آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

عصر طلايی تئاتر ايرلند،   رکن الدين خسروى

شيپور نقره فام! به صدا درآي!
به نسلي که از راه مي رسد، فرياد کن!
با بانگي رسا آواز بخوان ! شايد در وراي ديوار جهان
اين نسل ، سرود ما را بشنود و برخيزد!
ويليام باتلربيتز

تئاتر ملي “ايرلند”با شکوفا شدن نوزايي (رنسانس) (1)فرهنگي و ادبي ايرلند ، تولد يافت. اين نوزايي ، خود بخشي از نهضت عظيم انقلابي مردم “ايرلند” براي رسيدن به استقلال و رهايي از اسارت بود. “ايرلند” در قرن 12 ميلادي به اشغال سربازان انگليسي در آمد. از آن پس نبردي دايم و سهمگين ، که هنوز هم ادامه دارد، آغاز شد و فرياد : “ مردم ايرلند حق دارند مالک سرزمين خود باشند “ ، سراسر جزيره را به لرزه درآورد . طي اين قرون چه بسيار قيام هاي خونيني که در هم شکست و چه بسيار آزادي خواهاني چون “رابرت امت “ (2)، “جيمز کانولي”(3) و “پادريگ پيرس “ (4)، زير چوبه دار يا در برابر جوخه آتش ، عاشقانه جان دادند. از درون ظلمت اين سال هاي محنت خيز و پرتلاطم بود که ايرلند انقلابي سربلند کرد و در دو جبهه “سياسي “ و “فرهنگي” ، رايت مبارزه را برافراشت. زمينه فرهنگي: فرهنگ ايرلند از تمدن کهن “گاليک “ (5)ريشه گرفته است . زبان ايرلندي ها “سلتيک “ يا “کلتيک “ (6) شاخه اي از زبان هندو اروپايي ست. نژاد “سلتيک “که قدمتي تاريخي دارد، در گذشته اي دور در جنوب روسيه سکني داشت و بعدها به تدريج به قسمت هايي از مرکز و غرب اروپا مهاجرت کرد. در حدود 1800 سال پيش از ميلاد ، موجي از “سلت” ها براي نخستين بار وارد “ايرلند” يا به گفته شاعرانه تري “ جزيره زمردين “ شدند. فرهنگ ، هنرهاي بدوي و ادبيات “گاليک “ به تدريج در سراسر جزيره پراکنده شد. آثار زينتي “سلت “ ها ، يافته شده در سواحل رود راين (7)، که مربوط به قرن 4 پيش از ميلاد است (عصر آهن )، از لحاظ زيبايي و ظرافت ، قابل مقايسه با آثار زينتي يونان باستان است . در مورد ادبيات و داستان هاي حماسي ايرلند ، اکنون منابع جالبي در دست است که بعد از ورود مسيحيت به ايرلند ، به صورت نوشته در آمد ، زيرا پيش از مسيحيت ، خط و کتابت در ايرلند وجود نداشت. قوانين مذهبي و اجتماعي ، تاريخ، افسانه ها و حماسه ها، جنبه شفاهي داشت و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شد . در حقيقت نوعي ادبيات شفاهي بود که نمونه هاي آن را در فرهنگ ديگر ملل نيز مي توانيم بيابيم. کهن ترين اين کتاب ها که قدمت آن به حدود قرن 8 ميلادي مي رسد ، عبارتند از : “ينستر”(8) ، “دان کو”(9) ، باليموت”(10) و کتاب زرد “له کان”(11) . داستان هاي حماسي ايرلند نظير : “کوچولين” (12)(شخصيتي همانند رستم شاهنامه ) و “ديردر”(13) و “فين”(14) ، از زيباترين حماسه هاي جهانند. اين داستان ها توسط نقالان روايت مي شد .

در ايرلند باستاني ، شاعراني بودند که سروده هاي خود را با آواز در ميان مردم مي خواندند . هنوز هم نمونه هايي از آن ها را مي توان در گوشه و کنار ايرلند شنيد . در باره اعتقادات مذهبي ابتدايي اقوام “سلت “ اطلاع زيادي در دست نيست . نوشتن “آموزش “ هاي رهبران مذهبي آنان ، “ دروئيدها” ،منع شده بود .آگاهي ما دراين زمينه منحصر به قطعات کوتاهي از اشعار مقدسي است که توسط نويسندگان بعدي ثبت شده و يا در بنا هاي قديمي “ سلت “ ها نشانه هايي از آن باقي مانده است .

از اين آثار روشن مي شود که “ سلت “ ها خدايان و مظاهر متعدد طبيعت را مي پرستيدند. مسيحيت در قرن 5 ميلادي توسط “ پاتريک مقدس” (16)در ايرلند گسترش يافت. راهبان ايرلندي براي اين که کتاب مقدس به خاطر تبليغ مسيحيت مورد استفاده افراد بيشتري قرار گيرد، اين کتاب را رونويسي مي کردند و آن را با زيباترين نقوش مي آراستند. يکي از اين کتاب هاکه به نام کتاب “ کلز” (17) شهرت دارد از شاهکارهاي هنري جهان است . اين کتاب که با تذهيب هاي بسيار زيبا و ريزه کاري هاي حيرت انگيز زينت يافته است اکنون در کتابخانه ي کالج “ترينيتي”(18) واقع در شهر “ دوبلين “ نگهداري مي شود.

عصر شکوفايي فرهنگ “گاليک “ را مي توان در فاصله زماني بين قرن 7 تا 12 ميلادي دانست . ولي اين فرهنگ و زبان ايرلند و سلتي ، به تدريج زير سلطه ي اشغال گرا ن رنگ باخت و در نيمه اول قرن 19 تقريبأ از زبان ايرلندي به عنوان يک زبان فرهنگي اثري يافته نمي شد . آنچه مانده بود ، تعدادي لهجه هاي روستايي بود که ساکنان کرانه هاي جنوبي و غربي جزيره بدان سخن مي گفتند . تاريخ اندوهبارو پراز تلاطم ايرلند و قرن ها فقر و اسارت ، باعث از بين رفتن ميراث هاي فرهنگي غني و ارزشمند ي شده بودکه جبران آن کاري سخت دشوار بود. از هنر “ معماري “ و “ نقاشي” اثر قابل ملاحظه اي ديده نمي شد . موسيقي تنها به آوازهاي فولکلوريک منحصر شده بود . ادبيات تنها شکل هنري بودکه توانست در اين شرايط حضور داشته باشد .

