كه راي اول تهران را به خود اختصاص داده بود وارد مجلس شد و مبارزه افتخار آميز خود را پشت سر پيشوا و مرادش دكتر مصدق آغاز كرد در حقيقت دكتر فاطمي موتور لوكوموتيوي بود كه مصدق نحيف و پير را در صدر نشانده بود و پيش مي رفت و مردم به درستي تشخيص   دادند كه صداي مصدق كه از لابلاي  سطور باختر امروز به گوش  مي رسد تنها كسي است  كه در مقابل ايجاد يك  ديكتاتوري  تازه  مي ايستد

وبه اين ترتيب مبارزه مصدق و يارانش كه از آن بوي نفت به مشام مي رسيد آغاز شد  و آنان مخالفت خود را با قرارداد گس-گلشائيان كه دولت انگليس را تا سال 1993 در غارت منابع ايران آسوده خاطر مي ساخت آغاز نمودند و اين در حالي بود كه شاه به انگليسيها قول داده بودكه كه با گرفتن اختيار انحلال مجلسين خواهد توانست لايحه نفت گس- گلشائيان را از تصويب بگذ راند وچون حسين علا كاري از پيش نبرد بابا فشار اربابان خارجي تيمسار رزم آرا بر سر كار آمد تا با فشار و ديكتاتوري منافع اربابان خارجي را تامين نمايدو او خود نيز روياهاي بزرگي در سر داشت.

مصدق و يارانش قاطعانه در برابر رزم آرا ايستادند و عملا كار او رامتوقف كردند و رزم آرا سرانجام صبحي زود به تنهايي به منزل دكتر فاطمي رفت تا شايد او را نيز مانند بسياري ديگر با وعده و وعيد و يا سخن گفتن ا ز اصلاحات بفريبد اما دكتر فاطمي باز هم دكتر فاطمي ماند وفريب نخورد و تا آنجا پيش رفت كه رزم آرا دستور توقيف او را صادر كرد اما دكتر فاطمي از آن كه بود عزيز تر شد و با اعتصاب دانشجويان سرانجام آزاد شد.

در بهار 1329و در اوج اين مبارزات مصدق سخن دكتر فاطمي را كه مي گفت براي اين كارها وقت ندارم را نشنيده گرفت و او را كه بيش از سي سال داشت بر سر سفره عقد نشاند،عروس پريوش دختر 22 ساله سرهنگ سطوتي، سال بعد خدا فرزندي به او عطا نمود كه او را علي نام نهاد.

طرح ملي شدن صنعت نفت: در اين زمان كه بحث برسرلايحه نفت طولاني شد وكار كم كم به بن بست مي رسيد دكتر فاطمي پيشنهادي را ابتدا با مصدق و سپس به اشاره او در جمع نمايندگان جبهه ملي مطرح نمودكه نه تنها در ايران بلكه در تمام دنيا به روزگار خود انفجاري بس عظيم آفريد و آن عبارت بود از پيشنهاد ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور كه مورد موافقت اكثريت نمايندگان جبهه ملي قرار گرفت.

و به دنبال آن مصدق و يارانش مورد شديدترين حملات قرار گرفتند.روزي در دربار، شاه به دكتر فاطمي مي گويد: مملكت را به كجا مي خواهيد بكشيد ؟مگر مي شود نفت را ملي كرد؟انگليسيها عشاير را تحريك خواهند كرد و يكپپارچه ايران را به آتش مي كشند و دكتر فاطمي  در جواب پادشاه ترسو داستان خواجه نصير و خليفه عباسي را نقل مي كند كه او را لاي نمد گذاشتند تا جان داد وگفتند اگر د يد يم آسمان به زمين مي آيد او را رها مي كنيم والا لاي نمد جان مي دهد...

به هر روي هيچ يك از اين اقدامات در اراده آهنين آنان هيچ تاثيري ننهاد و باختر امروز پيشرو و سردمدار مبارزه بود. دكتر فاطمي در اين زمان دوستان بسياري نيز پيدا كرده بود و حتي با اطلاع جبهه ملي به دربار نيز راه داشت و با شاه ارتباط داشت و آنان سرانجام موفق شدند قانون ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور را به تصويب برسانند  و رزم آرا نيز هرچه تلاش كرد كاري از پيش نبرد و آنان به اين ترتيب نام نيك خود را براي هميشه  تاريخ ايران ثبت نمودند.

پس از ترور رزم آرا مدت كمي علا نخست وزير شد و چون كاري از پيش نبرد استعفا داد و هرچه شاه از او خواهش كرد تا باقي بماند نپذيرفت و در اين هنگام وحشت در اردوي مليون افتاد ، سخن از كودتايي نظامي بود...

دكتر فاطمي سرمقاله باختر امروز را نوشت و سپس به نوشتن وصيت نامه خود پرداخت برنامه آن بود كه به مصدق پيشنهاد نخست وزيري شود و چون او نپذيرد مجلس به سيد ضياالدين ابراز تمايل كند اما مصدق كه از اين مساله آگاه شده بود بر خلاف هميشه پذيرفت اما آن را منوط به تصويب لايحه 9 ماده اي براي ملي كردن صنعت نفت و خلع يد نمود.

پس از نخست وزيري مصدق روز عمل فرا رسيد و آنان كه به دنبال مال و مقام به جبهه ملي آمده بودند سخت برآشفته تا آنجا كه مي خواستند جبهه ملي را منحل كنند و يا مصدق را از آن كنار بگذارند و اين فقط دكتر فاطمي بود كه با از خود گذشتگي و تلاش فراوان مانع از طرح آن دو نكته و نفاق بيشتر در جبهه ملي شد و در باختر امروز نوشت اگر ملي شدن صنعت نفت نبود كابينه طور ديگري تشكيل مي شد.

دكتر فاطمي در تاريخ 30 ارديبهشت 1320به سمت معاون پارلماني نخست وزير  و سخنگوي دولت منصوب شد وسعي فراواني هم در آن داشت كه شاه را با ملت همراه سازد به اميد آن كه استقلال و دموكراسي در ايران بر طبق قانون اساسي و همانند كشورهايي مشروطه همچون انگليس،هلند،اسپانيا و... تامين شود اما به زودي متوجه شد كه شاه جوان براي فروش مملكت به بيگانگان از پدر خود پيشي مي گيرد.

