آرشيو

شعر  

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 نوروز جشن نوزایی آفرینش   گردآورنده: فریمهر

در پیدایش نوروز باستانی، روایت های بسیاری در سینه تاریخ جای گرفته است که بیشتر آنها شکوه و زیبایی و جنبه افسانه ای دارند و در نهایت همه آن افسانه ها، جملگی از یک باور حکایت دارند:

چون جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی، به وضع سرزمین خود و مردمانش برسید، رفاه و آسایش را فراهم ساخت. آنگاه فرمان داد تا تختی از جواهر آراستند و خود بر آن تخت بنشست. دیوان، آن را بر دوش گرفته و به آسمان ها بردند. جمشید به سیاحت سرزمین های ایران پرداخت. چون آفتاب از شرق بر تخت وی تابیدن گرفت، جواهرات درشت تخت چنان تابناک شدند که مردم تصور کردند خورشیدی دیگر در آسمان دمیده است!

مردم از دیدن این همه شکوه و جلال، به شادی برخاستند و آن روز را "روز نو" از ماه اول بهاری دانستند و آن را "نوروز" خواندند. از آن روز به بعد، همه مردمان عداوت ها و کینه ها را به کناری نهادند و همه روی یکدیگر را بوسه زدند و همدیگر را در آغوش گرفتند و به پایکوبی و دست افشانی پرداختند. شربت و شیرینی میان همدیگر پخش کردند و لباس های فاخر و نو پوشیدند و به منازل هم رفتند و همدیگر را گرامی داشتند.

دوران جمشید، دوران طلایی به شمار آمده است؛ در آن دوران خوردنی ها کاهش نمی یافت، چهارپایان و مردمان نمی مردند، گیاهان نمی خشکیدند، سرما و گرما و پیری و رشک وجود نداشت. جمشید بر هفت کشور زمین فرمان می راند و نیک بختی، شهرت، گله و رمه، خشنودی و حرمت را از دیوان گرفته بود. پس آنگاه که دروغ گفت، فرّه به صورت مرغی از پیش او بیرون رفت. ابن بلخی دوره فراز و فرود جمشید را چنین وصف می کند: "سیصد سال از ملک او جهان همچون عروسی آراسته و همه آفت های آسمانی و زمینی از جهان برخاسته و هیچکس در آن سیصد سال از هیچ رنجی و دردی و بیماری خبر نداشت و جهانیان همه ایمن و ساکن بودند و در خیر و نعمت نازان و چون سیصد سال بدین سان گذشت... جمشید را بطر [خودبینی و غرور] نعمت گرفت و شیطان در وی راه یافت... و جمله مردمان و دیوان را گردآورد و ایشان را گفت: معلوم شماست کی مدت سیصد سال باشد تا رنج و درد و آفت ها از شما برداشته ام و این به حول و قوت و کنش نیست... چون این سخن بگفت... هم در آن روز فر و بهای او برفت و فرشتگان کی به فرمان ایزدی غره ذکره کار او نگاه می داشتند، از وی جدا شدند."

مهرداد بهار نوروز را یک جشن همگانی در فرهنگ ایران و بین النهرین، و آئین نوروزی را یک سنت کهن و احتمالا رایج در هزاره سوم پیش از میلاد در منطقه دانسته و می نویسد: "این آئین یا همراه با کوچ بومیان نجد ایران به بین النهرین، به آن سرزمین رفته ، یا همزمان در سراسر منطقه وجود داشته است."

در اوستا کتاب دینی زرتشتیان، به نوروز و آئین های نوروزی اشاره ای نشده است. مهرداد بهار نیامدن این آئین مهم در اوستا را به سبب زرتشتی نبودن این جشن و مرسوم نبودن چنین آئینی در شرق سرزمین ایران احتمال داده است.

بنابر پژوهش هایی که روی آثار سنگ نگاره ها و کتیبه های بازمانده از دوره هخامنشیان انجام شده است، مردم آن دوره با نوروز به خوبی آشنا بوده اند و نوروز را بعنوان آئینی کهن به هنگام گردش سال جشن
می گرفته اند و نمایندگان ملل و اقوام مختلف با پوشاک قومی و ملی خود در تخت جمشید گرد می آمدند و نو شدن سال را در کاخ آپادانا در برابر شاه جشن می گرفتند و هدیه های خود را به پادشاه ایران اهدا می کردند.