ولي در مورد “ ادبيات “ نيز بايد گفت که اکثريت مردم ايرلند به زبان “ سلتي “ سخن مي گفتند و از خواندن و نوشتن محروم بودند . نويسندگاني چون “ سوئيفت “(19) ، که شمار آن ها اندک نيز بود ، به زبان انگليسي مي نوشتند و آثارشان منعکس کننده آرزوها و رنج هاي ايرلندي ها نبود . شاعران “سلتي “ تا مدتي کوشيدند سنت هاي شعري گذشته را زنده نگهدارند ولي تلاش آنان نيز به جايي نرسيد. هنر نمايش يکي از تناقضات تاريخ ايرلند اين است که با آن همه خلاقيت و استعدادي که در بازيگران ايرلندي وجود دارد ، اين سرزمين داراي سنت هاي نمايشي به معناي تاريخي خود نيست .

ايرلند بيش از سه قرن زادگاه بازيگران زبردست و مشهوري بود که صحنه هاي تئاتر کشورهاي انگليسي زبان را تسخير کرده بودند. بسياري از نمايشنامه نويسان ايرلندي تبار ، از “لودويک باري “ (20)که در عصر شکسپير مي زيست تا “ ساموئل بکت”(21) ، چهره هاي تابناکي هستند که در تاريخ تئاتر جهان براي خود مقام والايي را دارند . کافي است تنها به کمدي نويساني نظير “ جرج فارکوهار” (22)، “ گلد اسميت “ ، (23)“ شريدان “(24) ، “ اسکار وايلد”و “ برنارد شاو” اشاره کنيم تا بتوان به سهم عظيم ايرلند در جهان تئاتر پي برد .

ولي از سوي ديگر اين نوابغ را به آساني نمي توان در شمار نويسندگان ايرلندي محسوب داشت. بر عکس اينان فقط نام هاي بزرگي هستند که صفحات تاريخ تئاتر انگلستان را زينت بخش نام خود کرده اند . حتي آن گروه از نمايشنامه نويساني که عمومأ به عنوان "ايرلندي " شهرت دارند ، نظير “ يون بوسي کلت”(27) ، عمده شهرتشان براي تلاشي است که در پيشرفت ادبيات نمايشي کشورهاي انگليسي زبان به عمل آورده اند نه تئاتر ملي ايرلند. بسياري از اين نويسندگان به اين بهانه که ايرلند از ارزش هاي فرهنگي بهره اي ندارد ، به نقاط ديگر مهاجرت کرده اند. “اسکار وايلد “ و”برنارد شاو”، بيشتر آثارشان در انگلستان به روي صحنه آمد . “جيمز جو يس “(25)، حتي اين زحمت را به خود نداد که نمايشنامه هاي خود را براي تئاتر هاي ايرلند بفرستد و ساموئل بکت نه تنها در فرانسه سکني گزيد ، بلکه حتي زبان ديگري (فرانسه) را براي نوشتن به کار گرفت . البته اين از نظر تاريخي مورد بحث است و دلايلي براي آن مي توان يافت .

ايرلند با سابقه ممتدش در زمينه ادبي که شايد به حدود 15 قرن پيش از ميلاد برسد ، هرگز داراي سنت هاي نمايشي نبوده است . ادبيات کهن ايرلند شامل قطعات کوتاهي است به صورت مکالمه . اين نوشته ها بخشي از سنت هاي شفاهي ايرلند باستاني و عاري از جنبه هاي نمايشي است. نقالان و قصه گويان يا "شاناچي " ها ، داراي ذوقي لطيف و قدرت بيان اعجاب انگيزي بوده اند ، ولي هنر آنان بيشتر در کنار آتش اجاق هاي زمستاني شکل مي گرفت نه روي صحنه . به علاوه اين “ شاناچي “ها (26)عمده توجه شان به بيان تکنفره بود و ترجيح مي دادند که همه گفتار راخود به تنهايي به زبان بيآورند .البته تعدادي نمايشنامه هاي مذهبي قرون وسطايي باقي مانده که مي دانيم حتي در نقاط ديگر اروپا اجرا مي شده ولي اين سنت نمايشي هيچگونه تداومي نداشت و به فراموشي سپرده شد.آنچه اکنون براي ما مسلم شده اين است که اهالي بومي در نمايش هاي مذهبي که در “دوبلين” و ديگر شهرها اجرا مي شد ( در قرون وسطي)، يا شرکت نداشتند يا شرکت آنان بسيار اندک بود .

آنان اين نمايش ها را به عنوان “واردات” بيگانگان تلقي مي کردند.در عصر شکوفايي تئاتر “ اليزابتي” در انگلستان نيز ،ايرلندي ها بيشتر اوقات بيرون از دروازه هاي دوبلين مشغول نبرد با دشمن بودند و فرصت پرداختن به عامل مهم فرهنگي چون نمايش نداشتند. پس از گشايش نخستين تماشاخانه ، نزديک به دو قرن پيش تئاتر ايرلند تحت کنترل حکومت بريتانيا بود . اصطلاح انگليسي – ايرلندي ، با اينکه بر چسب ظاهر فريبي است ولي اطلاق آن به نمايشنامه هاي انگليسي که توسط ايرلندي ها نوشته مي شد ، اصطلاحي تو خالي و بي معناست . درست است که کوشش هايي براي ايرلندي شدن نمايشنامه ها در آثار”شريدان” ،" گلد اسميت” و چند نفر ديگر ديده مي شود ، ولي تئاتر بومي و محلي ايرلندتنها پس از ظهور تئاتر ملي تحول مي يابد.اغلب نمايشنامه هايي که در قرن 18 و اوايل قرن 19 نوشته شده است ، ارتباط به دوران استيلا دارد و به عقيده بعضي از منتقدين ، نظير پروفسور”دانيل کورکري “ (28)، بايد آنها را نمايشنامه هاي "استعماري " ناميد.

البته اين چنين قضاوت غير عادلانه است و نمي توان و نبايد سهمي را که اين نمايشنامه ها، در تحولات فرهنگي "دوبلين" و ديگر شهر هاي بزرگ ايرلند داشته اند ، انکارکرد. نخستين تماشاخانه ايرلندي در 1637 به نام تماشاخانه “ خيابان وربورگ “(29) ، توسط شخصي به نام “ جان اوگيل بي”(30) ، در دوبلين تاسيس شد . در تماشاخانه “خيابان وربورگ “ تعدادي بازيگر انگليسي گرد آمدند . يک نمايشنامه نويس انگليسي نيز به نام”جيمز شرلي “(31) با اين گروه همکاري مي کرد .”شرلي “ نمايشنامه “ پاتريک مقدس براي ايرلند” را که نخستين نمايشنامه تاريخي در باره ايرلند بود ، در سال 1639 براي اين تماشاخانه نوشت.” پاتريک مقدس براي ايرلند” ، نمايشنامه اي تراژيک – کمدي است ، بر اساس افسانه هاي مربوط به نفوذ مسيحيت در ايرلند توسط پاتريک مقدس.“جيمز شرلي “ در 1596 در لندن متولد شد . تحصيل خود را در کامبريج به پايان رساند .