كشف اسناد جاسوسي انگليس در خانه مستر سدان و رسوايي بزرگ انگليس: پس از مدتي از شروع به كار دولت ملي مصدق در  بهار 1330با تلاش به جا و دقيق دكتر فاطمي اسناد جاسوسي فراواني از دخالتها و جاسوسيهاي انگليس در ايران در خانه مستر سدان كشف شد و بزرگترين رسوايي جاسوسي تا آن تاريخ را براي انگليس به ارمغان آورد و با تلاش دكتر فاطمي اين مساله به مجامع بين المللي كشانده شد..و نكته قابل توجه آنكه بخش بسيار زيادي از اين اسناد توهين ها وبد و بيراه ها به دكتر فاطمي بود تا آنجا كه به هيچ يك از نمايندگان جبهه ملي به اندازه او توهين نشده بود وتلاش بسياري صورت گرفته بود تا دكتر فاطمي را بي دين معرفي نمايند و به گفته دكتر فاطمي قسمت خوشمزه يكي از آن اسناد اين بود كه در ترجمه پدر دكتر فاطمي را شمشير علما معرفي كرده بودند.

پس از شكايت انگليس از ايران به شوراي امنيت دكتر فاطمي به همراه مصدق به نيويورك سفر كرد به گفته دكتر غلامحسين مصدق فرزند دكتر مصدق از معدود ياران مصدق بود كه سياهي لشكر نبود و با تمام قوا از حقوق ملت ايران دفاع نمود اودراين زمان به عنوان سخنگوي ايران هر روز 200 الي 300 نفر روزنامه نگار را از كشورهاي مختلف مي پذيرفت و از حقوق ملت ايران دفاع مي نمود.

ترور دكتر فاطمي توسط فدائيان اسلام: در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزارشد و دكتر فاطمي به عنوان نماينده مردم تهران انتخاب شد اما در 25 بهمن 1330 در حالي كه بر  مزار روزنامه نگار شهيد محمد مسعود مشغول سخنراني  و گراميداشت ياد و خاطره اين روزنامه نگار شجاع بود ناگهان صداي گلوله اي سخنان او را قطع نمودو او را نقش بر زمين نمود.ضارب جواني16 ساله و عضو گروه فدائيان اسلام به نام محمد مهدي عبد خدايي بود كه سريعا" دستگير شد.

چند تن از نزديكان دكتر فاطمي از جمله محمد علي سفري او را سريع به بيمارستان منتقل مي كنند . دكتر فاطمي در ماشين با لبخندي به اطرافيانش مي گويد ديديد بالاخره انگليسيها مرا كشتند... و كمي بعد مي گويد :چه زنده بمانم و چه نمانم تقاضاي من اين است كه باختر امروز به همين سبك و روش و شيوه انتشار يابد .نگذاريد اين چراغ را كه به خون دل روشن نگه داشته ام خاموش شود...

دكتر فاطمي در بيمارستان نيز مورد سو’ قصد قرار مي گيرد كه با هوشياري اطرافيان خطر رفع مي شود اما آثار اين گلوله حتي پس ازمراجعه به آلمان وعمل جراحي درآنجا نيز باقي مانده وتا آخرعمركوتاهش اورا آزارمي دهد.

جالب توجه آنكه در همان شب راديو بي بي سي اعلام مي دارد كه قاتل دستگير شده است...البته برخي از اعضاي فدائيان اسلام از جمله خليل طهماسبي و نيز آيت ا... كاشاني از اين عمل ابراز انزجار مي نمايند و پدر ضارب نيز در مصاحبه اي از عمل فرزندش ابراز انزجار مي نمايد و اعلام مي نمايد كه فرزندش پس از 4 كلاس درس به علت ناسازگاري با خانواده عازم تهران شده و به شاگردي در مغازه اي مشغول گشته است.لازم به ذكر است كه ضارب اكنون زنده و بازمانده فدائيان اسلام است وبا لقب استاد و محقق خوانده مي شود.

كشته شدن در راه نجات يك ملت بزرگترين افتخار است:

بخشهايي از اولين سر مقاله دكتر فاطمي براي باختر امروز پس از ترور اين گونه بود(( كشته شدن در راه نجات يك ملت بزرگترين افتخار است...تنها آتش مقدسي كه بايد در كانون سينه هر جوان ايراني هميشه زبانه بكشد اين آرزو و ايده آل بزرگ و پاك است كه جان خود را در راه رهايي جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختي و ظلم و جور بگذارد...اين گلوله اينتليجنت سرويس به پايداري و استقامت من صد چندان افزود و مرا در راه خدمت به ميهن عزيزم سرسخت تر و آهنين تر و فداكار تر نمود...

دكتر فاطمي اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردين ماه 1331 در بيمارستان دريافت نمود و در 19 خرداد 1331 براي استيفاي حقوق ملت به همراه هيات ايراني عازم لاهه هلند شد و در 26 خرداد 1331 از آنجا براي عمل جراحي به آلمان رفت وسرانجام در مردادماه 1331 درحالي كه چند ين سالي پير شده بود به ايران بازگشت و به وظايف نمايندگي اش مشغول شد. اما از آثار آن گلوله تا پايان عمر كوتاهش رنج مي برد و گاه دچار دردهاي شديد در ناحيه شكم مي شد اما هميشه مي گفت كه اين رنج ها در مقابل رنج هايي كه پيشواي آزادي يعني دكتر محمد مصدق به خاطر منافع ايران كشيده است هيچ مي باشد. دكتر ها در اين هنگام به او توصيه كرده بودند كه روزي بيشتر از دو ساعت كار نكند اما او با جديت تمام فعاليتهايش را ادامه مي داد.

دكتر فاطمي وزير امور خارجه مي شود: در مهر ماه 1331 كه كارشكني انگليس در ايران به اوج خود رسيده بود و وزير امور خارجه كه مردي شريف  بود به علت عواقب بعدي حاضر به قطع رابطه با انگليس نبود و سرانجام استعفا داد و دراين هنگام دكتر فاطمي وزير امور خارجه و سخنگوي دولت شد و با قاطعيت تمام در 19 مهر 1331 سفارتخانه انگليس را تعطيل وجاسوسان آن را اخراج نمود و كينه شديدي را در دل انگليسيها ايجاد نمود.

در يكي از مقالات او كه بيانگر نظر او نسبت به استعمار است چنين مي خوانيم:  ...ملتي كه  روزي پرچم دار علم و فرهنگ و صنعت جهان بود...ملتي كه راست بود ،دوست بود،شعارش پندار نيك،گفتار نيك و كردار نيك بود يك چنين ملتي را يكصد سال استعمار كوشيد خرد كند...))

دكتر فاطمي به راستي همه وجود خود را وقف ايران نمود و تلاش بسيار فراواني در جهت التيام روابط مصدق – كاشاني و قوام جبهه ملي نمود و حتي در مواردي نزد كاشاني ،مكي و بقايي به گريه افتاد و تا حدي هم در ابتدا موفق بود اما سرانجام آنچه نبايد مي شد ،شد و اين هنگام مصادف با تحريم نفتي ايران بود.

