آرشيو

شعر  

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 شعر متفاوط و بحران نوشتن           محمد آزرم

بحثى پيرامون «خلاقيت» و «نوآورى» در شعر امروز ايران 

هر روز هزاران شعر نوشته مى شود، بدون اين كه اصلاً شعرى نوشته شود؛ ده ها كتاب شعر آماده چاپ مى شوند، بدون اين كه به كتاب هاى شعر چيزى اضافه شود. بين نام «شعر» و كنش «ناميدن» شعر فاصله اى برنداشتنى رخ داده. در اين كليشه هاى شعر «كتاب» از يك«امر مفهومى» با تعريف هاى بسيار به يك «قالب» براى ارايه رونويسى ها تغيير موقعيت داده. از «نوشتن» به مثابه ناميدن، به رونويسى هايى كه از ناميدن خودشان هم عاجزند چه رسد به نامگذارى مفاهيم، براى نخستين بار كارى كه شعر بايد انجام دهد و براى اين انجام بايد خودش را هم از ابتدا بنامد و تعريف كند.
از سوى ديگر چه بخواهند چه نخواهيم، اسم چندين كتاب شعر وارد بازار مى شود بدون اين  كه اصلاً براى شعر بازارى وجود داشته باشد. بازار اسم ها هم رونقى ندارد، اسم شدن در شعر كار آسانى نيست، بايد رسمى داشته باشى تا اسم شوى. اسمى كه مى برندش حتى اگر نخرندش. در اين بين، آنها كه حتى صداى خودشان هم نيستند در وضعيتى «كميك» در دالان هاى ارتباط، يا فقط، باز و بسته شدن فك هايشان ديده مى شود يا از بين اين فك زدن هاى مداوم انعكاس صداهاى هزاران هزار بار تكرار شده  به گوش مى رسد و در اين تكرار گنگ و نامفهوم اصوات، تنها بى ارتباطى حركت فك ها با وضعيت شعر امروز خود را به نمايش مى گذارد.
در سال هاى گذشته مدام از «بحران مخاطب» در شعر حرف زده اند. يك عده با هدف، يك عده بى هدف. باهدف ها «خلاقيت و نوآورى» در شعر را هدف گرفته بودند و همچنان مى گيرند و بى هدف ها فهم خودشان از شعرى كه خلاقيت و توانايى درونى زبان فارسى را با نوآورى و آشكار كردن آن در شكل هاى منحصر به فرد، اثبات و تعريف مى كند. باهدف ها چون توانايى و خلاقيت محدودى در شعر دارند و در واقع داشته اند، سعى مى كنند به تعريف محدود خودشان «رسميت» بدهند. رسميتى كه در نبود خلاقيت و توانايى آزاد كردن پتانسيل هاى زبانى، حضور شعر و مهم تر از آن شعر بودن نوشته هاى آنان را توجيه مى كند. مشروعيت حضور شعر اين  گروه در گرو تثبيت تعريفشان از شعر است. بدون اين رسميت، بدون تثبيت شدن كليشه ها به جاى «امر نو» در زبان، فكر مى كنيد چه اتفاقى مى افتد؟ پاسخ سخت نيست اما شديداً اسفبار است: با انبوهى از بازتوليدهاى زبانى مواجه مى شويم كه هزاران بار مصرف شده اند. ويژگى اين كليشه هاى بازتوليدى زبان با دقت در كلمه «خاصيت» و كاربرد آن به جاى «ويژگى» نمود ديگرى مى يابد: اين نوشته ها صرفاً موقعيت «امر كليشه شده» را در زبان نشان مى دهند و «امر كليشه شده» چيزى از مفهوم خاص بودن در خود ندارد و آن را انكار مى كند. خاص بودن ايجاد تفاوت مى كند در حالى كه شباهت مفهومى است كه كليشه ها را صورت بندى مى كند.
بى هدف هايى كه از «بحران مخاطب» حرف مى زدند و به لطف فقدان آگاهى برخى از رسانه ها در حوزه هاى تخصصى، همچنان مى زنند، وضعيت به مراتب اسفبارترى دارند. اينها به ريشه ها حمله نمى كنند و كارى به خلاقيت و توانايى زبان و پتانسيل هاى درونى آن ندارند، چرا كه به هيچ وجه قادر به تمايز قايل شدن بين يك شعر نوآور و يك كليشه كپى بردارى شده از شعرها يا حتى رونويسى شده از كليشه هاى زبانى پيشين نيستند.