در حدود 31 نمايشنامه (تراژدي و کمدي ) از او باقي مانده است .شهرت او بيشتر به خاطر نمايشنامه هاي کمدي اوست . “خانم خوش گذران” 1635 از بيترين کمدي هاي اومحسوب مي شود. معروف ترين تراژدي او “ کاردينال “ است .”کاردينال “ نمايشنامه اي است آکنده از توطئه و جنايت.”کاردينال “ را مي توان آخرين نمايشنامه دوران رنسانس انگليس دانست.”شرلي” در دوران جنگ داخلي ايرلند از رژيم امپراطوري دفاع مي کرد. پس از اتمام جنگ به لندن آمد و در آتش سوزي بزرگ لندن (1666) جان داد . مشهورترين نويسنده اي که در اوايل قرن 18 به طور دايم براي تماشاخانه هاي ايرلند نمايشنامه مي نوشت ، “چارلز شاد- ول” (32)بود . بهترين اثر او تراژدي “روتريک اوکانر “(33) يا “پرنسس پريشان خاطر “ (1719) است . موفقيت اين نمايشنامه سبب شد که عده اي از نمايشنامه نويسان به نوشتن نمايشنامه هاي تاريخي بپردازند. در نيمه دوم قرن 18 در شهرهاي ديگر نيز چون “دوبلين” تماشاخانه هايي تاسيس شد . گروه هاي سيار در شهرهايي نظير “دري”(34) و “بلفاست “ تماشاگران ثابتي براي خود پيداکردند. نمايشنامه نويسان ديگري نيز بودند که از نظر قدرت نويسندگي نمي توان آنان را با “گلد اسميت “ و “شريدان “ مقايسه کرد ، نظير : “ ارتور مورفي” (35)، “جان اوکيف”(36) و “کين اوهارا”(37).

“جان اوکيف” متولد ايرلند بود. مدتي نيز بازيگري مي کرد . در 27 سالگي نابينا شد و ناگزير بازيگري را رها کرد. موفق ترين آثار او عبارت است از : سرباز بيچاره (1783) و جنتلمن سرگردان(1791) . او را به عنوان مولير(38) ايرلند مي شناسند. اکثر اين نويسندگان ،غير از “اوهارا” ، در انگلستان ساکن شدند. شهرت “اوهارا” بيشتر به خاطر نوشتن متن اپراي”ميداس”(39) ، محبوب ترين اپراهاي کمدي زمان خود است .نکته اي که لازم است در اينجا به آن اشاره شود اين است که با وجود شخصيت هاي به ظاهر ايرلندي که در اين آثار بود ، اين نمايشنامه ها سبک ،جوهر،رنگ و مايه اي کاملأ انگليسي داشت. تنها کوششي که در زمينه خلق نمايشنامه بومي و محلي شد ، به وسيله شخصي به نام “رابرت آون سن”(40) بود . “رابرت آون سن “ در 1784 تماشاخانه اي در “دوبلين “ تاسيس کرد، با قصد اين که فقط در آن تماشاخانه نمايشنامه هاي ايرلند ي که توسط نويسندگان ايرلندي نوشته شده ، به اجرا درآيد. ولي ناگزير شد تماشاخانه اش را در (1786) به علل مالي تعطيل کند.يکي از چهره هاي جالب در تاريخ تئاتر ايرلند (قبل از نهضت تئاتر ملي ) نويسنده اي است به نام “ديون بوسي کلت”. زندگي او سال ها در هاله اي از ابهام قرار گرفته بود . مسئله اي که به اين ابهام کمک ميکرد نام هاي متعددي بود که در دوران مختلف زندگي بر خود نهاده بود .“ لاردنر”(41) ، “ بورسي کوت”(42) ، “ لي مورتن”(43) و سرانجام “ديون بوسي کلت” .زندگي او مانند نمايشنامه هايش پر از ماجرا بود . پدرش دکتر “ديوني سيوس لاردنر”(44) ، در” دوبلين “ استاد دانشگاه بود. در 1882 در دوبلين متولد شد و در آکادمي” دوبلين” تحصيل کرد .در 1840 در انگلستان به عنوان بازيگر با نام “لي مورتن” به يک گروه سيار تئاتر پيوست و به زودي يکي از محبوب ترين بازيگران و نمايشنامه نويسان زمان خود شد و در ايرلند، انگلستان، استراليا و آمريکا شهرت يافت. بيش از يکصد و پنجاه نمايشنامه نوشت که اغلب آنها اقتباس از داستان ها يا نمايشنامه هاي ديگران بود. بسياري از نمايشنامه هاي او مفقود شده است.

در 1841 نمايشنامه او به نام “بيمه لندن “ در”کاونت گاردن”(45) لندن و در 1852 نمايشنامه “ برادران کورسيکان”(46) بااقتباس از يک نويسنده فرانسوي ، در فرانسه اجرا شد. در سال 1853 به آمريکا رفت و مدت9 سال به عنوان نويسنده ، بازيگر و تهيه کننده ، در آمريکا فعاليت داشت.در آمريکا نمايشنامه “ ريپ وان وينکل”(47) را که برداشتي از قصه “واشنگتن ايروِنگ “(48) بود ، به روي صحنه آورد.نمايشنامه او به نام “کولين بام” ، اقتباس از کتاب نويسنده ايرلندي “ جرالد گريفين”(49)، شهرت بسياري براي او کسب کرد .

اين نمايشنامه معروف ترين نمايشنامه ايرلندي قرن اخير شناخته شد .“اميل زولا “ از “ديون “ به عنوان تنها نمايشنامه نويس انگليسي که در پاريس موفقيت به دست آورده ياد مي کند.”چارلز ديکنس” داستان سراي بزرگ انگليسي و”برنارد شاو “ ، بازيگري و نمايشنامه هاي او را ستوده اند.“ديون “ در آخرين ديدارش از آمريکا با شکست روبرو شد . مدتي در يک مدسه هنرپيشگي با دستمزدي ناچيز تدريس کرد و سرانجام در 29 مارس سال 1890 در نيويورک ديده از جهان فرو بست.در 1892 شور و هيجان تازه اي در ايرلند پيدا شد . اين شور و هيجان عکس العملي بود عليه سرخوردگي سياسي که به دنبال طرح جدايي طلبي “پارنل”(50) و عدم اعتماد مردم به پارلمان انگليس ،" وست مينيستر"(51) براي حل مسئله ايرلند ، به وجود آمده بود .اين عصيان تنها براي جدايي سياسي از انگلستان نبود بلکه تلاشي براي استقلال فرهنگي نيز بود .