نظريه اقتصاد بدون نفت: دكتر فاطمي كه خود مبتكر نظريه اقتصاد بدون نفت براي ايران بود درباره حل و فصل دعواي نفت،عقيده داشت كه يافتن يك راه حل دوستانه براي اين مساله در آينده نزديك امكان پذير نبوده و ايران ناگذير است تعطيل شدن نامحدود صنعت نفت خود را بپذ يرد ومملكت ما ، قرنها بدون نفت زندگي كرده است.اگر اين بهايي است كه بايد براي حفظ حيثيت و تماميت ما پرداخت گردد بگذار چنين شود. دكتر فاطمي در ضمن معتقد بود بايد بسياري از مخالفان حكومت را از ميان برداشت تا ايران بتواند از يك كشور متكي بر تك محصولي نفت تحول يابد...

 لازم به ذكر است كه در دوران كوتاه حكومت ملي دكتر مصدق گامهاي بلندي در اين راه برداشته شد واگر يك سال ديگر دولت دكتر مصدق بر سر كار بود ايران از صادرات نفت بي نياز مي شد و قابل توجه اين كه صرفا" در 3 سال نخست وزيري دكتر مصدق ايران داراي تراز بازرگاني مثبت بوده است و اين در حالي بوده است كه ايران نفت را هم صادر نمي كرده است و در سالهاي بعد و تا به امروز با وجود صادرات نفت تراز بازرگاني ايران منفي بوده وهست.

دريافت نشان درجه يك همايون: پس ازتوطئه نهم اسفند وقصد شاه براي قتل مصدق وبه تبع آن تيرگي شديد روابط شاه و مصدق شاه تلاش فراواني در جهت جذب دكتر فاطمي به خود نمود و در اين راستا بالاترين نشان سلطنتي ايران(نشان درجه يك همايون) را به دكتر فاطمي اهدا نمود و شاه و وزير دربار هم به او قول داند كه پس از مصدق مي تواند بر روي بالاترين مقام حساب كند ونيز تلاشهاي فراواني از طرف از طرف آيت ا... كاشاني و مكي وبقايي براي جذب او صورت گرفت اما سيد دمي از مراد خود دكتر مصدق جدا نشد . دكتر فاطمي با شجاعت تمام در برابر شاه و هر دشمن ديگري مي ايستاد ودر اين زمان به شاه گفته بود (( اينها كه به  شما نصيحت مي دهند با نهضت مردم جنگ كنيد چه كساني هستند؟ مگر شما چه بدي از اين ملت ديده ايد كه در صف اول مخالفين قرار مي گيريد ...))مصدق به دليل علاقه فراوان به دكتر فاطمي اورا پسرسوم خود مي دانست.

پس از روزهاي وحشتناك 9 اسفند و قتل شهيد افشار طوس رئيس شهرباني كل كشور، سيد د مي از مراد خود جدا نشد اما پس از اين مسائل معتقد بود كه بايد با دربار برخوردي انقلابي داشت اما مصدق كه هفتاد سال قدمي بر خلاف قانون ننهاده بود و با قانون نيز به اكثر خواسته هاي خود رسيده بود زير بار نمي رفت.

شهيد سرتيپ افشار طوس: لازم به ذكر است كه شهيد سرتيپ محمود افشار طوس در اواسط دولت دكتر مصدق به همراه جمعي از افسران درستكار سازمان افسران ناسيوناليست را بنا نهاد ،آنان تلاش داشتند به مصدق كمك كنند تا افراد فاسد و نالايق را از ارتش كنار بگذارند و ارتش را طبق قانون تحت فرماندهي نخست وزيردر آورند تا از اين طريق دموكراسي در كشور نهاد ينه شود. سرتيپ افشارطوس  نسبت فاميلي نه چندان نزديكي هم با دكتر مصدق داشت و افسري بسيار لايق و

وفادارو درستكار بود. او در مقام رياست شهرباني دولت ملي خدمات  گرانبهايي انجام داد.و با وجود او شكست مصدق بسيار مشكل به نظر مي آمد كما اينكه كه با جانفشاني توطئه نهم اسفند را خنثي كرده بود و هنگامي كه بنا به دستور صريح مصدق قاطعانه قصد تصفيه شهرباني را از عوامل آمريكا داشت در توطئه اي  كه توسط  اينتليجنت سرويس انگليس طراحي شده بود ربوده شد و اصلاحات در  شهرباني كشور متوقف شد.البته قتل او در برنامه  نبود.او در31 فروردين 1332  ساعت 9 بعد ازظهربه منزل خطيبي رفت وتوسط افرادي ازدار ودسته بقايي و برادران رشيد يان(سيف اله-اسداله-قدرت اله) وافسراني از قبيل مزيني ،منزه، بايند ر،زاهدي و... ربوده شد و پس از آنكه 48 ساعت گرسنه نگاه داشته شد بنا به دستور بقايي توسط افسر فاسدي به نام بلوچ قرايي به طرز فجيعي به قتل رسيد. در6 ارديبهشت با تلاش بسيار زياد جنازه او درغار تلو در تپه هاي لشكرك در شمال تهران پيدا شد. پيكراوپس ازتشييع جنازه اي كه با حضور گسترده مردم توام بود در بيمارستان شهداي تجريش تهران به خاك سپرده شد. قتل افشار طوس كه دربار در پشت پرده آن پنهان بود به راستي كمر دولت ملي را شكست.افشار طوس در زمان رضاخان رئيس املاك سلطنتي بود وگرچه مانند سايرين به دزدي نپرداخت اما به دليل نوع كار نام نيكي هم از آن زمان به  يادگار نبرد .او چند ماه صادقانه در خدمت نهضت ملي بود اما همين چند ماه براي قرار گرفتن نام شهيد درجلواسم اوكافي بود و نام او به نيكي در تاريخ ثبت شد و قاتلان او كه امروز نيزاكثرا" مرده اند ذره اي از منزلت او را نيافتند.آنان اگرچه دردادگاه دستوري پس از كودتا تبرئه شد ند اما جز بد نامي نصيبي نبردند. تاريخ تمام زندگي افشار طوس را منحصر به همين چند ماه كرد و تمام گذشته اورا ناديده گرفت.چنين است سرنوشت انسانها كه سرانجام روزي از اين جهان در مي گذرند،قضاوت تاريخ حتي در مورد آنان كه در نيمه راه عمردر مي گذرند يكسان نيست و اين بستگي تمام دارد به آن كه انسان در فرصت هاي كوتاهي كه نصيب مي برد در كجا قرار گيرد.پس از انقلاب بقايي عامل اصلي اين جنايت تا زمان مرگ در زندان ماند و مزيني هم اعدام شد.

