آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

گفت‌وگوي أدونيس با محمدمجتهد شبستري :
هويت مرده ريگ نيست، ساختني است

 ترجمه: حبيب‌الله عباسي*
«گفت‌وگوي آدونيس با محمدمجتهد شبستري» أدونيس (علي احمد سعيد) شاعر شهير و متفكر برجسته عرب در اوايل ماه مارس سال 2002 در شهر برلن در انجمن پژوهش‌هاي پيشرفته جهان اسلام با محمد مجتهد شبستري، متفكر برجسته ايراني، ديدار مي‌كند. رهاورد اين ديدار گفت‌وگوي معرفت‌شناسانه‌اي است كه ميان اين دو متفكر جهان اسلام صورت مي‌گيرد.

در اين گفت‌وگو، أدونيس پرسش‌هايي را در حوزه معرفت‌شناسي مطرح مي‌كند و استاد شبستري نيز بدان‌ها پاسخ مي‌دهد. اين شما و اين گفت‌وگوي دو انديشه‌ور در جهان اسلام كه اول بار در روزنامه الحيات(25/4/2002) منتشر شد.

امروز، اسلام را به عنوان يك فرهنگ چگونه تعريف كنيم؟

اسلام فرهنگي است كه مسلمانان در زندگي روزانه خود آن را تجربه مي‌كنند و مي‌زيند. فرهنگي كه به معني دقيق، مؤلفه اصلي آن، دين است و همچنين از بعضي عناصر فرهنگ غرب و برخي فرهنگ‌هاي به جاي مانده پيش ازاسلام متأثر است، اما اسلاميت، وجه غالب اين فرهنگ است. اين وجه غالب بودن را مي‌توان نوع خاصي از انديشيدن تعريف كرد كه مسلمانان آن را مي‌آزمايند و همچنين علاوه بر ارزش‌هاي اخلاقي معين مجموعه‌اي از آداب و كيفيت‌هاي ارتباطي و پيوندي ميان مردم است.

آيا مي‌توان از اين توصيف و تعريف شما، چنين استنتاج كرد كه در فرهنگ اسلامي نه از نگرش جديد به جهان و انسان و مشكلات جديد جهان خبري هست و نه از ابداع و نوآوري در آن؟

آري، به اين معني كه بدان اشاره مي‌كنيد، فرهنگ اسلامي بدون چند نوانديش و اصلاح‌طلب مسلمان، فرهنگ حاشيه‌اي و منزوي و فاقد تأثير و فاعليت است. از اين منظر، مسلمانان پيوسته در جهان فرهنگي مبتني بر پيروي و تقليد زندگي مي‌كنند. با توجه به نوگرايي، دو مؤلفه ديني و مدني اين فرهنگ در جهان اسلام در غيبت‌اند. ما در حال حاضر مانند گذشته، فلسفه يا علم يا هنر نداريم و معني معيني براي همه اينها درون زندگي ما به كردار گذشته نيست.

اما، جهان اسلام به اين غياب آگاه است؟

تنها اين تعداد اندكي كه بدان‌ها اشاره كردم، از اين غيبت، آگاه هستند، آن هم آگاهي بي‌پاسخ.

آگاهي محدودي كه هرگاه تلاش كنيم كه با آن بيرون شدي بيابيم، افق‌ها بر ما بسته مي‌شود. اينچنين تغيير و تحول‌هاي ريشه‌اي جهان، مشكلات پيچيده و بسياري براي ما پديد مي‌آورد كه آنها را نمي‌فهميم و نمي‌توانيم، آزادانه و با استقلال بدان‌ها پاسخ دهيم و فقط به پيامدهاي آن تن در مي‌دهيم و در تنگنا قرار مي‌گيريم. از اين رو، اين احساس را در ما پديد مي‌آورد كه در جهاني ناپايدار و متزلزل زندگي مي‌كنيم و اين احساس كه پوچي بر زندگي ما چيره است و نمي‌دانيم كه چه كنيم. داستان ما داستان گرسنه‌اي است كه گرسنگي او را تهديد مي‌كند و طعامي پيرامون خود نمي‌يابد. گفته مي‌شودكه تاريخ به پايان رسيده است، اما اگر ما صادقانه به خود بنگريم و در حق خود صادق باشيم در اين چارچوب و در اين سطح مي‌توان گفت، انديشيدن و تفكر نزد ما مسلمانان به پايان رسيده است.

براستي، دعوت و فراخواني به ادبيات اسلامي يا فلسفه اسلامي در اين چارچوب– به پندار برخي از آنان – دعوت و فراخواني مي‌نمايد كه بر هيچ بنياد و اساس فكري درستي استوار نيست.

