آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

بررسی تحولات شعر زن در ایران از مشروطه به این سو     پگاه احمدی

شنبه 29 شهريور 1382
بی شک ، حیات نوین اجتماعی ، فرهنگی و لاجرم ادبی زن ایرانی با نهضت مشروطه آغاز می شود . در این عصر ، تحولات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ، بر ذهنیت و اندیشه شاعران زن اثری قابل تامل برجا نهاد و باعث شد اندیشه ی تک بعدی شاعر زن که پیش ازاین ، اثر ادبی اورا به بیان صرف شوق به معشوق ، غم هجران و شکوه از جور رقیب محدود می کرد ، نسبت به واقعیت های ملموس سیاسی – اجتماعی زمانه خویش و مسائلی نظیر دغدغه کسب هویت و جدال با محرومیت های تاریخی توجه نشان دهد . شاید بتوان گفت تا پیش از مشروطه ، عبارت
« بردگی زبانی و موضوعی » درباره شعر زن ایرانی مصداق داشته است و به رغم کثرت شاعران زن و وفور میل به سرایش در میان طبقه های مختلف جامعه ( از جمله شماری از شهدخت های قجر) ، محدودیت اندیشه ی حاکم بر اشعار، کاملا حس می شود . در عین حال ،T زبان شعر زن در این آثار، زبانی مردانه ، تقلیدی و فاقد تشخص است وَ اساسا زبانی ست که هیچ یک از لایه های هستی شناختی زن و ممیزه های جنسیتی او را حتی در ابعاد حسی – عاطفی دربرنداشته است . در بخش قابل ملاحظه ای از این آثار، غلبه کلام مردانه ، استفاده از کلیشه های بیان عاشقانه ادبیات مذکر و اِعمال خود سانسوری ، تمایز میان اثر زنانه و مردانه را دشوار می کند . در واقع ، نفی زبان زنانه از سوی این شاعران ، نتیجه ی مستقیم سانسور درونی نگاه و تلقی زنانه درناخودآگاه ذهنی – تاریخی ست . این ذهنیت ، چنان با ترس و محافظه کاری عجین شده بود که لاجرم هیچ شفافیت و صراحتی را در این عرصه برنمی تافت . در چنین کلامی ، حتی بروز دغدغه های زنانه نیز بواسطه مولفه های مردانه پرداخت می شد ؛ بطوریکه حتی در فرم بیان تغزلٌی نیز کلیشه های واژگانی ادبیات مذکر نظیر " بت " ، " صنم " ، " عنبرین زلف " ، " سیمین ساق " ، " پری رو " ، ماه رخ " و ... ، به گونه ای مضحک مورد تقلید شاعران زن قرار می گرفت . سوای گرایش به تغزل ، در این دوران شمار اندکی از شاعران زن نیز وجود داشتند که در آثارشان به اندیشه ی دینی ، عرفانی ، مباحث فقهی و کلامی و حوزه های مشابه توجه نشان می دادند . ازاین شاعران ، اشعاری در مضامین مدح ، مرثیه ، منقبت ، اندرز و ... برجای مانده است . باز در همین دوره با رجوع به تذکره ها ، به ظهور گاه و بی گاه زنان شاعری برمی خوریم که کم و بیش در تلاش برای تبیین هویت خویش اند . از جمله این شاعران می توان به پادشاه خاتون ( 694-654 ق ) اشاره کرد . زنی که چهار سال بر کرمان حکم میراند :

من آن زنم که همه کارمن نکوکاریست
به زیر مقنعه من بسی کله داریست
...
نه هر زنی به دوگز مقنعه ست کدبانو
نه هرسری به کلاهی سزای سرداریست

با همه این احوال ، به جرات می توان گفت که شعر زن در ایران ، از سده چهارم تا آغاز مشروطه ، شعری به شدت منفعل ، محدود ، مقلد و سطحی نگر است .
اما بروز تحولات مهم سیاسی – اجتماعی در عصر مشروطه که با آزادی خواهی ، نواندیشی ، تجدد طلبی و هویت خواهی زن ایرانی همراه بود ، سرفصل تازه ای در شعر و ادبیات ایران گشود . توجه جدی نویسندگان و شاعرانی مثل نسیم شمال ، دهخدا ، ادیب الممالک فراهانی ، ملک الشعرا بهار و ... به فرم جدیدی از ادبیات انتقادی – اجتماعی ، اِعمال اندیشه سیاسی در آثارادبی و به نقد کشیدن دوران اختناق ، در ذهن و زبان شاعران زن نیز بازتاب یافت . به موازات حضور اجتماعی زن در عرصه های فرهنگی از قبیل تاسیس مکتبخانه ها ، جراید و تصدٌی پست هایی نظیر سردبیری مطبوعه ها و ... ، زنان شاعری ( عمدتا از نخستین گروه زنان تحصیل کرده ایرانی ) پا به عرصه گذاردند که از شعر پستوخانه ای رهیدند و ابعاد تازه ای از اندیشه اجتماعی و دغدغه های تاریخی را در شعرشان بازتاب دادند . در این دوره ، آثار شاعرانی نظیر رباب اصفهانی ، مهرتاج رخشان ، نیمتاج سلماسی ، فخرعادل خلعتبری ، شمس کسمایی ، ژاله قائم مقامی و ... ، مصداق آشکار طغیان اجتماعی زن ایرانی و نگاه دوباره او به خویشتن خویش است :

قید عفت ، قید عصمت ، قید شرع و قید عرف
زینت پای زن است از بهر پای مرد نیست
( ژاله قائم مقامی )