كودتا: سرانجام آنچه  انتظارش مي رفت رخ داد  وشب 24 مرداد دكتر فاطمي كه تازه به منزل آمده بود ناگهان با هجوم وحشيانه ماموران دست چين شده به منزلش روبرو شد آنها او را با خود بردند و با همسر و بچه خردسالش نيز شديدا" بدرفتاري كردند . قرار بود صبح فردا مصدق ،فاطمي و رياحي اعدام شوند.هنگامي كه او را به سمت توقيفگاه مي بردند با آرامش اين شعر را زمزمه مي كرد :

چو تيره شود مرد را روزگار                       همه آن كند كش نيايد بكار

دكتر فاطمي پس از شكست كودتاي اول و مراجعه به منزلش و اطلاع از بدرفتاري هاي شديد ماموران با همسر و فرزندش شديدا" خشمناك شد و علنا" به دربار بد وبيراه مي گفت و در اين هنگام از مصدق مي خواست تا او را وزير دفاع كند تا قاطعانه با دشمنان برخورد كند و از تمام سفيران ايران خواست تا نه تنها به استقبال شاه كه از كشور گريخته بود نروند  بلكه او را به كشور بازگردانند... و به مصدق مي گفت كه اين بهترين فرصت است و بايد جمهوري اعلام شود اما مصدق كه مي ديد همه چيز با آرامش به نفع او خاتمه يافته است او را دعوت به آرامش وميانه روي مي كرد.

دكتر فاطمي در 26 مرداد در ميتينگي درميدان  بهارستان شديد ترين حملات را به دربار نمود و خواهان برچيده شدن بساط ننگين پهلوي شد و مردم نيز كه در راس آنها جهان پهلوان تختي بود مجسمه هاي شاه را از جاي كندندو دكتر فاطمي هم در سرمقاله هاي باختر امروز شديدا" به دربار حمله مي كرد و به مردم وعده مي داد كه حكومت آينده فقط با نظر مردم عمل مي كند.

 برخي مطالب باختر امروز به قلم دكتر حسين فاطمي:

اين دربار شاهنشاهی روی دربار سياه فاروق را سفيد کرد***((باختر امروز ۲۵ مرداد))

خائنی که می خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد***((باختر امروز ۲۶ مرداد))

شرکت سابق (نفت) و روزنامه های محافظه کار لندن ديروز عزادار بودند***((باختر امروز ۲۷ مرداد))

 اما افسوس ناگهان زلزله اي همه چيز را ويران كرد در 28 مرداد هيات دولت مشغول تصميم گيري درباره  رفراندوم و نحوه برگزاري آن بود و تصور مي رفت هيچ خطري وجود ندارد.اما از شهر گزارش برخي شلوغي ها مي رسيد. پس از مشاهده برخي شلوغي ها در شهر كه در ابتدا بي اهميت جلوه مي كرد دكتر فاطمي از مصدق خواست كه طي بيانيه اي مردم را به كمك بخواهد اما هنگامي كه نوار ضبط شده سخن مصدق را به راديو رساند آنجا را در تصرف كودتاچيان ديد و با زحمت به منزل مصدق بازگشت.كودتاچيان در اين زمان دفتر باختر امروز را غارت كرده بودند و مير اشرافي در راديو از كودتاچيان مي خواست تا هر جا دكتر فاطمي را يافتند او را قطعه قطعه كنند. دكتر فاطمي با فداكاري سعيد فاطمي خواهر زاده اش و برخي محافظان نخست وزير از آن مهلكه گريخت و ابتدا به باغ پور رضا نماينده قشقايي ها رفته و پس از تاريك شدن هوا به خانه سيد حسن مصطفوي رفته و سپس از طريق ناصر خان قشقايي و كاظم قطب به منزل دكتر محسني كه دوره خدمتش را در ارتش مي گذراند منتقل شد و مدتي در اختفا بود و برخي خاطرات خود را نيز نوشت كه پس از انقلاب با عنوان با چشمي گريان تقديم به عشق منتشر شد.او پس از مدتي مجددا" نظر خود درباره سلسله ننگين پهلوي كه از ابتدا خانه زاد انگليس بودند را در نامه اي خطاب به نهضت مقاومت ملي كه به پايمردي آيت ا... زنجاني تشكيل شده بود بيان داشت و بيان داشت كه تا يك نفر از اين خاندان ننگين بر سر كار باشد محال است پاي استعمار از اين مملكت به در رود و درستي اين نظر سالها بعد و حتي امروز كه اسناد محرمانه آمريكا افشا مي شود بر همگان كاملا" آشكار شد.

دستگيري: رژيم همه جا به شدت به دنبال دكتر فاطمي مي گشت و سرانجام سروان جليلوند كه همان روز به درجه سرگردي رسيد به رئيس شهرباني گزارش داد كه مرد مشكوكي در خانه روبري خانه خواهرش زندگي مي كند و شايد افسر توده اي باشد . سرگرد مولوي زنگ منزل را به صدا در آورد و دكتر فاطمي كه منتظر دكتر محسني بود در را باز كرد و با سرگردمولوي روبرو شد.دكتر محسني و همسرش كه از سر كوچه شاهد ماجرا بودند دو دستي بر سرشان مي كوبند و از آنجا فرار كرده و به خارج از كشور مي روند. مولوي ابتدا با قساوت تمام با هفت تير بر سر دكتر فاطمي مي كوبد و با همان لباس منزل او را به نزد نصيري مي برد.نصيري ابتدا به دكتر فاطمي بد دهني مي كند و دكتر فاطمي در جواب مي گويد ما براي مملكت به جز خدمت كاري نكرده ايم،آينده اين را به شما اثبات مي كند و در جواب ناسزاي نصيري مي گويد تيمسار شما مودب تر صحبت كنيد و نصيري در جواب چنان با مشت به صورت دكتر فاطمي  مي كوبد كه تمام صورت ولباس دكتر فاطمي  پر خون مي شود ودماغ او مي شكند.مولوي كه همان روز سرهنگ مي شود، در آن روز فحش ها از بختيار مي خورد كه چرا دكتر فاطمي را زنده آورده است و اشرف نيز كه چون ماده ببري خشمگين است مصرانه از بختيار مي خواهد كه سريعتر او را به قتل برساند در دفتر تيمور بختيار او اسلحه اش را به سمت سر دكتر فاطمي نشانه مي رود و سپس به سقف شليك مي كند كه موجب وحشت شديد دكتر فاطمي مي شود.