نمي‌دانم كدام معني تعبيرهاي «ادبيات اسلامي» يا «فلسفه‌ اسلامي» صوابتر است. ادبياتي كه مسلمانان توليد و فلسفه‌اي كه آنان تجربه مي‌كنند، يا ادبيات و فلسفه كشورهاي اسلامي، ديدگاهي كه از ادبيات يا فلسفه با قيد ديني ياد مي‌كند، ديدگاهي عقلاني نيست. زيرا در برگيرنده تمام ويژگي‌ها و دلالت‌هاي اين دو حوزه نيست.

با اين همه، آنجا تلاش‌هايي پي‌درپي است كه به تأويل متون ديني مي‌پردازد، به اعتقاد اين تأويل‌گران، آنان ميان اين متون و شرايط زمان جديد الفت ايجاد مي‌كنند، تعارض و تضاد ميان آنها و زمان كنوني ما را لغو و باطل مي‌كنند.

اما آن تأويل بي‌فايده است، چون مانند تأويل قديم، مبتني بر ذهنيت‌هاي ايماني و مطابق شرع و دين است. امروز از تأويل زباني و فلسفي مدرن متون ديني در جهان اسلام خبري نيست، تكرار و عادت‌زدگي و يكنواختي، زندگي فكري ما را جامد و فقير مي‌سازد. لذا بر متفكر مسلمان بايسته است كاري كند كه انديشه اسلامي را تكامل بخشد، از تأويل سنتي در همه اشكال آن فراتر رود و از منظر هرمنوتيك hermeneutics زباني و فلسفي مدرن به متون ديني بنگرد و آنها را تأويل كند.

اين امر اقتضا مي‌كند كه مسلمانان از يكسويه‌نگري و ذهنيت تك‌بعدي خود چشم بپوشند و تكثر را در ابعاد و انواع مختلف آن بپذيرند.

آري، براستي پذيرفتن تكثر در تأويل،‌يعني پذيرفتن تكثر قرائت‌هاست و اين امر به پذيرش آرا و باورهاي متنوع درباره اسلام، داخل اسلام واحد منجر مي‌شود، به عنوان قرائت‌ها و تأويل‌هاي متعدد از يك متن، بدون طرد و رفض يا تبعيد و به حاشيه راندن يا تكفير.

آيا در اين چارچوب معتقد نيستيد كه متن در تأويل تك‌بعدي حصر كردن با نوعي عدم ايمان به آن متن همراه است، عدم ايمان به آينگي و بازبودن آن متن، هريكسونگري و تك‌بعدي‌گري باعث بسته‌بودن متن مي‌شود.

مهم آن است كه نخست بپرسيم، آيا مسلمانان در موقعيتي هستند كه آمادگي پذيرش تكثر را دارند، مسأله اين است.


اما، بدون اين تكثر جايي براي ديگري در نگرش اسلامي نيست... يا به تعبيري اين ديگر كافر محسوب مي‌شود.

وقتي به متون ديني به مثابه پديده‌اي از پديده‌ها بنگريم، يعني از منظر فنومنولوژيك بدان نظر افكنيم، به ناگزير بايد تكثر ديني را به شكل كامل و مطلق بپذيريم.

اما، اينجا سؤال آن است كه آيا آن را به عنوان حقيقتي از حقايق بپذيريم يا آن را در چارچوب تسامح و تساهل بپذيريم، با ناديده گرفتن حقيقت يا عدم آن؟ اين مسأله نيازمند كنكاش و ژرف‌انديشي بسيار است، به‌ويژه پذيرش تكثر، به برخي از افراد بسته و غيرقابل انعطاف، اجازه نمي‌دهد، مدعي شوند هركس قائل به تكثر است او قائل به تناقض‌هايي در وحي يا متكثر بودن حقايق است. اما به فرض وجود چنين تناقض‌هايي – براي تأمل و ژرف‌انديشي وقتي آشكار مي‌شود كه آن را به ديده يك انسان در ضمن دنياي انساني ما بنگرند – هيچ تناقضي در عالم الوهيت نيست، از آن رو كه حقايق ديني غير از حقايق فلسفي است. اين حقايق ذهني و فردي است، حال آنكه دسته نخست، وجودي جهاني و الهي دارند. همچنين اين تناقض‌ها به دليل نسبي بودن حقايق، نسبي هستند، اين بدان معني نيست كه نسبيت بطلان يا دروغ است، بلكه به ظهور آن به شكل معيني در فترت معيني اشاره مي‌كند و همچنين به اين اشاره دارد كه حقيقت به صورت كامل در هيچ ديني، دين يگانه‌اي يا فلسفه‌اي، به تنهايي، بدون ديگري وجود ندارد. حقيقت كلي و فراگير در تاريخ موجود است نه در بخشي از آن بدون بخشي ديگر. از اينجاست كه اين امكان را پيدا مي‌كنيم تا بتوانيم تميز دهيم ميان حقيقتي كه از طبيعت ديني و حقيقتي كه از طبيعت فلسفي تكوين مي‌يابد. اينچنين معتقدم كه راه رسيدن به تكثر گرايي در اسلام گشوده است، در سطح اصولي و نظري.

