آرشيو

شعر  

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

نخستين فشارهای روحی رشد مغز را محدود می كند
والتر براون – ترجمه مهندس جواد ولدان

 

• دو سال اول زندگی در چگونگی رشد و تحٌول آن قسمت از مغز كه مسئول تنظيم روابط اجتماعی و متقابل افراد بر يكديگر است، سرنوشت ساز است
• نتيجه گيری از شناختهای جديد علمی تنها چنين می تواند باشد: نوزاد در سالهای اوليهء زندگيش به فردی نيازمند است، كه برايش شناخته شده باشد، فردی كه حال و احوال نوزاد را درك كند، فردی كه به وی لبخند بزند و با محبت و مهربانی رفتار كند

والتر براون – ترجمه مهندس جواد ولدان
 

 

كودكان به مهر و محبٌت نياز دارند. اين واقعيت به اندازهء كافی شناخته شده است. اما اين شناخت، كه عشق و علاقه نه تنها در پختگی عاطفی نقش دارد، بلكه ساختار مغز را نيز متاثر می كند، تازگی دارد. به هنگاميكه دانشمندان كودكان يتيم از رمانی را مطالعه می كردند، در مغز آنها ”حفرهء سياهی“ يافتند، كه طبيعتا می بايست orbitofrontale Kortex باشد. اين همان بخشی از مغز است، كه مسئوليت رشد و تحول در درك احساسی ديگران (1) و ساخت، عملكرد و هضم عواطف، تجربهء زيبائی و لذت، لياقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با ديگران را بعهده دارد.

چگونه علاقه و محبت (يا كمبود آن) بر ساختمان مغز تاثير می گذارد؟ پژوهشات روز علم اعصاب و تحقيقات بيوشيمی با كمك و كاربرد تكنيك پويشگری مغز و مطالعات برش های آن (2) ثابت كرده اند، كه سيستم اعصاب نه تنها به تحريكات عواطفی عكس العمل نشان می دهد، بلكه در ضمن آن نيز در اساس شكل می گيرد. مغز يك نوزاد هنوز به مراتب زيادی شكل نگرفته و بدون ساختار است و برای رشد و تحول خود به تحريك نياز دارد – و نه تنها به تحريكات محسوسی و شناختی در اشكال و انحاء گوناگون خود مثل بازيها، رنگها يا موزيك، بلكه نيز به برخوردها و رفتارهای محبت آميز. لبخند دوستانه، تماس چشمها و وجود يك غمخوار و پرستار، سبب آرامش و آسودگی خاطر و همزمان نيز ترشٌح هورمونهائی در präfrontale Kortex می گردد – يعنی در آن بخشی از مغز كه در همان سالهای نخستين شكل می گيرد و در پختگی رشد و تحول رفتار اجتماعی سرنوشت ساز است. هر چه روابط و تاثيرات متقابل مثبت بيشتری بوقوع پيوندد، اتصالات و شبكه های بهتر و بيشتری در اين بخش ايجاد می گردد.

بدين ترتيب تئوری پيوند ”جان بوولبي“ – اين تئوری گهگاه مورد ترديد قرار می گرفت – بوسيله پژوهشات بيولوژيكی تائيد می گردد. تئوری ”بوولبی“ چنين می گويد، كه رشد و تحوٌل يك كودك از طريق تجربهء پيوندها و دلبستگی های اوان كودكی به نحو مثبت و يا به گونه ای منفی تحت تاثير قرار می گيرد.

يكی از مطالعات انجام شده در دانشگاه ويسكونسين در آمريكا توانست نشان دهد، كه نحوه و چگونگی عكس العمل يك فرد در مقابل فشارهای روحی در سنين كودكی وی تعيين می گردد: نوزادانی كه با مادران تحت فشار روحی يا افسردگی بزرگ می شدند، بعدها بيشتر از حد متوسط آسيب پذير بودند. اينها در مواقع سخت و پيچيده با ترشح شديد هورمونهای فشار (3) عكس العمل نشان می دهند. جالب توجه اينجاست، كه كودكانی كه در سنين بالاتر مادران خويش را افسرده تجربه می كردند، از عكس العمل شديد مشابهی برخوردار نبودند. بنابراين خاطرات بد اوليه نه تنها رفتار را نقش می دهند، بلكه بر طبق علوم و شناختهای جديد عكس العملهای الگوئی فيزيولوژيكی مغز را، كه تعيين كنندهء چگونگی برخورد و رفتار ما با احساسات و ديگر اشخاص هستند، نيز تحت تاثير قرار می دهند.

بر اساس اين شناختهای جديد، اين پرسش در ظاهر ساده كه آيا می بايست نوزاد عاجز گريان را در بغل گرفت و آرام كرد، ديگر به استيل تربيتی مربوط نمی شود. واقعيت غير قابل بحث آن است، كه نوزادان خود قادر به از ميان بردن فشارهای روحی و احساسی خويش نيستند – آنها به هنگام هيجان و برآشفتگي، قدرت تغيير خودآگاه و انحراف ذهن خويش را ندارند. در اين موقعيت هيپوتالاموس (4) موادی را بعنوان علامت توليد می كند، كه باعث ترشٌح هورمن فشار كورتيزول (5) می گردد. در سالهای آتی مغز در مواقع سختی و فشار يا با توليد بيش از حد هورمون (كه نتيجه آن بروز ترس و افسردگی است) يا با توليد كمتر از حد لازم آن (كه نتيجهء آن سردی عواطف و بروز خشونت است) عكس العمل نشان می دهد.

نتيجه گيری از اين شناختهای جديد علمی تنها چنين می تواند باشد: نوزاد در سالهای اوليهء زندگيش به فردی نيازمند است، كه برايش شناخته شده باشد، فردی كه حال و احوال نوزاد را درك كند، فردی كه به وی لبخند بزند و با محبت و مهربانی رفتار كند. خانم رواندرمان ”سو گرهاردت“ ترديد دارد، كه پرورش و تربيت نوزاد توسط افراد غريبه بتواند اين كيفيت پرورشی را در اختيار نهد. وی می گويد: ”در كودكان كم سنٌی كه توسط غريبه ها پرورش می يابند، احتمالا اين كمبود تجربه، كه وجود و مفهوم خاصی برای ديگری داشته باشند، وجود دارد. و آنها می آموزند كه بايد در انتظار علاقه و توجه ديگران باقی ماند.“

اما والدين نيز در سالهای نخستين نيازمند به حمايت ديگران هستند، مثلا در صورت وجود مشكلات با كودك، به كمكهای روان درمانی يا به مؤسسات اجتماعی و گروهها و همدردان مشترك، تا بدينوسيله بتوانند از تنهائی و ايزوله شدن خود جلوگيری نمايند.

www.Iran-Azad.De
Info@iran-azad.de

منبع: مجله علمی آلمانی ”روانكاوی امروز“


پاورقی:

(1) Empathie
(2) Gehirnscans
(3) Stresshormonen
(4) Hypothalamus
(5) Kortisol

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون     |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون     |    آدرسهای مفيد
تماس با کانون: kanun@andischeh.com