در چنين فضايى استناد به بحث «بحران مخاطب» در شعر فارسى يك خطاى استراتژيك و جبران ناپذير براى نظريه پرداز، منتقد، شاعر و هر فردى كه خود را مخاطب شعر مى داند، محسوب مى شود و اگر چنين هشدارى جدى تلقى نشود در آينده نه چندان دور با فقدان شعر در فضايى انباشته از كليشه هاى زبانى مواجه خواهيم شد. فقدانى كه اگر علاقه اى به دوره بندى هاى تاريخى/ تقويمى در شعر داشته باشيم بدون شك ما را با فقدان تاريخ رو به رو خواهد كرد، همان طور كه امروزه بسيارى بدون اين  كه «شباهت» را در تاريخ شعر انكار كنند يا از سير خطى آن تخطى كنند، بيشتر سرفصل هاى تغيير يعنى شعر شاعران نوآور را به مثابه آغاز يك عصر و پايان عصر قبلى منظور مى كنند. اگر چه در اين امر مولف را به جاى مولفه ها مى نشانند كه در شعر كلاسيك فارسى كاملاً مشهود است و با اين كار در عمل به ما نشان مى دهند كه در زمان هايى خلاقيت و نوآورى در شعر غايب بوده و اين غياب باعث حذف اين دوره هاى تاريخى از تاريخ شعر فارسى شده.
«بحران» وضعيتى غيرعادى است. بازى اى كه با قواعد دگرگون شده اش بازى قبلى و بازى كردن در شرايط قبلى را غيرممكن مى كند. همه بحران هاى شعر نشان مى دهند كه تغيير اتفاق افتاده، قواعد بازى عوض شده و ديگر نمى توان به شرايط قبلى برگشت. بحث خوب و بد يا درست و نادرست، مطرح نيست، چيزى كه مطرح است، تغيير است. شعرهايى كه متوجه اين نكته نشوند، از موقعيت شعربودن بيرون مى مانند.
«بحران نوشتن» يكى از ابعاد فزاينده وضعيت بحرانى شعر امروز است. تهديدى است كه از چشم انداز شعر«متفاوط» مى تواند و بايد مولد فرصت ها باشد. فرصت بازى هاى تازه شعر در سياليت شكل در تعويق معناهاى قطعى تلقى شده آن، در رمززدايى از «زبان» و رسيدن به نوشتارهاى چندگانه، در به چالش كشيدن مفاهيمى مثل «ژانر» و موقعيت شعر بودن يك متن و در بازى «خلاقيت و نوآورى».
نوشتن شعر به امرى دشوار بدل شده. از يك سو بازيگران اين بازى با چشم اندازهايى مواجه اند كه به دنبال جابه جايى و سپس تثبيت قواعد بازى شعرند، و از سويى با چشم انداز شعر «متفاوط» كه استراتژى تغيير مداوم قواعد بازى را پيشنهاد مى كند. كتاب هاى جديد شعر نشان مى دهند كه اگرچه پيشنهاد شعر «متفاوط» جذاب تر است ولى در عمل حركت محافظه كارانه «جايگزينى» قواعد جديد به جاى قواعد قبلى امكان اتفاق بيشترى دارد. شخصاً در جايگاه پيشنهاددهنده بازى شعر «متفاوط» به اين باور رسيده ام كه كار ما بازنگرى مفاهيم، بازبينى امكان عمل آنها و هر حركتى كه نشان دهنده دوباره كارى باشد، نيست. كار ما در بازى شعر «متفاوط» ابتدانگرى همه مفاهيم مرتبط با اين گفتمان شعرى است. پس «امر نو» بايد در هر شعر يا هر كتاب شعر به گونه اى خودتوجيه گر و خودمشروعيت بخش، به اثبات خود و موقعيت جديد شعر بودن بپردازد. بايد توانايى پس زدن همه تعريف هاى محدودكننده اى را كه همواره در تقابل با ديگر مفاهيم نگهش مى داشتند، داشته باشد. التقاط، وام گرفتن از ديگر ژانرهاى زبانى و ديگر نظام هاى ارجاعى، نفوذ، اختلاط و امتزاج با هر زمينه غير شعرى كه در گذشته شعر نبوده و بخشى از سابقه زبانى شعر تلقى نمى شده، گسترش بى وقفه ژانر شعر و سيال كردن مرزهاى آن، تعريف هايى هستند كه در شعر «متفاوط» نفى كننده «امر نو» محسوب نمى شوند.