 پیشواز رفتن

پیک های نوروزی

در روزهای پایان سال کهنه و چند روز پیش از نوروز و آغاز سال نو، پیام آوران بهار و نوروز در خیابان ها و کوچه و گذرهای محله های شهرها و روستاها می گردند و با ترانه خوانی و دست افشانی و بازی و نمایش و مسخرگی، رفتن زمستان و آمدن بهار و نوروز را به مردم مژده می دهند و آنان را برای استقبال از سال نو بر می انگیزانند. یکی از کهن ترین این پیک ها "آتش افروز" بود. هر گروه آتش افروز چند بازیگر و نوازنده داشت. هر یک از بازیگران خود را به شکل و لباس خاصی در می آورد. بازیگری صورت و گردن خود را سیاه می کرد، جامه سرخ می پوشید و کلاه شیپوری با زنگ و منگوله به سر می گذاشت و مشعلی در دست می گرفت و پی در پی شعله آن را در دهان می کرد، یا از نفتی که در دهان داشت به شعله مشعل می دمید و آن را تند و تیز می کرد. بازیگری دیگر پوست گوسفند سیاهی به تن می کشید و سوار دو چوبپای بلند می شد و به کمک آنها راه می رفت و مردم را می خنداند. این بازیگر غول آسا را "غول بیابانی" می نامیدند.  نوازندگان هر گروه آتش افروز دایره زنگی و دنبک می نواختند.

آتش افروزها با آتشبازی و خواندن شعر و تصنیف و رقص و پایکوبی و شیرین کاری مردم را می خنداندند؛ وحاجی فیروزها که وارثان آتش ا فروزها هستند مانند آتش افروزها لباس سرخ با زنگ و منگوله می پوشند و صورت و گردن خود را سیاه می کنند؛ ولی بدون آتش و مشعل به خیابان ها می آیند و با ساز و آواز و زدن دف و دایره و رقص و شیرین کاری به استقبال نوروز می روند. آتش افروزها و سپس حاجی فیروزها، یکی از کهن ترین گروههای نوروزی خوان و بازیگران آئین های سال نو در جامعه ایران بوده اند. بنا بر نظر استاد مهرداد بهار ممکن است این رسم برگرفته از آئینی باشد که در آن گروههایی با صورتک سیاه، در آغاز سال نو، در بین النهرین باستان راه می افتادند و افسانه بازگشت تموز، خدای سیه چهره مردم بین النهرین را از جهان مردگان به نمایش در می آوردند. همچنین می گوید که ممکن است این رسم نمایشگر افسانه بازگشت سیاوش، خدای سیه چهره فراوانی و برکت مردم ایران باستان در سال نو و ازدواج دوباره او با الهه باروری باشد.

جعفر شهری (در کتاب طهران قدیم) گروه حاجی فیروز را بقایای سیاهان دوره "ارباب- نوکری و خواجه سرا نگهداری" در ایران می داند و می نویسد: "به علت بی مویی صورت و سیاهی چهره این غلامان و نداشتن برخی مخرج های صدا، مردم آنها را مسخره می کردند. بعدها لوطی های تنبک زن و دوره گرد و مطرب های روحوضی این غلامان سیاه را برای سرگرم کردن مردم و سودجویی، در دسته های خود و نمایش های روحوضی به کار می گرفتند. با از میان رفتن غلامان سیاه، بازیگران و مسخرگان با سیاه کردن سر و صورت خود و برگرداندن لهجه و زبان، با نام سیاه در نمایش های روحوضی آشکار گردیدند." سرخی لباس حاجی فیروزها را نشانه "نشاط بخشی"، نام "فیروز" را از نام هایی که اربابان بر غلامان سیاه خود پس از خریداری می گذاشتند و لقب "حاجی" را برای همراهی این غلامان با اربابانشان در سفر حج و نایل شدن به اعمال حج، یا به پاداش عمری خدمتگزاری به ارباب در زمان پیری، توجیه و تبیین کرده است.