صحنه سازي براي قتل دكتر فاطمي به دست نيروهاي خود جوش: يكي از فجيع ترين جنايات پهلوي هنگام دستگيري دكتر فاطمي رخ مي دهد و هنگامي كه دكتر فاطمي از پله هاي شهرباني به پائين مي آيد شعبان بي مخ و اوباش وي از قبيل اكبر گيليكه اي و... با هماهنگي تيمور بختيار پاي پله هاي شهرباني با چاقو بر سر دكتر فاطمي مي ريزند و اگر فداكاري خواهر از جان گذشته دكتر فاطمي بانو سلطنت فاطمي نبود كار او را همان جا مي ساختند اما خواهر از جان گذشته اش خود را بر روي او مي اندازد و در اين مراحم ملوكانه  چندين ضربه چاقو نصيب  او و چندين ضربه هم  نصيب  دكترفاطمي مي شود و حال بيمار دكترفاطمي را

برابر بد مي نمايد و اين خبر به همه جهان مخابره مي شود و شاه هم براي جلوگيري  از افتضاح بيشتر دستور مي دهد به هر قيمت بايد زنده بماند. پس از دستگيري دكتر فاطمي جلادان چهره كريه خود را نمايان تر مي كنند.

در چهارشنبه سوري (23 اسفند 1332)اشرف و عليرضا  در زندان  حضور مي يابند و

 امير مختار كريمپور شيرازي شاعر وروزنامه نگار ملي  كه از او نيز كينه شديدي را به دل داشته اند را به مناسبت چهارشنبه سوري  آتش مي زنند و بي نام و نشان در گورستان مسگر آباد دفن مي كنند.جلادان پس از اين جنايات جشن  مجللي در قصر مي گيرند و با اين جنايت فجيع كه كمتر نمونه آن را  مي توان يافت به راستي وجود و باطن خود را افشا مي كنند ونيز نشان  مي دهند كه با دكتر فاطمي چگونه خواهند بود...

چرچيل طي نامه محرمانه اي به تاريخ30 سپتامبر 1953 از شاه مي خواهد حال كه مصدق در كودتا كشته نشده است از اعدام اوصرف نظر كند اما   در باره دكتر فاطمي چنين مي نويسد:براي فاطمي بهترين جواب اعدام است تا زماني كه اين افراد زنده و در  ايران هستند امكان ضد كودتا وجود دارد...

(استخراج از سند شماره اف او371/104584)

سر دنيس رايت سفير بازگشته انگليس به بختيار چنين مي گويد:در نخستين فرصت مشتي به دهان او بكوب تا بداند هيبت امپراطوري بازي كردني نيست...

شاه در ملاقات با كروميت روزولت مامورسيا و عامل كودتاي 28مرداد جنين مي گويد من تاج وتختم را مديون خدا،ملتم ،ارتشم و شخص شما هستم...و درباره نحوه برخورد با مصدق و يارانش براي مصدق 3 سال و براي رياحي 2 سال زندان در نظر مي گيرد و در ادامه چنين مي گويد:فقط يك استثنا وجود دارد و او دكتر حسين فاطمي است...او پس از دستگيري اعدام خواهد شد..

در اين هنگام كه حكم اعدام دكتر فاطمي تائيد شده بود دربار شديدا" ميل داشت تا از او توبه نامه اي بگيرد و سرهنگ زيبايي شديدا" او را تحت فشار مي گذاشت از جمله اقدامات آنها اين بود كه هنگامي كه مي خواست كمي بخوابد  ناگهان سر و صداي شديدي به راه مي انداختند و خواب را بر او حرام مي كردند. دكتر فاطمي  در اين هنگام در تب مي سوخت فشار خون و ضربان قلب بسيار بدي هم داشت و جلادان بجاي مداواي او اتاق او را بسيار گرم مي كردند و دكتر فاطمي به شدت عرق مي كرد و اين بار ناگهان در را باز مي كردند و اين باردكتر فاطمي از سرما مي لرزيد اما مانند كوه مقاوم و استوار باقي ماند و حتي از ساير دوستان انتقاد مي كرد كه چرا از خود ضعف نشان مي دهند ودر زندان چه راست درباره خودش گفت كه شير را هرچند در زنجير نگه دارند گربه نمي شود. اودر زندان مختصر ارتباطي از طريق نامه با آيت ا... زنجاني كه نهضت مقاومت ملي به پايمردي او تشكيل شده بود پيدا كردو آيت ا... زنجاني تلاش بسياري را در تعيين وكيل و تقبل هزينه هاي دادگاه دكتر فاطمي نمود و در اين ارتباطات برگهاي زرين ديگري در پرونده دكتر فاطمي  ثبت شد.با تلاش پيگير آيت ا.. زنجاني سرتيپ قلعه بيگي با شرافت تمام بدون دريافت وجهي وكالت دكتر فاطمي را پذيرفت و در ابتدا كه فكر مي كرد شايد مفيد واقع شود تلاش فراواني كرد و شهيد زاده وكيل دادگستري نيز در تهيه لايحه دفاعي بدون دريافت وجهي بسيار كمك كرد..

روز 7 مهر ماه 1333 دكتر فاطمي را در حالي كه از درد به خود مي پيچيد روي برانكارد به دادگاه نظامي منتقل كردند.وكيل او سرتيپ قلعه بيگي از دادگاه خواست تا قاضي و دادستان از محل زندان كه نزديك هم بود ديدن تا نمايند تا آثار استفراغ خون شب قبل دكتر فاطمي را مشاهده نمايند و به آنها اثبات شود كه در اين شرايط محاكمه او غير قانوني است اما پزشكان خائن سرلشكر دكتر خوشنويسان، سرلشكر دكتر  ايادي،سرتيپ دكتر مقبل وسرهنگ دكتر تد ين با وجود استفراغ خون شب قبل اعلام نمودند كه او در سلامت است و وكيل  او نيز پس از زمان تنفس ديگر به دادگاه باز نگشت و براي آن كه سريعتر كار تمام شود وكيل دكتر شايگان و مهندس رضوي را كه حتي تا آن موقع پرونده را نديده بود به عنوان وكيل تسخيريش انتخاب كردند وآزموده جلاد كه به روزگار خود كس از او منفورتر نبود و او را(( آ يشمن ايران)) ناميدند در حالي كه حتي محاكمه مصدق هم علني بود از دادگاه خواست تا محاكمه دكتر فاطمي سري و غير علني باشد و سرانجام حكم دستوري اعدام دكتر فاطمي صادر شد.