شعر «متفاوط» يا نهادينه شدن وضعيتى كه هر نهاد زبانى يا نظام ارجاعى را به چالش بكشد، استقرار سيال در وضعيتى پارادوكسيكال است؛ پس خلاقيت و نوآورى نقش هاى مهمى در بازى به عهده دارند.
خلاقيت در شعر توانايى و پتانسيل زبان در آفريدن امر نو است و نوآورى خود ايجاد و پديده شكل گرفته در زبان است.
نكته اى را در نوآورى زبانى نبايد از ياد برد: آن چه با آن و درون آن كار مى شود زبان است و آن چه كه به دست مى آيد هم چيزى جز زبان نيست. پس خلاقيت و نوآورى چنان برهم منطبق مى شوند كه تفكيك آنها از هم ناممكن مى شود گرچه مى دانيم زبان و ويژگى هاى آن باعث برهم نمايى چنين فرايندى شده است. حالا كه شعر «متفاوط» در تجربه هاى شكلى اش به شبكه اى از ساختارهاى نامتمركز رسيده بدون اين كه الگوى واحدى را رعايت كرده باشد و كنش هاى شعرى را به روشى واحد تقليل داده باشد، حالا كه خودآگاهى و خودانتقادى و پذيرش مشاركت حداكثرى خواننده احتمالى بخش جدايى ناپذير خلاقيت و نوآورى تلقى مى شود و شعر از بازتوليدهاى مكانيكى زبان به سمت توليد ارگانيكى آن تغيير جهت داده، برخى از ويژگى هاى رفتار خلاق در زبان را كه مى تواند منجر به نوآورى شود يادآورى مى كنيم:
در بازى شعر «متفاوط» نه فضا و شرايط جهان واقعى براى پرداختن به يك موضوع زبانى خاص در نظر گرفته مى شود، و نه شرايط تثبيت شده ژانر شعر. به همين دليل آثار و پيامدهاى يك فرايند زبانى از خلاقيت تا نوآورى هرچه كه باشد صرفاً در خود شعر و با قواعد برآمده از متن مورد سنجش و انتقاد قرار مى گيرد و نه براساس معيارها و قواعدى كه قبلاً بر شعر و موقعيت شعر بودن حاكم بوده يا هنجارها و ارزش هايى كه احتمالاً در جهان واقعى رعايت آنها امرى انسانى و الزامى است. به تعبير ديگر، نه قوانين و اصول منطقى حاكم بر جهان در شكل گرفتن خلاقيت و نوآورى در شعر «متفاوط» رعايت مى شوند و نه منطقى كه اصل بودن «زبان» را در شعر ناديده مى گيرد.
فرايند خلاقيت و نوآورى در اين بازى به الزامات دستور زبانى و معناهاى دستورى به بيانگرى ها و روايات منطقى و حتى به نابيانگرى صرف و حركت به سمت يك نظام ارجاعى موسيقايى در زبان، يا بسنده كردن به ابعاد ديدارى خاص كه به يك نشانه شمايلى محدود شوند، متعهد و پايبند نيست. نه آنها را مى پذيرد و نه رد مى كند. فرايند خلاقيت و نوآورى ايجاب مى كند كه در هر شعر «متفاوط» شاهد شكل گرفتن ارتباطات قبلاً تعريف نشده و خارج از انتظارهاى قبلى باشيم. بديهى است كه واكنش هايى مثل تمسخر، انكار يا مخالفت بيرونى آن  هم براساس قواعد و معيارهايى كه در بازى شعر «متفاوط» وجود ندارد، امرى بيهوده است و راه به جايى نخواهد برد.