“ بايد آيرلندي ها بياموزند که ملتي هستند با زباني مستقل ، زيبا و فرهنگي غني".کتاب" تاريخ ايرلند" که بين سال هاي 80-1870 توسط "استانديش اگرادي" (52)منتشر شد ، مردم را با گذشته باشکوه و حماسي سرزمين خود آشنا کرد."کانون گاليک “(53)براي نهضت احياي زبان ايرلندي به همت نويسنده ايرلندي "داگلاس هايد" (54)و "انجمن ادبي ايرلند" که "ويليام باتلر ييتز " (55)از موسسين آن بود در1893 تشکيل شد."داگلاس هايد " اين نهضت را در "آوازهاي عاشقانه کوناخت"(56)ستايش کرد. با شروع نهضت ملي و فرهنگي ، مفهوم تازه اي از" ادبيات "و "ادبيات نمايشي" در اذهان مردم پديد آمد.

اين نهضت با آنکه انگيزه اي "ناسيوناليستي " داشت ، ولي داراي مفاهيمي آرمان گرايانه بود و اهداف هنرمندانه اي را دنبال مي کرد.به قول "ييتز " هدف اين نهضت احياي آن نوع ادبيات ملي بود که بتواند خود را از تنگ نظري ها رهايي بخشد.پيدايش "نهضت تئاتر ملي " در کشوري که ظاهرأ آمادگي پذيرفتن هيچ گونه بدعت تازه اي را در دنياي هنر نداشت، کمي غير منتظره بود.براي درک اين مطلب بايد به ديداري تاريخي اشاره کرد.در سال 1898 " ويليام باتلر ييتز" با "ليدي گرگوري"(57) و "ادوارد مارتين " (58)در خانه اي واقع در سواحل خليج "گالوي "(59) ديدار کرد .اين ديدار در تاريخ تئاتر ايرلند در حکم آغاز يک تحول بود. “ييتز”که بود ؟ "ويليام باتلر ييتز" در 1865 در "دوبلين " متولد شد . پدرش "جان باتلرييتز " از نقاشان برجسته ايرلند بود ."ويليام " ده سال اول زندگي خود را در غرب ايرلند در ناحيه اي با مناظر سحر انگيز ورويايي به نام "اسليگو" (60)،در خانه اقوام مادريش گذراند. در مدرسه "گود ولفين "(61) لندن و دبيرستان "ارسموس اسميت" (62)"دوبلين " درس خواند . در 18 سالگي مدتي کوتاه به مدرسه هنري "مترو پوليتن " دوبلين رفت . در اين مدرسه با "جرج راسل " که بعدها از شاعران و نقاشان مشهور ايرلند شد ، دوستي نزديکي پيدا کرد . مدت ها بر سر انتخاب رشته هنري خود "ادبيات يا نقاشي " مرددبود . ولي سرانجام تمايل شديدش به شعر و شاعري او را به عالم ادبيات سوق داد .

هنگامي که 21 سال داشت نخستين شعرش در مجله ادبي" دوبلين" منتشر شد . اشعار اوليه او که جنبه نمايشي نيز داشت ، تحت تاثير اشعار "اسپنسر " (64)و " شلي "(65) بود . اما با الهام از " نوزايي ادبي ايرلند " و " آوازهاي عاشقانه کوناخت " ، اثر " هايد " ، به فولکلور و اساتيد” سلتيک " روي آورد و در اشعار و نمايشنامه هايش آنها را مورد استفاده قرار داد . "ييتز" از کودکي با افسانه ها و داستان هاي حماسي ايرلند آشنا بود و اين دنياي وهمي و خيالي افسانه ها، در باروري ذهن خلاق او تاثيري بسيار داشت."ييتز" در آغاز فعاليت هنري از عالم سياست به دور و معتقد به تئوري "هنر براي هنر " بود . همين امر سبب شد که اشعار ميهن پرستانه ايرلندي را مورد انتقاد قرار دهد. گرايش اوبه سياست از طريق احساس زيبايي شناسانه او به وجود آمد . زيبايي هايي که در سرزمين ايرلند ، در زبان مردم ، در ترانه ها و افسانه ها ، در روياها و آرزوها و سرانجام در اندوه بزرگ ملت خود متبلور مي ديد و نفرت از بيگانه هايي که اين همه زيبايي را به نابودي کشانده بودند ، در او شوري ميهن پرستانه به وجود آورد .نخستين نمايشنامه اش به نام " کنتس کاتلين " (66)در (1892) منتشر شد .

" کاتلين " منظومه اي نمايشي است با زيبايي و وزن خاص خود . بافت نمايشنامه شباهت بسياري به نمايشنامه هاي اخلاقي قرون وسطي و "دکتر قاستوس"(67) و "فاست " (68)دارد. "کنتس کاتلين" براي نجات رعاياي خود از قحطي و مرگ ، روح خود را به شيطان ، که در قالب بازرگاني ظاهر شده است ، مي فروشد. درونمايه نمايش ، کشمکش بين "نيکي " و " بدي" است. شياطين به صورت بازرگانان در تمام سرزمين پراکنده شده اند تا بي رحمانه ارواح انساني را در مقابل تکه اي نان خريداري کنند .نمايشنامه در 5 صحنه و در زمان هاي بسيار قديم در ايرلند اتفاق مي افتد و در باره ي خانواده اي روستايي است که از گرسنگي رنج مي برند و در باره ي نابودي زمين ، قحطي و موجودات وحشتناکي که در اطراف دهکده ديده شده اند ، موجوداتي که " نه دهان دارند ، نه چشم و نه گوش."نمايشنامه در فضا و رنگي (اتمسفري ) وهم آلود و اساطيري آغاز مي شود . "کاتلين" همراه با دايه اش "اونام"(69) و شاعري به نام "اليل" (70)، وارد کلبه روستاييان مي شود ."کاتلين" به زن روستايي مي گويد که آنها راه خود را در جنگل گم کرده اند و از زن روستايي سراغ قصر قديمي و خاکستري رنگي را مي گيرد که روزگاري او و دايه اش با خوشبختي در آنجا زندگي مي کرده اند .