سبزه کاشتن در ایران کهن

ایرانیان رسم کاشتن دانه و سبزه و رویاندن را به هنگام گردش سال کهنه به نو، همچون آئین نوروزی، از جمشید می دانستند و باور داشتند که جمشید پس از سرکوب اهریمن و پیروانش، که برکت را از مردم روی زمین گرفته بودند و باد را نمی گذاشتند که بوزد و درختان برویند، به زمین بازگشت. دراین روز که نوروزش نامیدند هر چوب و درختی که خشک شده بود باز روئید و سبز شد. و هر شخص از راه تبرک به این روز در تشتی جو کاشت. سپس این رسم در ایرانیان پایدار ماند، که روز نو در کنار خانه هفت صنف از غلات، در هفت استوانه بکارند و از روئیدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند.

سنت رویاندن سبزه هنوز چون گذشته میان مردم بازمانده است و مردم هر جامعه ای از سرزمین ایران، بنابر ویژگی های فرهنگ بومی خود، برخی از دانه های گیاهی را پیش از آمدن نوروز می کارند تا در اول نوروز سبز و بالنده شوند. در بیشتر جاها مردم به هنگام گشتن سال کهنه به سال نو، سبزه ها بر میان سفره هفت سین می گذارند و آنها را تا روز سیزده نوروز نگاه می دارند. در روز سیزده، سبزه ها را از خانه بیرون می برند و به دشت و صحرا یا آب روان جوی و رودخانه می افکنند.

خانه تکانی

غبارروبی و گردگیری از در و دیوار خانه و شستشو و پاکیزه و نو کردن جامه و ظروف و اشیای کهنه، دور افکندن اشیای ژنده و فرسوده، شکستن کاسه و کوزه های سفالین کهنه و سفید کردن ظروف مسین و دیوارهای دودگرفته خانه، خلاصه "خانه تکانی" و بیرون افکندن پلشتی ها از فضای خانه از رسم های کهن ایرانیان در فراگشت سال کهنه به سال نو بوده است. هنوز هم این رسم همچون گذشته در سراسر ایران میان مردم ایران معمول است.

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری در سراسر خاک ایران با شور و شکوهی فراوان و با رسم خاص جشن گرفته می شود. به یکی از این رسوم اشاره ای می کنیم:

بیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند، روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه، پنج یا هفت کپه می کنند؛ با پریدن آفتاب و نیمه تاریک شدن هوا، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند، بوته ها را آتش می زنند؛ در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه ای می خوانند. تهرانی ها در هر بار پرش چنین می خوانند: "زردی من از تو، سرخی تو از من"

یا می گویند : " غم برو، شادی بیا محنت برو، روزی بیا"

یا می گویند: "ای شب چهارشنبه، ای کلید چاردنده، بده مراد بنده!"

با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه از موجودات زیانکار پاک می شود و دیو پلیدی و ناپاکی از محیط زیست دور و تندرستی و شادی برای یک سال به درون خانه ها می آید.

آئین های نیاپرستی

یادآوری مردگان در آخرین روزهای پایان سال، به ویژه در آخرین شب جمعه سال کهنه، بازمانده از آئین های نیاپرستی در جامعه های دوران ایران باستان است. رسم و آئین های گوناگون در میان اقوام از جمله میان پیروان دین های بزرگ جهان مانند مسیحی و اسلام می توان مشاهده کرد. مسیحیان "عید مردگان"، روز دوم ماه نوامبر و پایان برداشت محصول و "یک شنبه اموات" ، چهارمین یک شنبه از چله پیش از عید پاک (روز پرهیز و روزه)، و مسلمانان شب نخستین جمعه ماه رجب، و شیعیان ایران، "شب جمعه" هر هفته و شب آخرین جمعه سال یا آخر روز سال کهنه را که عامه مردم اصطلاحا "روز عرفه" می نامند را به یاد مردگان دعا و نیایش می کنند.

