آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

مرغ همسايه غاز است ، دايرهً بسته سينماي وطنی ،  شهره فرخ‌نيا

  مايكل مور (Micheal Moore) نويسنده، منتقد و فيلمساز آمريكايي كه با به تصوير كشيدن وقايع پشت پرده سياست‌هاي بوش و دولتش در روابط با بن‌لادن در واقعه 11 سپتامبر (Sep11) در «فارنهايت 11/9» و همچنين با محكوم كردن وي به عنوان يك سفيدپوست احمق كه حتي نام دو تن از رئيس جمهوران كشورهاي صاحب سلاح‌هاي اتمي را نمي‌داند در «سفيدپوستان احمق» (Stupid White Men) با عناوين «مايكل مور در انتقاد به سياست‌هاي بوش»، «مايكل مور تصويرساز روابط پنهاني خانوادگي با بن لادن و حادثه ساز واقعه Sep11»، «مايكل مور در خطاب به بوش: سفيدپوست احمق» و... اين روزها خود را تبديل به خبرسازترين سوژه جهاني و مرد اول جشنواره‌‌ها نموده است.

اين مانورها و تعريف و تمجيدها از شجاعت يك فيلمساز آمريكايي است كه با بي‌پروايي شعار معروف آمريكايي «I do not give a shit, so what would happen?» را سر مي‌دهد، مخالفت‌هاي خود را با رئيس جمهورش بيان و وي را محكوم مي‌كند و در كل حمايت از صراحت منتقدي است كه در يك جامعه آزاد و دموكرات، سياست‌هاي اجرايي دولت را نقد و در برابر جهانيان به محاكمه مي‌كشد! و نه تنها با هيچ‌گونه مخالفت و سانسوري روبه‌رو نمي‌شود بلكه با استقبالي گسترده در رويدادهاي هنري براي جامعه خود افتخارآفريني مي‌كند.

در اينجا هدف از طرح اين مسأله صراحت «مايكل مور» نيست بلكه صحبت از انتقادپذيري سياستگذاران به محاكمه كشيده شده است، دولتمرداني كه با حمايت از انتقاد مخالفين، سياستمداران را مهمان و منتقدان و روشنفكران را صاحبان جامعه مي‌دانند.

و اما حمايت‌‌ها و تبليغات گسترده و پوشش خبري رسانه‌هاي داخلي ما از اين اثر اعتراض‌آميز واقعاً به چه منظور است؟! «چشم مي‌بيند و دل مي‌خواهد» يا سندي است بر آزادانديشي سياستمداران آمريكا درحالي كه تعريف از فضاي باز سياسي آمريكا مي‌تواند اسلحه را به مغز خود هدف گرفتن باشد؟! و يا به قول آمريكايي‌‌‌ها «The grass is greener on the other side!!!».

آيا منتقدان مخالف ما هم با توجه به اين كه هر سياست و دولتي موافقين و مخالفاني دارد به اين صراحت قادر به بيان عقايد خود هستند يا اين كه «آنچه دلم خواست نه آن شد/ هرچه خدا خواست همان شد»؟! كه البته هميشه موافقان در عرصه تعريف و تملق جولانگاهي بي‌پايان دارند! اما متفكرين مخالف چه راهي جز حبس عقايد در سلول‌هاي مغز خويش (يا سلول‌هاي زندان) و يا داستانسرايي‌ براي در و ديوارهاي خانه دارند و چه كسي جز سطرهاي كاغذ متحمل سنگيني بار عقايد انباشته خاك خورده‌شان مي‌شود؟

نمونه بارز اين مسأله هياهوي به پا خاسته از اكران «مارمولك» بود، اثري كه نه تنها انتقاد نبود بلكه با نگاهي نو به نقشي كه روحانيت مي‌تواند در هدايت اقشار مختلف جامعه داشته باشد، پرداخته بود و درواقع مي‌توان گفت قسمت اعظم استقبال مخاطبين از سر كنجكاوي ناشي از هاي و هوي جبهه‌گيري بلند پايگان در برابر موضع فيلم و جلوگيري از اكران آن بود!

با نگاهي به فيلم‌هايي كه در صف طويل ارشاد زير خروارها خاك منتظر كسب جواز اكران و يا در نوبت سانسور، پشت آثار بي‌محتواي عاشق‌كش گيشه‌اي كه به ضرب و زور چهره‌هايي مطرح شده‌اند و حتي آثار مطبوعي نظير «فرزند سوخته» نوشته «استيك داگرمان» نويسنده بزرگ سوئدي، اوليس جيمز جويس و... كه همچنان موفق به عبور از سد آثار بي‌مايه‌اي نظير «دخترم فرح»، «همسران شاه» (البته به توان n) و نمونه‌هايي از همين قبيل كه تفكر نسل جوان را نشانه گرفته‌اند! نشدند مي‌توان به فضاي بسته و دهان دوخته شده «آزادي بيان» در جامعه پي برد كه البته اين آثار با پيدا كردن مخاطبيني لايق‌تر از مخاطبين داخلي مثلاً جشنواره‌هاي خارجي در حيطه سينما راه خود را كج مي‌كنند و از طريق واسطه شايد به گوش مخاطب خاص خود برسند كه اين حركت هيچ‌گونه مصداقي با سخنان دكتر مهاجراني در زمان وزارت خود خطاب به هنرمندان، منتقدان و متفكران كه «سياستمداران، مهمان جامعه و هنرمندان و منتقدان صاحبان جامعه هستند» ندارد (كه البته به دليل همين بي‌مصداقي، ايشان ديگر پست وزارت را ندارند) و درواقع هيچ‌گونه فضايي براي صاحبخانه باقي نمانده است!

و در پايان اي كاش ما هم روزي با افتخار به فضاي باز سياسي كشورمان و حمايت از منتقدان، پيشتاز عرصه‌هاي بين‌المللي، براي جامعه خود افتخار كسب كنيم و نقد و انتقاد را در بستري متعارف به جريان بيندازيم و «آزادي بيان» را به عنوان زيربناي انديشه‌هاي ماندگار و متحول كننده باور كنيم

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com