"کاتلين"، پيش از خارج شدن از کلبه ، هرچه پول دارد به روستاييان مي دهد تا بتوانند شکم خود را سير کنند . پدر و پسر خانواده که هنوز ناراضي هستند ، پس از رفتن "کاتلين" و همراهان او ، ارواح شيطاني را خبر مي کنند. دو شيطان به صورت بازرگان ظاهر مي شوند . اين شياطين در جستجوي ارواح مردم اند تا آنها را خريداري کنند و در نتيجه به تعبير خود آنان ، مردمان بتوانند با راحتي زندگي کنند تا هنگامي که قحطي از بين برود. "شاعر " براي "کاتلين" آواز مي خواند تا سختي ها و بدبختي ها ي سرزمينش را فراموش کند. در راه به "کاتلين " خبر مي دهند که روستاييان گرسنه قصر او را غارت کرده اند ، ولي "کاتلين " روستاييان را مقصر نمي داند و از خواست شياطين در مورد خريد ارواح ، به وحشت فرو مي رود و دستور مي دهد که زمين هايش را به فروش برسانند تا بتواند پول آنها را به قحطي زدگان بدهد. "شاعر " به او التماس مي کند که” به سرزمين موسيقي و روشنايي آب ها بگريزد تا دوران شياطين سپري شود." "کاتلين " با اين که "شاعر " را دوست دارد ، ولي چون عشق به مردم را برتر مي داند ، تصميم مي گيرد او را از خود دور کند . شياطين سوداگر که از "کاتلين " خشمگين شده اند ، (چون سخاوت مندي او مانع مي شود که آنها بتوانند ارواح بيشتري را خريداري کنند)، خزانه ي او را به غارت مي برند . " کاتلين " ديگر ثروتي ندارد تا به کمک مردم بشتابد ولي ايمان خود را به مردم از دست نمي دهد . هنگامي که شياطين قصد خريد اري ارواح روستاييان را دارند ، "کاتلين " وارد مي شود و با فروش روح خود به شياطين ، مردم سرزمين خود را از نابودي نجات مي دهد و لحظه اي بعد جان مي سپارد .

اين نمايشنامه کوتاه آميزه اي است از "ناتوراليسم" و وهم و خيال "فانتزي " و يکي از نمايشنامه هاي مورد علاقه ي خود "ييتز " است . ولي اين نمايشنامه با تمام زيبايي هاي شاعرانه و لحظات جذابش فاقد ارزش هاي نمايشي به معناي واقعي آن است و نشانگر اثر شاعري است با احساسي توانا و قدرت تخيلي شگفت انگيز که تازه گام به دنياي تئاتر نهاده است .در (1891) همزمان با نخستين ديدارهاي "ييتز " با "ليدي گرگوري" نمايشنامه ديگر او به نام "سرزمين دلخواه" در تئاتر "اون يو"(71) لندن همراه با نمايشنامه ي جديدي از "برنارد شا" به نام "مرد و سلاح" اجرا شده بود .

" سرزمين دلخواه " نمايشنامه ي منظومي است تک پپرده و افسانه اي که حوادث آن در غرب ايرلند مي گذرد.در خانه اي روستايي مادر خانواده با پدر و پسر و کشيش در باره ي عروسش " ماري برويين "(72) سخن مي گويد. مادر از عروسش شکايت دارد . "ماري " که نداي دنياي پريان را مي شنود ، " سرزميني که در آن هيچ کس پيرنمي شود " ، در خانه کاري انجام نمي دهد . ناخشنود از کار طاقت فرسا و تکراري هرروزه ي خود است و آرزوي رهايي دارد . "ماري " از پريان خواسته است که او را به رقص باشکوه خود دعوت کنند . "نور گمراه کننده اي " که به وسيله پري جنگلي کوچکي تابيده مي شود ، کشيش را مي فريبد . کشيش با دور کردن صليب توانايي خود را از دست مي دهد . تلاش او براي جلو گيري از رفتن " ماري " بي نتيجه مي ماند . "ماري " مجذوب ارواح پريان جنگلي جان مي بازد و از او که تا چند لحظه پيش در بازوان شوهرش بود ، جز انبوهي از برگ درختان ، که نشانه و نمادي از وجود اوست، اثري باقي نمي ماند . اشباحي رقصان بيرون کلبه آواز مي خوانند : " باد بر تنهايي قلب ها مي وزد "سادگي شاعرانه اين نمايشنامه محبوبيت زيادي ، به ويژه در ميان تئاتر هاي غير حرفه اي ، براي خود کسب کرد . پس از اجراي اين نمايشنامه بود که "ييتز " به فکر ايجاد تئاتر ملي افتاد .

اين علاقه ي او تا ملاقات با " ليدي گرگوري " و "مارتين" جامه ي عمل به خود نپوشيد ."ليدي گرگوري " قبل از آشنايي با "ييتز " علاقه چنداني به تئاتر نداشت . همسر او " سر ويليام گرگوري " يکي از رهبران سياسي و نماينده ي پارلمان ايرلند بود. اين زن زيبا ي لطيفه گو ، بدون اين که در سياست شرکت فعالي داشته باشد ، ميهن پرستي پر حرارت بود . به خاطر اين که زندگي او در ميان روستاييان ايالت " گالوي " گذشته بود ، با وجود تبار انگليسي و اعتقادات پروتستاني ، تحت تاثير سنن ، آداب ، فلکلور و روحيات روستاييان قرار گرفته بود . تا بدان حد که همچون آنان مي انديشيد و همچون آنان سخن مي گفت . مخالفان، روابط صميمانه اورا با روستاييان مورد طعن و طنز قرار دادند و او را يک پروتستان کافر لقب دادند . " ليدي گرگوري " بي اعتنا به افترا هاي بد گويان ، با شهامت و ثبات قدم به دوستي با روستاييان ادامه داد و به جمع آوري افسانه هاي فلکلوريک ايرلند پرداخت و با "داگلاس هايد " و "کانون گاليک " همکاري نزديکي را شروع کرد . هنگامي که "ييتز " توجه او را به ارزش هاي فرهنگي نمايش جلب کرد ، "ليدي گرگوري " با تمام توش و توان خود به خدمت در راه تئاتر ايرلند همت گماشت . " مارتين " که در همسايگي " ليدي گرگوري " زندگي مي کرد نيز در اين زمينه قول همکاري داد .

" مارتين " آدمي گوشه گير بود . به علت مخالفت با شرکت داوطلبان ايرلندي در جنگ عليه "بوئر" (74)ها به نفع انگلستان ، شهرت زيادي پيدا کرد . مدتي از حزب ملي گراي "شين فين" حمايت کرد . با وجود کاتوليک بودن ، از نخستين ايرلندي هايي بود که "ايبسن " را کشف و ستايش کرد . توجه او به کار تئاتر بيشتر به خاطر گرايش هاي سياسي اوبود . اعتبار اجتماعي و شهرتش در داستان نويسي ، سهم موثري در تشکيل تئاتر ملي داشت . به زودي نويسنده ديگري به نام " جرج مور "(75) ، پسر عموي "مارتين " ، به اين گروه پيوست .