رئيس دادگاه اوليه سرتيپ قطبي ورئيس دادگاه تجديد نظرسرلشكرمزين بود وتقاضاي فرجام هم رد شد.

دكترفاطمي در روزهاي اول براي نوشتن چند صفحه از لايحه دفاعي خود در حالي كه 3 هفته پس از مطبوعات از ادعانامه دادستان اطلاع پيدا كرده بود تا دو سه روز دست به قلم نبرد وشديدا"تب كرده و به حالت ضعف افتاد.

بخشهايي از دفاعيه دكتر فاطمي چنين است:

  ...با همه انتقامجويي ها و خشونتها و بد رفتاري هايي كه با من بخصوص شده است هزار مرتبه آن زجر ها و عقوبت ها را بر مهر و لبخند هر بيگانه ترجيح مي دهم و سيلي از دست هم وطن خود را بهتر از نوازش و عطوفت ديگري مي پذيرم...

...اين مرد بزرگ(دكتر مصدق) 50 سال امتحان تقواي سياسي و شرف و مردانگي را داده بود.شجاعت و شهامت او را در ديگري نديده بودند...

به طور كلي شيوه دفاع دكتر فاطمي در دادگاه شيوه اي مستدل و قانوني بود ودر ضمن در ابتدا اعلام داشته بود كه نتيجه را از ابتدا پيش بيني مي كند و محال است ماه ها تلاش و برنامه ريزي براي حفظ قانون قرباني شود و بنا به گفتار معروف لافونتن (( دليل قويتر هميشه مقبول تر است.)) اما به خاطر آن كه ديگران تصور نكنند مطلب صورت قهر و تعرض به خود گرفته است و يا آنقدر در جواب دادن عاجز شده است كه سكوت كرده است از خود دفاع مي كند.

در ابتدا به صلاحيت دادگاه اعتراض مي كند كه مورد قبول واقع نمي شود و پس از آن نحوه بازجويي و سوال و جواب را شرح مي دهد كه تماما" خلاف قانون بوده و در آن ايام متهم قانونا" بايستي استراحت مي كرده است. دكتر فاطمي ادعانامه دادستان را به سه بخش 1- قسمت حسامي و رزمي 2- قسمت مبالغه و اغراق 3-قسمت ناسزا و دشنام تقسيم مي كند وبيان مي دارد كه اگراين سه بخش را ازادعانامه حذ ف كنند چيزي ازآن باقي نخواهد ماند...

... بايد پرسيد ما به آسايش عامه چه صدمه اي وارد آورده ايم؟به جان چه كسي سو قصد نموده ايم؟...به كيفر رسانيدن ما چه ارتباطي با تامين تماميت و استقلال كشور دارد؟..

قابل توجه آن كه دادستان در ادعانامه بيان مي كند كه متهم در 25 مرداد قصد كودتا داشته است...و دكتر فاطمي بيان مي دارد من كه با سر و پاي برهنه در منزلم دستگير شده ام قصد كودتا داشته ام اما آنان كه به منزل من حمله كرده اند آن قدر پاك و معصومند كه حتي نامي از آنان نبايد برده شود...

در جواب به برخي موارد اتهامي دادستان چنين مي گويد كه چگونه ممكن است كسي با نوشتن 3سرمقاله و شركت در يك ميتينگ و مخابره يك تلگراف بتواند اساس حكومتي را بر هم زند

و به راستي وزير امور خارجه چگونه مي تواند اساس حكومتي را تغييردهد مگرآن كه مردم با اوهم عقيده باشند...

مكتوب ها در زندان:اينك به بيان برخي نكات برجسته مكتوبات وي در زندان مي پردازيم :

مكتوب 1)او از رفقاي جبهه ملي گله مي كند كه چرا قاطعانه سخن نمي گويند؟...حضرتعالي از راه خانواده هايشان بفرمائيد به آنها بگويند خيلي كم ظرفي از خود نشان ندهند ..توصيه فرمائيد ارزش مبارزات مردم را خراب نكنندآنها اقلا"اميد نجات را دارند كه مخلص با اين وضعيت اميد را هم ندارم

                 من و دل گر فنا شد يم چه باك    غرض اندر ميان سلامت اوست

مكتوب2)...روحيه بنده به فضل الهي محكم وقوي است زيراحق با ما است و هر كه حق با او است خدا با اوست...

مكتوب 4)در اين مكتوب مي خواهد كه رفقاي جبهه ملي نحوه دفاع او را مشخص كنند و بپرسند كه آيا دكتر مصدق دستوري براي او دارد يا نه و مي گويد :مخصوصا" اين نكته را بنده با كمال صداقت و آرزوي خلوص عرض مي كنم كه به هيچ وجه در تعيين اين خط مشي منافع شخصي ما را در نظر نگيريد كه بنده مريضم،چاقو خورده ام،زن و بچه وخواهر و برادرم چه مي گويند بلكه آن چيزي را در نظر بگيريد كه ما به خاطر حفظ و حمايت آن جهاد كرده و به اين روز افتاده ايم...آرزو دارم كه نفسهاي آخر زند گيم نيز در راه نهضت و سعادت هم وطنانم صرف شود...و در مورد شيوه دفاع مي گويد:به هرحال در دادگاه ما مي توانيم بسياري حقايق را فاش كرده و داغ باطله بر كنسرسيوم و حاميان او بزنيم...بر فرض كه هيچ كس هم نفهمد و صداي ما را خفه كنند در تاريخ و در پرونده باقي خواهد ماند.و فرداي روشن ممكن است مورد استفاده نسلهاي آينده و همچنين نسل معاصر قرار بگيرد.. و يا راه ديگر آن است كه معتدل و ملايم حرف بزنيم و طلب عفو وبخشش كنيم و چند سال زندان براي ما حسب الامرتعيين كنند كه زير بارشق آخري بنده هرگز نخواهم رفت حتي اگرآنچه دلشان بخواهد دادگاه راي دهد...

مكتوب 9)…به هر حال وضعيت  با هرجان كندني هست(البته از نظر مزاج)مي گذ رانم ولي به جد بزرگوارمان قسم كه اگر خيال كنيد به قدرسر سوزن اين لوطي بازي ها در اراده و روحيه مخلصتان تاثير داشته باشداگر حمل بر خود ستايي نباشد عرض مي كنم(شير را هر چند در زنجير نگه دارند ممكن نيست گربه شود)از اين حيث خيالتان راحت باشد... به خواهرم بفرمائيد كه ابدا" متاثر و ناراحت نباشد بلكه بر عكس افتخار كند كه برادرش دلال و واسطه فروش وطن نشدوبه احساسات و عقايد جامعه سر تعظيم فرود آورد...