اما در سطح عملي و ديني...

به اعتقاد من روا نيست كه تكثر بر اجتهاد در رأي يا بر تأويل متوجه متن ديني، نيز سيطره پيدا كند. دين چيزي است و انديشه چيز ديگري، به ويژه وقتي اين مسأله به ادبيات و هنر مربوط باشد.

مادام كه به بعد عملي برسيم، دوست دارم بپرسم به اعتقاد شما چه ويژگي‌ خاص و مشخصي يا قابليت و استعداد ويژه‌اي در توان مسلمانان هست كه آن را به دنياي جديد تقديم كنند؟

از بعد عمومي فرهنگ، مي‌توانيم قرائت‌هاي عرفاني و صوفيانه را تقديم كنيم كه عرفان شرقي از سويي و عرفان مسيحي و غربي از سوي ديگر آنها را تكامل مي‌بخشد. از بعد نگرش ديني خاص مي‌توان نگرش ميانجي يا ديدگاه متوازني را ارائه كنيم كه ميان دو ركن هستي: روحي و ماده؛ فيزيك و متافيزيك؛ ظاهر و باطن الفت ايجاد كند اين ثنويت‌‌ها دو چهره از حقيقت يگانه‌اي هستند.

ما چه چيزي را بايد از ديگري اخذ كنيم؟

ناگزيريم كه از همه سرچشمه‌‌ها و آبشخورها در تمدن‌هاي مختلف بهره بگيريم، از عرفان مسيحي و يهودي گرفته تا بوديسم و همه اديان. به اعتقاد شخصي خودم، به عنوان يك انديشه‌ور، ما نبايد فقط از يك سرچشمه ديني، از اسلام به تنهايي بهره بريم و مدد بجوييم. از نهادهاي فرهنگي و اجتماعي يا سياسي در كشورهاي اسلامي خبري نيست كه افراد يا گروه‌هايي، وراي گرايش‌‌ها و آرا و عقايد خود در اين سرزمين‌‌ها با رعايت دقت و احترام و عدالت و به صورت قانونمند، امور ملي كشور خويش را مورد تدبير قرار دهند. چنانكه در جهان غرب مرسوم و متداول است. غياب اين نهادها، نابودي انسان و افزون به اين، نابودي تمدن است. ما بايد اين نهادها را به وجود آوريم، نهادهايي كه اجتماع بدون حضورشان، تكامل و پيشرفت نمي‌كند. ما از فرهنگ غربي ناگزيريم، به ويژه آنچه كه به قانون دموكراسي و حقوق انسان مربوط است. هر آنچه از فرهنگ غرب اخذ مي‌كنيم، بايد آن را هضم كنيم و در زندگي و انديشه‌هاي خود جاي دهيم، به گونه‌اي كه بخشي از زندگي و انديشه‌هاي ما شود و يا به تعبيري بومي گردد؛ بي‌آنكه پيرو و مقلد غرب بمانيم و عقب‌ماندگي ما بيشتر شود.

خوشبختانه آنچه را شما مي‌فرماييد با ايده‌هاي متداول از هويت در كشورهاي اسلامي و عربي در تعارض و تضاد است...

هويت مرده ريگي آماده نيست، بلكه مقوله‌اي ساختني است و ما بايد آن را بسازيم. بي‌شك مسلمانان امروز در بحران هويت به سر مي‌برند، امروز فاقد هويت هستند بايد به هويت‌سازي اهتمام كنند و اين هويت‌سازي به دو صورت ممكن است:

1- ژرف‌نگري در گذشته، در تمام ابعاد و جنبه‌هاي آن.

2- گفت‌وگوي ژرف و عميق ميان اين گذشته و جهان جديد در فرهنگ ما با همه‌ جلوه‌هاي آن.

از رهگذر اين ديالوگ و در اثناي اين گفت‌وگو است كه هويت خود را مي‌سازيم، وقتي بدانيم كه ما كيستيم و چيستيم يا به تعبيري «از كجا آمده‌ام آخر ننمايي وطنم.»

برلن، مارس 2002

* عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت معلم، گروه ادبيات فارسي

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com