" مور " سال ها در پاريس زندگي کرده بود و با تحولات جديدي که توسط " آنتوان "(76) و تئاتر او به نام "ليبر " (77)در پاريس به وجود آمده بود ، آشنايي داشت . سرانجام اين گروه با پشتکار پي گيرانه ي "ييتز " و راهنمايي ها و کمک مالي " ليدي گرگوري " ، در(1898) با انتشار بيانيه اي ، تشکيل "تئاتر ادبي ايرلند " را اعلام کرد . در اين بيانيه از نويسندگان ايرلند دعوت شده بود که با پرداختن به موضوع هاي ايرلندي ، آثاري خلق کنند که بتواند افکار و احساسات عميق ملت ايرلند را بيان کنند ."تئاتر ادبي ايرلند" در هشتم ماه مه 1898در تالار کنسرت "آنتي ينت " (79)دوبلين با دونمايشنامه : کنتس کاتلين اثر " ييتز" و بوته زار اثر "مارتين " ، کار هنري و اجتماعي خود را آغاز کرد. نمايشنامه "بوته زار" سرگذشت مردي است که به خاطر احياي مزرعه اش ، همه چيز ، حتي خودش را قرباني مي کند . با اين که در رسيدن به آرزوهايش ناکام مي ماند ، ليکن تا آخرين لحظه حيات با روحي شکست ناپذير مقاومت مي کند . اين نمايشنامه تحت تاثير نمايشنامه هاي اجتماعي "ايبسن " بود. "کنتس کاتلين" با اعتراض عده اي از تماشاگران ، به ويژه دانشجويان کاتوليک دانشگاه سلطنتي دوبلين، برخي روزنامه ها و همچنين مخالفت "کاردينال لوگ "(80) ، مواجه شد .

اعتراض کنندگان مي گفتند که در اين نمايشنامه به مقدسات توهين شده است. به علاوه زن ايرلندي هرگز روح خود را به شيطان نمي فروشد .با وجود اين اعتراض ها نخستين برنامه "تئاتر ادبي ايرلند" با موفقيت روبرو شد."تئاتر ادبي " در فصل بعدي نمايش به محل ديگري به نام "گايتي "(81) نقل مکان کرد. "بروشور" هايي که توسط "تئاتر ادبي " در سال هاي 1899و 1900 منتشر شده است ، نشان مي دهد که در اين تئاتر در انتخاب نمايشنامه هاي اجتماعي و نمايشنامه هاي اساطيري و فولکلوريک توازن برقرار بود. در 1901 کوشش ناموفقي براي تلفيق مسايل اجتماعي اروپايي با فضا و رنگ (آتمسفر) ايرلند به عمل آمد. "ييتز " و "مور" با مشارکت يکديگر نمايشنامه "ديارمويد و گراين" (82)را نوشتند. اين نمايشنامه در اکتبر 1901 در تماشاخانه "گايتي" اجرا شد. "الگار "(83) آهنگساز معروف ، موسيقي اين نمايش را تصنيف کرده بود. نمايشنامه بعدي "مارتين" به نام "ماو" (84)که تحت تاثير تکنيک “ايبسن" بود ، در 1900 به روي صحنه رفت. نمايشنامه اي بود طنز آلود در باره ي روياهاي دختري ايرلندي از دوران "سلت "ها و نشانه اي ازگذشته ي زيباي ايرلند و دوران اشغال اين سرزمين. نمايشنامه ديگر او به نام "داستان يک شهر " اثري واقع گرايانه در باره ي مسايل سياسي بودکه در يک شهر کوچک ايرلند اتفاق مي افتد.اين نمايشنامه توسط" ييتز" به علت نقايص فني رد شد . عدم اجراي "داستان يک شهر" مقدمه اي بود براي جدايي "مارتين " از "تئاتر ادبي".

اين نمايشنامه بعدأ توسط “مور” با نام”خم کردن کمان” بازنويسي شد. به طور کلي “مارتين” در مورد نمايشنامه با “ييتز” و”ليدي گرگوري” توافق و وحدت نظر نداشت.”مارتين” شيفته”ايبسن” و نمايشنامه هاي اروپايي اوبود. اعتقادات کاتوليکي او نيز مانع گرايش او به تئاتر جديد مي شد . آرمان ها و اهداف موسسين “تئاتر ادبي “ از لحاظ نوشتار(متن ادبي نمايش ها) ، قابل ستايش بود ، ليکن در زمينه هاي تجربي و عملي تئاتر ، دانش آنان بسيار اندک بود. هر شش نمايشنامه اي که در “تئاتر ادبي “ به صحنه رفت ، توسط هنرپيشگان انگليسي بازي شد. کارگردان مشخصي هم براي اجراي اين نمايشنامه ها وجود نداشت . حتا گروه تئاتر شکسپيربه سرپرستي “فرانک بن سون”(85) ، که براي کارگرداني و اجراي “ديارمويد و گراين” از انگلستان دعوت شده بود ، نتوانست اين نمايشنامه را که آميزه اي بود از اپراهاي “واگنر” و اسطوره هاي “سلت” ، از شکست بازدارد. ولي براي اولين بار در تاريخ تئاتر حرفه اي ايرلند ، همراه با “ديارمويد و گراين” نمايشنامه اي ايرلندي توسط بازيگران و کارگرداني ايرلندي به اجرا در آمد.

نام اين نمايشنامه “تاب دادن طناب “ (86)و نويسنده آن “داگلاس هايد” موسس “کانون احياي زبان گاليک “بود. کارگرداني اين نمايشنامه به عهده جواني ايرلندي به نام “ ويليام جرج فاي”(87) بود . “ويليام جرج فاي “ به سال 1872 در “دوبلين” زاده شد . مدتي در سيرک به کار مشغول بود و به نقاط مختلف ايرلند سفر مي کرد . براي نخستين بار در 1891 با نام مستعار “دبليو جي اورموند”(88) روي صحنه ي تئاتر رفت. سپس همراه با برادرش “فرانک ، در سالن هاي مختلف “دوبلين” در نمايش هاي ملودرام ظاهر شد. “فرانک “از بياني عالي برخوردار بود . به ويژه در خواندن شعر تسلط زيادي داشت . معلم خوبي نيز بود. حداقل دو نسل از بازيگران تئاتر “اَبي” (89)دوبلين از او فن بازيگري را آموختند . برادران “فاي” توسط “جرج راسل “ به “ييتز” معرفي شدند. پيش از “تاب دادن طناب” تئاتر ادبي” ايرلند در زمينه نمايشنامه هاي محلي و روستايي کاري نکرده بود . منظور از نمايشنامه هاي محلي و روستايي فقط صحنه آرايي واقع گرايانه (کلبه ، آشپزخانه يا لباس روستايي نيست) بلکه کاربرد کلامي زبان در نمايشنامه ها بود. به عبارت ديگر لهجه و آن نوع انگليسي که ايرلندي ها بدان سخن مي گفتند . مسئله اي که “ييتز” و “مارتين” در نمايشنامه هاي شاعرانه خود به آن توجهي نکرده بودند. در 1902 حادثه مهم ديگري در تئاتر ايرلند رخ داد .