پس از صدور حكم اعدام در مكتوب شماره 11 چنين مي نويسد:...دراين موقعي كه يك ساعت از صدور راي دستوري مي گذرد يك ذره ناراحت نيستم زيرا اگر آن افتخار را پيدا كنم كه در راه وطنم اين نيمه جان را بگذارم درست در راه حقيقي خودش صرف شده است...

در اين هنگام كه حكم اعدام او صادر شده بود حجم زيادي از نامه هايش در ارتباط با كنسرسيوم و نفت بوده است

و سرانجام در آخرين مكتوب خود در شب 19 آبان  آشكارا از عذاب 15 ماهه بعد از كودتا گلايه مي كند و بيان مي كند كه از اين زندگي سراسر رنج و عذاب خسته شده است...

لازم به ذكر است كه آيت ا... زنجاني به كمك آقاي شهشهاني تلاش بسياري براي جلوگيري از اعدام دكتر فا طمي مي كند و حتي از آيت ا... بروجردي هم كمك مي خواهد  وآيت ا... بروجردي در پاسخ او چنين مي گويد:

((انگليسيها از او كينه به دل دارند ،شاه هم ضعيف است كاري نمي شود كرد.))

حماسه شهادت: ساعت چهار و هفت دقيقه صبح 19 آبان تيمور بختيار فرماندار نظامي به همراه آزموده دادستان ارتش و عده اي ديگر از جمله قاضي عسگر،سرتيپ دكتر ايادي،سرتيپ نجف زاده و سرهنگ دكتر تدين به زندان مي روند.

دكتر فاطمي در تب مي سوخت وتوان حركت نداشت اما پزشكان به امر شاه برگه اي كه حاكي از سلامت او بود امضا كردند...

آزموده گفت : اگر وصيتي داريد بفرمائيد شما كه مكرر مي گفتيد از مرگ ابايي ندارم و مرگ حق است كه دكتر فاطمي نگذاشت سخنانش تمام شود و گفت آري آقاي آزموده مرگ حق است آنهم مرگ به چنين پر افتخاري، من مي ميرم كه نسل جوان ايران از مرگ من عبرتي گرفته و با خون خود از وطنش دفاع كرده و نگذارد جاسوسان اجنبي بر اين كشور حكومت نمايند..من درهاي سفارت انگليس را بستم غافل از آنكه تا دربار هست انگليس سفارت لازم ندارد...

آزموده از او خواست تا اگر تقاضايي دارد بگويد و دكتر فاطمي خواهان ديدار با خانواده و ملاقات با دكتر مصدق وصحبتي با افسران شد كه آزموده با خشم به او گفت هنوز هم دست از سر اين مرد بر نمي داري؟؟؟ و دكتر فاطمي تنها توانست چند لحظه اي با دكتر شايگان و مهندس رضوي خداحافظي كند و آن هم چه خداحافظي سوزناكي كه خاطره آن تا سالها باقي ماند...دكتر فاطمي مصدق را وصي خود قرار داد.

قبل از اجراي حكم به آزموده گفت :آقاي آزموده مرگ بر دو قسم است مرگ در رختخواب ناز...مرگ در راه شرف و افتخار و من خداي را شكر مي كنم كه كه در راه مبارزه با فساد شهيد مي شوم ،خداي را شكر مي كنم كه با شهادتم در اين راه دين خود را به ملت ستمديده و استعمار زده ايران ادا كردم...

مقامات  نظامي در مصاحبه اي در موردش گفتند:در آن موقع روحيه اش به قدري قوي بود كه اگر كسي از اوضاع اطلاع نداشت هرگز باور نمي كرد كه اين شخص تا دقايقي ديگر اعدام مي شود...

خورشيد نخستين طلايه روز را بر بلنداي البرز ريخت...

دكتر شايگان و مهندس رضوي با ديدگان اشكبار خود را روي تخت دكتر فاطمي انداختند .دقايقي بعد صداي آزموده در محوطه پيچيد:آمبولانس لازم نيست خودش مي آيد دكتر فاطمي آمد بلند شود اما افتاد سربازان زير بازويش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند...او با چشمان باز در برابر جلادان ايستاد....آخرين سخنان او اين بود:

  بسم الله الرحمن الرحيم -- پاينده باد ايران --  زنده باد دكتر محمد مصدق

هشت گلوله از لوله هاي تفنگ چهار سرباز شليك شد دو تير درست بر روي قلب و شش تير روي سينه...خون پاكش بر زمين ريخت و از آن لاله هاي سرخ روئيد...صداي گلوله در فضا پيچيد...ستاره اي در آسمان نبود...

نام پرافتخار دكتر فاطمي در آن موقع به عنوان تنها شهيد جبهه ملي ثبت شد...

شهيد دكتر فاطمي در نظر مصدق:

دكتر مصدق در نامه معروف خود درباره ملي شدن نفت چنين مي نويسد:

اگر ملي شدن صنعت نفت خدمت بزرگي است كه به وطن شده است بايد از كسي كه اول آن  پيشنهاد را نمود تشكر كرد وآن كس شهيد راه وطن دكتر حسين فاطمي است كه روزي در خانه جناب آقاي نريمان پيشنهاد خود را داد و عمده نمايندگان جبهه ملي حاضر در جلسه آن را به اتفاق آرا تصويب نمودند.رحمه الله عليه كه در طول مدت همكاري با اينجانب حتي يك ترك اولي هم از آن بزرگوار ديده نشد.

و به راستي اين جمله كه حتي يك ترك اولي هم از آن بزرگوار ديده نشد از كسي چون دكتر مصدق كه همواره به معناي دقيق كلمات توجه داشت بيانگر چيست؟؟؟

و در نامه اي خطاب به خانواده شهيد فاطمي مي نويسد:...هرگاه به ياد زجرهايي كه به آن راد مرد داده شده است مي افتم بي اختيارمتاثر مي شوم...يقين دارم كه نام نيكش همواره درلابلاي صفحات تاريخ ايران باقي خواهد ماند...

 و درباره گناه او مي گويد:  آري شادروان دكتر حسين فاطمي يك تقصير داشت و آن پيشنهادي بود كه در يكي از جلسات جبهه ملي براي ملي شدن نفت كرد و به جزاي خود هم رسيد....

دكتر كريم سنجابي  رهبر جبهه ملي در سالهاي بعد  در خاطرات خود مي نويسد:..از همان روزي كه شروع به كار كرد تا روزي كه حكومت مصدق ساقط گرديد بنده اين شهادت را مي دهم كه نه قدما"و نه قلما"و نه لفظا"  هيچ گونه خطايي و انحرافي از او نديدم مردي بود شجاع و بي باك... در ملاقات با شاه خيلي از خود گستاخي نشان مي داد...و حتي يك بار به شاه گفته بود:اگر تو نخواهي نخست وزير شوي دكتر مصدق نمي خواهد شاه شود.