شعر «متفاوط» فرايند خلاقيت و نوآورى را براى رسيدن به يك هدف خاص، از پيش تعيين شده و بيرون از قراردادهاى در حال تغيير خودش، دنبال نمى كند؛ بلكه به خلاقيت و نوآورى به مثابه بازى مولد لذت نگاه مى كند. بازى در متنى كه مدام قراردادهاى خودش را تغيير مى دهد، نقض مى كند و به هدفى در خود تبديل مى شود كه متكثر است، لذتى تعريف شده ندارد. همه چيز را تعريف و نام گذارى مى كند در حالى كه تنها خودش را ناميده و تعريف كرده و به اين خودشناسى و خودشناسايى درحالى ادامه مى دهد كه مرز بين «خود» و «ديگرى» تعيين ناپذير مى ماند؛ نه شكل مى گيرد و نه محو مى شود. خود «ديگرى» است و ديگرى يك «خود» ديگر است. و همين تفكر، شعر «متفاوط» را به مثابه يك امر خلاق و نوآور، از هرگونه بستگى آزاد مى كند. بستگى ها حد و مرز مى گذارند و اين بازى، مدام در حال برداشتن حد و مرزهايى است كه با حركت هاى زبانى خود مى سازد.
وقتى وارد بازى اى شده باشيم كه خود را مى سازد و اداره مى كند و حتى جريان ورود ما به بازى، چه در جايگاه شاعر و هنگام نوشته شدن آن و چه در جايگاه خواننده و هنگام خوانش آن، بخشى جدانشدنى از خود بازى و همه قواعد و قراردادهاى در حال تغيير آن و شكل متكثرى كه در حال اجرا شدن است، باشد، پيروى از يك خط سير مشخص يا رعايت هرگونه نظم و قاعده ثابت، يك استراتژى كاملاً منتفى شده است. حتى كوشش براى ساختن و سپس جايگزينى يك نظام ثابت و پاياى زبانى به جاى نظام هاى موجود در شعر، خلاقيت و «امرنو» را با شكست مواجه مى كند. خلاقيت و نوآورى در شعر «متفاوط» منجر به شكل گرفتن و انجام شدن مفاهيم با تعريف هايى كه از زمينه هاى قبلى ناشى شده اند، نمى شود. اين كنش به ساخته شدن مفاهيم خودساخته هر شعر در خود آن شعر منجر مى شود. جريانى از مفاهيم در حال اجرا كه آغاز و پايانى ندارند و بخش جدانشدنى تغييرات پيوسته شعر محسوب مى شوند. پس در شعر «متفاوط» كلمات، عبارت ها، اصوات، حركت ها و رفتارهاى زبانى اى شكل مى گيرند و پديدار مى شوند كه با هيچ تعريف ثابتى منطبق نيستند و نمى شوند. اين امكان، يكى از تفاوت هاى امر خلاق و نو در شعر «متفاوط» با تلقى از آن در شعرهاى روايى و حتى فلسفى ا ست كه صرفاً از يك فكر يا امر فلسفى حرف مى زنند و اغلب، تعريف آنها بيرون از خود شعر باقى مى ماند و چون چنين شعرهايى توانايى ساختن و نام گذاشتن بر يك مفهوم خودساخته را ندارند، بيشتر به روايت «فقدان»، غياب و نبود روى مى آورند و خود را در تقابل با حضور امرنو در يك دستگاه فكرى خاص با تعريف ثابت قرار مى دهند.
با توجه به آن چه گفته شد، بازى خلاقيت و نوآورى بازى تفكر هم هست. اما تفكر هم تفكرى خطى و نتيجه خواه نيست. لذت نتيجه تفكر موجود در استراتژى اين بازى است كه خود مولد بازى هاى ديگر مى شود. تفكرى است كه خود را از ديگر مفاهيم خودساخته شعر «متفاوط» جدايى ناپذير مى كند. همان طور كه نمى توان بازى شعر را از قراردادهايش جدا كرد، نمى توان اجرا از شكل شعر و خلاقيت را از بازى و بازى را از لذت جدا كرد، همان طور كه نمى توان اين همه را از زبان جدا كرد، تفكر را هم نمى توان از هيچ يك از اين مفاهيم به هم پيوسته و تفكيك نشدنى، جدا دانست.