در اين سال “تئاتر ادبي “ و گروه نمايشي برادران “فاي” به تشکيل “انجمن تئاتر ملي ايرلند “ (90)همت گماشتند. رياست انجمن را “ييتز” به عهده داشت. برنامه افتتاحيه آن شامل دو نمايشنامه به اسامي “ديرد” (91)، نوشته “جرج راسل” و “کاتلين ني هولي هان”(92) ، نوشته “ييتز “ بود. “کاتلين ني هولي هان” نخستين تجربه “ييتز” در زمينه به کار بردن اصطلاحات زبان ايرلندي بود . موفقيت اين دو نمايشنامه شهرت فراواني براي گروه کسب کرد. “ديرد” سرگذشت زني است از شخصيت هاي اساطيري ايرلند که شباهت بسياري با “هلن “ يوناني دارد . “ديرد” نيز چون “هلن” با معشوق خود “ني شا”(93) مي گريزد. پس از هفت سال “ ني شا” توسط سلطان ايالت “اولستر” که در آرزوي ازدواج با “ديرد” بود ه است ، کشته مي شود. “ديرد” نيز کنار جسد “ني شا” خودکشي مي کند . در حالي که فرياد مردم که عليه سلطان قيام کرده اند از بيرون شنيده مي شود ، نمايشنامه پايان مي يابد. “کاتلين ني هولي هان” نمايشنامه اي تک پپرده اي و منظوم است . اين نمايشنامه کوتاه که “ليدي گرگوري “ نيز” ييتز “ را در نوشتن آن ياري کرده است ، از پر بيننده ترين نمايشنامه هاي “ييتز” بود. “ييتز” اين نمايشنامه را براي هنرپيشه معروف ايرلندي ، خانم “ماود گان” (94) نوشت و اين هنرپيشه ي با استعداد ، نقش “ديرد “ را با مهارت بسياري بازي کرد . نمايشنامه مربوط به قيام ناموفق سال 1798 است . خانواده “جيلان” خود را براي ازدواج “مايکل” پسر خانواده ، آماده مي کند. در همين روز مبارزان ايرلندي براي جنگيدن عليه سربازان انگليسي و آزاد کردن ايرلند عازم ساحل خليج هستند تا به کشتي هاي فرانسوي ملحق شوند . ورود زن سالخورده اي به نام “ کاتلين دختر هولي هان “ که نشانه اي است از سرزمين ايرلند و از نظر اساطيري هميشه در لحظات بحراني ظاهر مي شود ، وضع کلبه را دگرگون مي کند. کاتلين در باره شهامت مرداني که در گذشته به خاطر ايرلند مرده اند و در آينده نيز بسياري جان خواهند باخت ، از مزارع زيبا و سرسبز ايرلند ، که بيگانگان از اوگرفته اند ، همچنين از مبارزه ملت ايرلند براي باز پس گرفتن اين مزارع سخن مي گويد. سپس از کلبه خارج مي شود . “آنان هميشه در يادها خواهند ماند “ “آنان دوباره زنده خواهند شد” ناگهان فريادهاي شادي از بيرون کلبه به گوش مي رسد : “سربازان جمهوري جوان فرانسه براي کمک به انقلابيون ايرلند در ساحل پياده شده اند.” “مايکل” به هيجان مي آيد و تصميم خود را مي گيرد . عروس به سختي مي گريد . “مايکل “ به دنبال “کاتلين” مي رود.

پس از رفتن “ مايکل “ پدر خانواده از “پاتريک" پپسر کوچک خود مي پرسد آيا زن سالخورده اي را که از جاده ي پايين مي رفته ديده است ؟ “پاتريک “ مي گويد : زن سالخورده اي نديده ام ولي دختر جوان زيبايي را ديدم که با شکوه و وقار گام بر مي داشت . “ييتز” در اين نمايشنامه با کمک “ليدي گرگوري “ از اصطلاحات روستاييان استفاده کرده است ولي خود او در يادداشت هايش اعتراف مي کند که موفق نشده است تا زيبايي هاي شاعرانه و رنگ آميزي هاي کلام روستاييان ايرلندي را ، آنطور که شايسته است ، در اثر خود منعکس کند . ( کاري که “سينگ" موفق به انجامش شد) در اينجا لازم است به دگرگوني نوشته هاي “ييتز “ بعد از آشنايي او با برادران “فاي” اشاره کنيم.اولين نمايشنامه اي که از “ييتز” توسط”فاي” اجرا شد ، نمايشنامه ي “درگاه سلطان” بود . “درگاه سلطان” در مقايسه با “کنتس کاتلين” پيشرفت و تحولي اساسي را در کار “ييتز” نشان مي دهد . در اين نمايشنامه “ کشمکش “ و “وحدت عمل” آنچنان در متن متبلور شده است که به آن جذابيت خاصي مي بخشد.گفتگو “ديالوگ" از جنبه هاي نمايشي بيشتري برخوردار است. به علاوه ، شاعر ضرب آهنگ واقعي کلام را در شعر يافته است. “ درگاه سلطان” داستان مبارزه و مقاومت شاعري ايرلندي را بيان مي کند . شاعر “شان چان “ (96)به سبب اعتصاب غذا در شرف مرگ است . اعتصاب غذاي او به خاطر بي حرمتي است که در قصر سلطان به او شده است . طبق رسمي قديمي ، اگرکسي بر اثر اعتصاب غذا بميرد، اعتراض همه مردم را عليه مسبب اين مرگ بر مي انگيزد. حتي اگر سلطان باشد. در متن اوليه (1903) نمايشنامه با پيروزي شاعر بر سلطان پايان مي يابد. ولي “ييتز” هرگز از پايان بندي نمايشنامه خوشنود نبود و معتقد بود که پيروزي شاعر نمي تواند در تماشاگران حرکتي انقلابي ايجادکند . هفده سال بعد ، “ ييتز “ شاهد حادثه اي تاريخي شد . “ترنس مک سوئيني “(97) شاعر و نمايشنامه نويس که شهردار “کورک “ (98)نيز بود ، در زندان “بريکستون “(99) ايرلند در 28 اکتبر 1920 پس از 75 روز اعتصاب غذا ، دليرانه جان داد . اعتصاب غذاي او اعتراضي بود عليه دستگير شدنش توسط ارتش انگليس . “ييتز” به پاس احترام به مرگ قهرمانانه ي “سوئيني” پايان نمايشنامه “درگاه سلطان” را باز نويسي کرد. در اين باز نويسي “سي شان” شاعر به خاطر مقاومت خود در پايان جان مي دهد. “شيپور نقره فام ! به صدا در آي! به نسلي که از راه مي رسد ، فرياد کن! با بانگي رسا آواز بخوان ! شايد در وراي ديوار جهان اين نسل ، سرود ما را بشنود و برخيزد!” گروه” تئاتر ملي ايرلند” در 1903 براي اجراي نمايش به لندن وديگر شهرهاي انگليس سفر کرد . نمايش با موفقيتي بي نظير روبرو شد.