خوان نوروزی

گستردن خوان نوروزی در هنگام گشتن سال کهنه به نو و گزیدن هفت نوع خوراکی گوناگون ( به مقتضیات اجتماعی، فرهنگی و اقلیمی در نواحی مختلف ایران) و چیدن آن روی سفره، از رسم های ویژه و عمومی در نوروز بوده است. در خوان نوروزی ظرف آب، ماهی در تنگ آب، آینه، شمع، کتاب مقدس، دیوان حافظ، تخم مرغ رنگ شده و انواع گل های بهاری در وسط سفره می گذارند و هفت چیز که نامشان با حرف سین آغاز می شود به آن می افزایند که شامل سبزه، سکه، سیر، سنجد، سماق، سمنو و سیب است. سپس نقل و نبات و شیرینی و میوه ها.

هر یک از این هفت سین، در فرهنگ ایرانی معنا و مفهومی دارد. ظاهرا رسم گستردن سفره در نوروز و چیدن هفت نوع خوراکی بر روی آن بازمانده رسمی کهن است و شماره هفت به روایتی تمثیلی است از هفت ایزد دین مزدیسنا. زرتشتیان ایران خوان نوروزی را با سه سینی، هر یک حاوی هفت نوع شیرینی و میوه تازه و خشک به نشانه هفت فرشته امشاسپند می آرایند و باور دارند که این فرشتگان در فروردگان از جهان مینوی به جهان خاکی فرود می آیند و بر سر خوان نوروزی با آنان می نشینند.

ایرانیان بر این باور بودند که زمین از هفت سرزمین یا کشور تشکیل شده است و برای آسمان هم، هفت طبقه قائل بودند. بابلی ها معابد خود را هفت طبقه می ساختند. یونانیان آسمان را هفت لایه می دانستند و در باور هندوها، انسان هفت بار می میرد و به اعتقاد مسیحیان کاتولیک، گناهان کبیره، هفت گانه اند و خلاصه اینکه عدد هفت در افسانه ها و قصه ها و فرهنگ عامه، کارکرد بسیاری دارد؛ اما کارکردش محدود است به هفت شب و هفت روز، هفت شبانه روز عروسی، هفت دیو، هفت برادر، هفت خواهر، هفت وادی و هفت شهر عشق و ...

هفت عددی است کامل و نجات بخش در افسانه ها. فیلسوف نامی لوفلر دلاشو می گوید: شش مرحله اول مادی است و مرحله هفتم معنوی و نجات بخش ( گذار از جهان افسانه ).

خوان نوروزی در نزدیک کردن اعضای خانواده و گردآوردن آنها به دور هم و نشستن بر سر سفره نوروزی، نقش و اهمیت بسیاری دارد. ایرانیان هر جا که باشند، می کوشند تا خود را پیش از تحویل سال به خانه برسانند و با پدر و مادر و خواهران و برادران و همسر و فرزندان بر سر سفره نوروزی حضور داشته باشند.

چون باور دارند اگر کسی در سر سال تحویل در خانه و بر سر سفره نباشد تا آخر سال از خانه و خانواده دور خواهد بود. به طور کلی خوان نوروزی نقش مهم و برجسته ای در ایجاد وحدت و وفاق و همبستگی میان اعضای خانواده ایفا می کند.

در وقت تحویل سال که آغاز فصل بهار است کسی - از اعضای خانواده - فرخنده رو، خوش قدم و نیک زبان به در خانه می آمد، از او می پرسیدند: "تو کیستی و از کجا می آیی؟ و چه می خواهی و نامت چیست؟"

او پاسخ می داد: "من پیروزم و نامم خجسته است و از پیش خدا می آیم و خواهان نیک بختی هستم و با تندرستی و گوارایی وارد شده ام و سال نو را همراه آورده ام!"