بر اين باورم كه علت شكست بسيارى از شعرهايى كه خود را متفاوت مى خواهند و مى خواهند «ديگرى» شعر امروز باشند، ناتوانى آنها در اداره كردن همزمان دو بازى زبانى در شعر است: دفاع موثر از كنش هاى زبانى سابقه دار شعر و حمله موثر به كنش هاى بى سابقه در آن. درواقع اين شعرها به جاى دفاع از يك كنش زبانى قبلى، در حركتى محافظه كارانه آن را به يك روش تكرار شونده و بازتوليدى تقليل مى دهند و فراموش مى كنند كه چنين مكانيسمى، شباهت ها و همسانى ها را ايجاد مى كند و نمى تواند در هيچ شرايطى سازنده موقعيت متفاوت براى شعر باشد. از سوى ديگر كنش هاى بى سابقه زبانى را درونى شعر نمى كنند و به جاى حركت به سمت اجرا كه يك كنش بى پايان و در حال انجام زبانى است، به قرار دادن يك «Shortcut» از يك ژانر ديگر در متن شعر اكتفا مى كنند كه البته اين «Shortcut» بازكننده هيچ متنى نيست. اين شعرها نه تنها در موقعيت متفاوتى نسبت به ديگر شعرهاى رايج قرار ندارند بلكه به خاطر عدم توانايى در توجيه گرى خود به عنوان شعر، از ژانر شعر بيرون مى مانند.
وقتى در شعر «متفاوط» وارد شدن شاعر يا خواننده احتمالى شعر را نمى توان از كل اين بازى و فرايند خلاقيت و نوآورى آن جدا كرد، شعر بايد توانايى اداره كردن چندين بازى همزمان زبانى و نفوذ به هر زمينه باسابقه يا بى سابقه در درون ژانر را داشته باشد و خلاقيت و نوآورى را به تغييرات و حركت هاى جزيى در زبان محدود نكند. نوآورى مى تواند كنشى ناگهانى در زبان باشد و نه روندى تدريجى.
براى فرارفتن از بحران يكنواختى شعرهاى نوشته شده لازم است شاعر به عنوان بخش جدايى ناپذير متن شعر، تنها به يك تغيير جزيى و نوآورى در يك سطح محدود اكتفا نكند و در پى ساختن جريانى از نوآورى هاى شكلى باشد.
تغيير ناگهانى در جريان نوآورى شعر، موقعيت شعر بودن يك متن را از بنيان تغيير خواهد داد و كل ژانر شعر را به جاى رضايت به تغييرات تدريجى به سمت اين تغيير ناگهانى پرتاب خواهد كرد.
فرهنگ افرادى كه خود را مخاطب شعر مى نامند به خاطر رضايت مندى آنها از يك نوآورى تثبيت شده در گذشته دچار ايستايى شده كه خارج كردن آن از اين وضعيت به مراتب از خروج از بحران نوشتن دشوارتر است؛ با تبديل مداوم دانش تلويحى شعر به دانش تصريحى آن (كارى كه اين متن دارد انجام مى دهد) و دانش تصريحى شعر به دانش تلويحى آن (كارى كه شعر «متفاوط» با نوشته شدنش انجام مى دهد) بايد به خروج از اين ايستايى فرهنگى كمك كرد. اگر شاعر كه بخش جدايى ناپذير شعر است، ايستايى فرهنگى را بپذيرد، شعر، گروگان گذشته خود مى شود. آگاهى شاعر از اين كه «زبان» قدرتمندتر از آن است كه قانون نوشته شده او را كاملاً رعايت كند و همواره راه هاى بى شمارى براى فرار از آن باقى مى ماند، مى تواند خلاقيت و نوآورى شاعر را به سمت ساختن شكل هاى متكثر و منحصر به فردى سوق دهد كه توانايى هاى زبان را براى رسيدن به لذت هاى بيشتر و متنوع تر از بازى هاى آن آزاد كند. چنين شكل هايى از شعر همان طور كه شعر «متفاوط» نشان داده غيرقابل تقليد باقى مى مانند.