معروفترين منتقدان تئاتر انگليس زبان به تحسين گشودند. نمايشنامه نويس انگليسي “استانلي هوتن” (100) و خانم “آني هورنيمان “ (101) که به شدت تحت تاثير اجراي “تئاتر ملي” قرار گرفته بودند ، پيشنهاد کردند که تماشاخانه اي در “دوبلين” براي گروه ساخته شود . اين پيشنهاد به زودي جامه عمل پوشيد و تماشاخانه کوچکي با گنجايش پتنصد نفر در اختيار گروه “تئاتر ملي “ قرار گرفت . اين تماشاخانه که به تماشاخانه ي “ َابي” معروف شد ،چون در خيابان “ َابي “ قرار داشت. در 27 دسامبر 1904 با چهار نمايشنامه کوتاه فعاليت هنري خود را آغاز کرد . اين چهر نمايشنامه عبارت بودند از : “کاتلين ني هولي هان” نوشته : “ييتز” “در کرانه اشغال شده” و “ خبر پراکني “ نوشته “ليدي گرگوري” “در سايه دره” نوشته: “ جان مي لينگتون سينگ “ از اين پس تاريخ تماشاخانه “ َابي” با تاريخ تئاتر “ايرلند” پيوندي ناگسستني يافت و عصر طلايي تئاتر ايرلند زاده شد .

1-Renaissance 2-Robbert Emmet از آزادي خواهان ايرلند. در 1802 طرح قيامي را ريخت. در 1803 بازداشت شد و در “دوبلين” به ار آويخته شد . 3و4- James Connolly و Padraig Pears ، هردو از رهبران قيام 1916 که در دوبلين آغاز شد و از امضا کنندگان بيانيه ي استقلال . پس از شکست قيام هردو در دادگاه نظامي محاکمه و تيرباران شدند.5-Gaelic6-Celtic7-Rhine ، رودخانه اي تقريبأ به طول 870 کيلومتر که از کوه هاي آلپ “Alps” در جنوب اروپا سرچشمه مي گيرد ، از مرکز و غرب اروپا مي گذرد و به درياي شمال مي ريزد.8-Leinster 9-Duncow 10-Ballymote 11-Lecan 12-Cuchulain13-Deirdre 14-Finn 18-Trinity 17-Kells 16-St.Patric 15-Druids

19-جوناتان سوئيفت”Jonathan Swift” (1745-1667). متولد دوبلين.نويسنده “سفرهاي گاليور”. 20-Ludowick Barry 21-Samuel Becket (متولد 1906)22-George Farguhar (1707-1677) متولد ايرلند. از نمايشنامه نويساني که به انگليسي مي نوشت . از آثار معروف او : “ استراتا گم Stratagem زيبا” و “ افسر تازه کار”.23- Richara Brinsley Sheridan متولد ايرلند (1816-1751) از آثار معروف او : “ رقيبان “ 1775 “ مکتبي براي فضاحت” (1771)24- Dion Boocicauit (1890-1820) متولد دوبلين.25-James Joyce (1941-1882) نويسنده معروف . متولد دوبلين . از آثار معروف او : تصوير هنرمند ، اوليس و ... 26-Shanachie 30-John Ogelby 29-Werburg 28-Daniel Cork 27- Solo 34-Deray 33-Rotherick O’connor 32-Chaie Shadwell 31-James Shirley 35-Arthur Morphy (1805-1727) بازيگر و نويسنده انگليسي . بهترين تراژدي او دختر يوناني (1772). 39-Midas 38-Molier 37-Kane O’hara 36- John O’keeff(1747-1832) 43-Lee Moreton 42-Boursi Quot 41-Lardnen 40-Robert Owenson47-Rip Van Winkel 46-Corcican 45-Covent Garden 44-Dr. Dionysius Lardner

48- Washikton Irving (1859-1783) نويسنده ي آمريکايي49-Gerald Griffin 50- Chales Stewart Parnell (91-1860)سياستمدار ايرلندي. يکي از رهبران حزب ايرلند ، نماينده مجلس ، از طرفداران استقلال داخلي ايرلند .53-Gaelic League 52-Standish O’grady 51-Westminister54- Douglas Hyde (1949-1860) محقق، استاد زبان ايرلندي و دانشگاه ملي ، نويسنده و نمايشنامه نويس ايرلندي.55- William Butle Yeats (1939-1865)، شاعر و نمايشنامه نويس ايرلند.56-Connacht57-Lady Isabella Gregory (1932-1852)، نمايشنامه نويس ايرلندي.58- Edward Marty (1923-1859)،داستان نويس و نمايشنامه نويس ايرلندي.59-Galway در غرب ايرلند 63-Gorge Rassel 62-Erasmoth Smith 61-Godol Phin 60-Sigo

64- Edmund Spenser(99-1552)،شاعر انگليسي65-Percy Shelley، شاعر و نمايشنامه نويس انگليسي.66-Countees Cathleen67- نمايشنامه اي از “کريستوفر مارلو” (1593-1544)، نمايشنامه نويس انگليسي.68-نمايشنامه ي ولفگانگ گوته (1832-1749)، نمايشنامه نويس آلماني. 74-Bower 72- Mary Bruine 71-Avenue 70- Aleen 69-Oona75-George Moore (1933-1852) نويسنده وشاعر ايرلندي.76-آندره آنتوان(1943-1859). کارگردان فرانسوي.80-Cardinal Logue 79-Antient 78-Irish Literary Theatre. 77-Libre 83-Edward Elgar (1857-1934) 82-Diarmuid and Grainne 81-The Gaiety87-W.G.Fay 86-Gasadhan Tsugain 85-Frank Benson 84-Maeve90-The Irish National Society(I.N.T.S) 89-Abbey 88-W.G.Ormonde93-Neesh-A (naoise) 92-Cathleen Ni Houli Han 91-Deirdre97-Terence Mac Swineey 96-Sean Chan 95-Gilane 94-Maud Gonne100-Stanley Hooghton 99-Brixton 98-Cork101-Annie E.F. Horniman(1937-1860). از حاميان و هواداران معروف نمايش.
به نقل از آذین داد

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com