حسين شاه حسيني:مرحوم دکتر فاطمی نيرودهنده و تقويت کننده​ی اصلی نهضت جبهه​ی ملی ايران بود، که جا دارد از او به عنوان شهيد برتر نهضت ملی ايران ياد کرد.

و بايد داستان قتل مظلومانه او را كه به قتل  امير كبير شباهتي مي برد نوشته آيد مكرر در مكرر تا ياد آنان كه بر وعده خود وفا كردند و ايمان خود را نفروختند از يادها نرود. سلطنت شاه با تيرباران شهيد دكتر فاطمي در مسيري افتاد كه گرچه 25 سال بعد اما سرانجام به رسوايي افتاد و جنايات رژيم تا  آنجا پيش رفت كه سازمان عفو بين الملل در گزارش سال 1974و1975خود نوشت: در نقض حقوق بشر كارنامه هيچ كشوري تيره تر از ايران نيست..نوشته اند كه شهيد دكتر فاطمي با خون خود مشروعيت را از حكومت كودتا گرفت.  

در زمان احمد شاه قاجار هنگامي كه اطرافيان احمد شاه به او فهماندند كه بايد رضا خان را بكشد و گرنه سلسله قاجار را منقرض خواهد كرد او در جواب گفت :جد من امير كبير را كشت و او بسيار عزيز شد ،اگر من رضا خان را اكنون بكشم او نيز امير كبير خواهد شد و خون امير كبير موجب انقراض سلسله قاجار شد و  قاجار منقرض شد و به همين طريق نيز پهلوي با تير باران شهيد دكتر فاطمي كينه اي شديد در ملي گرايان كاشت و سرانجام نيز با رسوايي تمام منقرض شد. به هر روي قبل از 28 مرداد ايران در راه دموكرتيك شدن  بود.

مزار سردار بزرگ نهضت ملي ايران شهيد دكتر فاطمي بر طبق خواست او در جوار مزار شهداي سي تير در ابن بابويه تهران قرار دارد در حا لي كه رژيم حتي سنگ قبر او را نيز دو نيم كرده بود و مزار خواهر فداكارش نيز در كنار مزار او است. بر سزار مزار او اين شعر نوشته شده است:

بر سر تربت ما چون گذري همت خواه          كه زيارتگه رندان جهان خواهد شد

تنها فرزند شهيد دكتر فاطمي دكتر علي فاطمي  دكتراي خود را در رشته اقتصاد اخذ نموده است.

از همكاران اين شهيد كبير مي توان: دكتر سعيد فاطمي،شهيد محمد مسعود، محمد علي سفري و... را نام برد.

چو بد كردي مباش ايمن از آفات                 كه واجب شد طبيعت را مكا فات

25 سال بعد وقتي شاه از برابر امواج انقلاب ملت مي گريخت تنها سفارش يك نفر را به نخست وزير منصوبش كه ادعاي پيروي از مصدق را داشت نمود و آن آزموده دادستان دادگاه نظامي مصدق و يارانش بود و اين در حالي بود كه بيشتر نزديكان خود را در زندان جا گذاشته بود.

شعبان بي مخ و آزموده به خارج گريختند و اكنون در منتهاي نكبت و بد نامي در حالي كه اكثر اعضاي خانواده خود را از دست داده اند ،از رنجهاي زندگي خود مي گويند و مي نويسند.

نصيري 25 سال بعد در اوائل انقلاب در صفحه تلويزيون ظاهر شد و اين در حالي بود كه به حدي كتك خورده بود كه توانايي حرف زدن نداشت وچند روز بعد هم اعدام شد و ميراشرافي هم به همراه پسرش چندي بعد اعدام شد

مولوي به درجات بالاتر رسيد و سرانجام هلي كوپترش روي دكل برق فشار قوي سقوط كرد وتكه تكه شد.

سروان شقاقي كه در 25 مرداد مامور دستگيري دكتر فاطمي بود تا درجه سرلشكري هم رسيد و سرانجام زير فشار شد يد شاه دست به خودكشي زد.

بختيار پس از مدتي چنان با شاه درگير شد كه به خارج گريخت و توسط ساواك ترور شد.

و محمد رضا پهلوي شاه ايران پس از مدتي دربد ري در حالي كه در 4 ماه 20 كيلو لاغر شده بود ، با نكبت تمام در مصر مرد.

                اين جهان كوه است و فعل ما ندا...

شهيد دكتر فاطمي اگر چه زود رفت اما آنچه از او باقي ماند نام نيك بود و قاتلانش اگرچه ديرتر ماندند اما به جز بد نامي چيزي از آنان باقي نمامد.

بخشي از اولين سرمقاله به قلم دكتر فاطمي دراولين روزنامه متعلق به خودش(يكشنبه 14 تير ماه 1321 اولين سرمقاله باختر به قلم حسين فاطمي):

 خدا-ايران-آزادي:

...بالاخره بايد برويم  به نزد پدران.مي شود با روي سياه رفت؟مائيم و آيندگان با خفت و خواري مي توان در گور خفت؟ نه... اين امر محال است...در راه انجام مقصود فداكاري مي كنيم جانبازي مي كنيم –و تا لب پرتگاه مي رويم ولي مردانه مي كوشيم...

بخشهايي از اولين سر مقاله دكتر فاطمي براي باختر امروز پس از ترورنافرجام:(( كشته شدن در راه نجات يك ملت بزرگترين افتخار است...تنها آتش مقدسي كه بايد در كانون سينه هر جوان ايراني هميشه زبانه بكشد اين آرزو و ايده آل بزرگ و پاك است كه جان خود را در راه رهايي جامعه و نجات ملت خود از چنگال فقر و بدبختي و ظلم و جور بگذارد...اين گلوله اينتليجنت سرويس به پايداري و استقامت من افزود و مرا در راه خدمت به ميهن عزيزم سرسخت تر و آهنين تر و فداكار تر نمود...

و او با خون خويش ثابت كرد كه كماكان بر عهدي كه از اول با خداي خويش بسته بوده تا پاي جان پايدارمانده است.

به كوشش:حميد رضا مسيبيان

hamosaieb@yahoo.com

منابع:  كشتگان بر سر قدرت(مسعود بهنود)

         رودخانه خروشان عشق(محمود حكيمي)

        خاطرات و مبارزات دكتر حسين فاطمي(بهرام افراسيابي)

        و …  

 < برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com