نياز به نوآورى در ژانرهاى هنرى از جمله شعر، در بيشتر موارد، هنگام وضعيت هاى بحرانى، خود را نشان مى دهد. بحران نوشتن كه از يكنواختى و كندى روند تغييرات تدريجى در فضاى شعر امروز شكل گرفته، به ما نشان مى دهد كه هرگز نبايد براى تغيير، به انتظار بحران بنشينيم؛ پس شعر «متفاوط» با استراتژى تغييرات ناگهانى و مداوم در زبان، ژانر، بنيان هاى نوشتن و موقعيت شعربودن، خود پيشاپيش بحران ها حركت كرده و تهديد هاى هر بحرانى را به فرصت هايى براى خود تبديل مى كند. فرصت ها شايد خود بحران هاى ديگرى باشند كه بايد از آنها فراتر رفت و اين بازى بى پايان را كه مولد لذت نوشتن است، همچنان ادامه داد.
در گذشته نه چندان دور كه وظيفه شاعر صرفاً نوشتن شعر بود و وظيفه منتقد، نقد كردن آن و راهنمايى خوانندگان شعر و البته نظريه پردازى با همان مفهوم كلاسيك اش در اين تقسيم وظايف اصلاً جايى نداشت، اين منتقدان بودند كه بايد مسائل حساس و بحث برانگيز شعر را تشخيص مى دادند و از اين راه علت پيدايش آنها را نيز روشن  مى كردند تا شاعران هنگام نوشتن شعر در مواجهه با چنين مسائلى واكنش هاى مناسب از خود بروز دهند و از گيج كردن خوانندگان بپرهيزند. پس از اين شناسايى ها هم باز منتقدان بودند كه در تجزيه و تحليل هاى خود، جنبه هايى از نوشتن را كه به بهبود شعر شاعران كمك مى كرد، به آنها گوشزد مى كردند.
امروز چنين تقسيم بندى هايى ناكارآمد شده، منتقد جايگاه همان خواننده احتمالى را در هر بار خواندن از آن خود مى كند؛ مرزهاى بين دانش تصريحى و دانش تلويحى شعر، چنان متغير و سيال شده كه شعر و نظريه شعر چنان در حال مبادله با هم و مبدل شدن به هم هستند كه اصرار بر تعيين جهت اين فرايند مستمر امرى بيهوده تلقى مى شود. از سوى ديگر و با توجه به امكانات فرصت ساز بحران هاى شعر، شعر «متفاوط» با انتخاب «استراتژى تغيير» و «تغيير استراتژى تغيير» و رويكرد به «تغييرات ناگهانى» به جاى اكتفا به تغييرات تدريجى همه مفاهيم بنيادين در ترمينولوژى خود و همچنين، مفاهيمى مثل ژانر و موقعيت شعر بودن را به چالش مى كشد تا فراتر از نوآورى هاى جزيى و تدريجى، در بحران سازى هاى خود به انواع شكل  هاى آرشيتكتى زبان با اجراهاى منحصر به فرد آن دست يابد و فضاى ژانر را گسترده تر و سيال تر از آنچه اكنون شده است، به سمت تعريف ناپذيرى بيشتر هدايت كند. به سمت شكل هايى از شعر كه به طور هم زمان اجراى چندين بازى زبانى در چند بعد مختلف را اداره مى كنند و با ناخوانا ماندن يا از كار افتادن يكى از اين بازى ها به هر دليل، شكل شعر نفوذ ناپذير باقى نمى ماند.
ايستادگى ها و كوشش هاى محافظه كارانه در برابر نوآورى هاى بنيادينى كه مفاهيم را از ابتدا تعريف مى كنند و از خود تعريف، جريانى بى پايان مى سازند، به امرى تكرارى تبديل شده؛ كليشه ها در هر موقعيتى ناكارآمد و مشابه اند. پس به سمت تغييرات ناگهانى شعر «متفاوط».

به نقل از روزنامهً شرق     چهارشنبه ۲ شهريور ۱۳۸۴ - - ۲۴ اوت ۲۰۰۵

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون     |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون     |    آدرسهای مفيد
تماس با کانون: kanun@andischeh.com