رسم دید و بازدید

از نخستین روز آغاز نوروز تا روز دوازدهم فروردین را مردم به رفت و آمد به خانه بزرگان و خویشان و آشنایان، و دید و بازدید از یکدیگر و شادباش گویی به هم اختصاص می دهند. در طول این روزها تقریبا همه کسب و کارها تعطیل است و همه از لذایذ خانوادگی برخوردار می شوند. در این روزگار، رسم هدیه دادن و هدیه گرفتن در ایام نوروز بسیار معمول است. بزرگ تر ها به کودکان، دوستان به یکدیگر، دولت و کارفرمایان به کارمندان و کارگران هدیه و عیدی می دهند.

روز سیزدهم

این جشن سیزده روز ادامه دارد و روز پایان جشن های نوروزی مردم بنابر یک سنت فرهنگی از خانه ها بیرون و به دشت و صحرا و باغ می روند تا آخرین روز عید را در طبیعت و در کنار سبزه و گیاه و آب روان چشمه ها و جویبارها به شادی و خوشی بگذرانند.

نا خجستگی سیزده

بهرام فره وشی در کتاب "بخشی از فرهنگ کهن ایران" ناخجستگی این روز را ناشی از حوادث بزرگ کیهانی و واقعه های سهمگین و ناگواری همراه با زمین لرزه و ویرانی می داند که در دوران اساطیری و تاریخی در روز سیزدهم سال نو در جهان رخ داده است.

رضازاده شفق منشا این عقیده را یونانی دانسته و در "بخشی از فرهنگ کهن ایران" نوشته است: "به موجب عقیده یونانیان قدیم، انجمنی مرکب از خدایان دوازده گانه معتقد بوده و سیزدهمی وارد شده یکی از آنها را کشته و این مجلس را به هم زده و از همان روز عدد سیزده منحوس و بدشگون گشت. این عقیده با رسوخ غریبی در تمام جهان متمدن آن زمان انتشار یافت و مردم به همان عقیده گرویدند و از عدد سیزده ترسیدند."

محمود روح الامینی در آکتاب "آئین ها و جشن های کهن درایران امروز" می نویسد: "مسیحیان جهان نیز از زمان های بسیار پیش، عدد سیزده را نحس شمردند و از آن دوری می جستند. به باوری کهن به هنگام آخرین شام حضرت عیسی، سر سفره غذا سیزده تن بودند که یکی از آنان خیانت کرد و به دشمن حضور عیسی را در آنجا خبر داد و او را دستگیر و مصلوب کردند. از این رو، مسیحیان بر سر سفره سیزده نفر نمی نشینند."

 ********************************

نوروز تنها بازمانده مجموعه جشن های ایران باستان است که هنوز هم تقریبا نزد همه اقوام ایرانی برگزار می شود. این جشن، جزو جشن های رسمی کشور ایران و مهم ترین آنهاست که در طول تاریخ این کشور پیوسته به صورت رسمی برگزار می شده است. در دو کشور دیگر دارای فرهنگ و زبان ایرانی ، افغانستان و تاجیکستان، هر چند طی دوره هایی در این روند وقفه پیش آمده است، با این حال امروز در آنها نیز نوروز جشن ملی و رسمی است؛ حتی در جمهوری آذربایجان هم نوروز عید رسمی و ملی قلمداد می شود.

در تایید نوروز همان بس که باید اذعان نمود نوروز شعله ای است تابناک و جاویدان که از سپیده دم تاریخ کهن قوم ایرانی برآمده و هیچ طوفانی تا کنون نتوانسته است خانه براندازش کند؛ نه لشکراسکندر مقدونی، نه حمله آدمکشان تاتار، نه هجوم ددمنشانه مغول، نه سیل خروشان و خشم تیمور و نه خشکسالی و صحرای سوزان تازیان جاهلی و ... هیچکدام از آنان توان آن را نداشته اند این سنت دیرینه را که در قلب همه ایرانیان جای داشته و دارد، خاموش کنند و یا از گرمی آن بکاهند.

نوروزتان پیروز                         هر روزتان نوروز

گردآورنده: فریمهر

به نقل از گاهنامه، شمارهً 10 ، مجلهً انجمن فرهنگی ايرانيان مقيم اتريش در تيرول

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون     |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون     |    آدرسهای مفيد
تماس با کانون: kanun@andischeh.com