جمال زن نه همین زلف پرشکن باشد
نه عارض چو گل و غنچه دهن باشد
( فخر عادل خلعتبری )

نسوان مسلمان چون نقش به دیوار
از وضع زمان بی خبر و بی حس و بیکار
دوشیزه ایران عقب از قافله علم
در پیش رهش بادیه بی آب و پر از خار
( شمس کسمایی )

دختر فردای ایران دختر امروز نیست
گر بخواهی ورنه برگیرند بند از پای من
آخر این بازیچه زن بر مسند مردان زند
تکیه وز صهبای عشرت پرشود مینای من
( ژاله قائم مقامی )

وَ اما بیست و سه سال از زندگی شاعری نظیر ژاله قائم مقامی می گذشت که پروین اعتصامی در 1285 ش دیده به جهان گشود وَ به قولی ، از هفت سالگی شروع به سرودن کرد . زنده یاد عبدالحسین زرین کوب ، در صدر نوشتار خود ، ضمن تمجید از پروین اعتصامی ، از او با این عبارت یاد می کند : « پروین ، زنی مردانه در قلمرو شعر و عرفان » . این عبارت از پاره ای جهات می تواند محل تامل و آسیب شناسی قرار بگیرد . واقعیت این است که اگرچه پروین شاعری اندیشمند و به نوعی درگیر با مسائل اجتماعی بوده است اما شیوه ، زبان و قوالبی را در بیان شعری خود بکار گرفته است که امروز ما می توانیم آن را محافظه کارانه ، ایمن و پرده پوشانه تلقی کنیم . در بسیاری از اشعار پروین ، نرینه محور بودن زبان و نوع مردانه ای از انتخاب و آرایش واژگان ، استقلال و هویت شعر" زن " را مخدوش کرده است . ( شعر زن و نه شعر زنانه ! ) به عنوان نمونه ، پروین در بسیاری از قصاید خود به سبک و سیاق ناصر خسرو توجه نشان داده است . حال اگر بتوانیم زبان شاعری نظیر حافظ را به دلیل پاره ای از لطافت های تغزلی یا تلطیف های آوایی – واژگانی ، زبانی دو جنسیتی تلقی کنیم ، زبان ناصر خسرو به دلیل بکاربردن آن دسته از اوزان عروضی که خشکی و اقتدار بیانی را موجب می شود و نیز نوع چینش آوایی واژگان ، حد اعلای زبانی مردانه و تک جنسیتی ست . وَ این ویژگی ها ، در شعر پروین نیز بارز شده است :

مرجان خرد زبحر جان آور
مینای دل از شراب عقل آکن
بی دست چه زور بود بازو را
بی گاو چه کرد کار گاو آهن ...
( پروین – قصیده هشداری چند )

به نقل از شادروان سعید نفیسی ، پروین درقصایدش مکرر کوشیده است از ناصر خسرو تقلید کند او در مثنویاتش گاهی از عطار و گاهی از مولوی و زمانی از مخزن الاسرار نظامی و کمتر از همه از وحشی تقلید کرده است . در مقطعات نیز ضمن ابتکارهای شخصی از انوری و سنایی پیروی کرده است .

رودها از خود نه طغیان می کنند
آنچه می گوییم ما آن می کنند
ما به دریا حکم طوفان می دهیم
ما به سیل و موج فرمان می دهیم
( پروین – مثنوی لطف حق )

مخوان جز درس عرفان تا که از رفتار و گفتارت
بداند دیو کز شاگردهای این دبستانی
چه زنگی میتوان از دل ستردن با سیه رائی
چه کاری میتوان از پیش بردن با تن آسانی
( پروین – قصیده راه نیک )

شاید یکی از دلایل پذیرش عام شعر پروین از سوی جامعه و عدم مخالفت با آن ، همسویی کامل پروین با سنت تاریخی – ادبی نهاد مردانه ادبیات و بویژه ادبیات کلاسیک در ایران باشد . همزیستی مسالمت آمیز او با این سنت و تلاش او برای حفظ ، تقلید و بازآفرینی آن ، نه تنها خللی به این پیشینه وارد نکرد ، بلکه یک " آقا" ی پروین اعتصامی را نیز به این مجموعه افزود !
( شاعری که با وجود همه توان مندی هایش از بیان هویت زنانه و استقلال اندیشه خود به عنوان یک زن شاعر عاجز ماند ! )
پس از پروین ، با دنبال کردن پروسه ی شعر زن در ایران ، به فروغ فرخزاد می رسیم . البته در فاصله پروین تا فروغ ، به اسامی بسیاری از شاعران زن بر می خوریم که اثر قابل توجهی از خود ارائه نداده اند . شعرهای این شاعران ، با مضمون عاشقانه و در قالب غزل ، در تذکره های مربوط به این دوره مضبوط است .
وَ اما شعر فروغ فرخزاد ازهمان آغاز یعنی حتی در فرم توللی وارش هم با نوع بی سابقه ای از جسارت های بیانی عرضه شد . بروز جسارت ، همراه با نوعی بی آلایشی در بیان یک هستی زنانه ی پنهان شده ، پیشینه شعر زن در ایران را بر هم زد . هنجارشکنی در مواجهه با اخلاقیات عرفی و پاره ای از دگم های اجتماعی که با اقتضائات زندگی معاصردر تباین بود ، در شعر فروغ به بیانی آزاد ، رها شده و واقع گرایانه انجامید . اما در عین حال ، این نکته می تواند مورد تامل قرار بگیرد که کدام یک ازپارامترهای " زن " و " شاعر" در " زن – شاعری " فروغ فرخزاد و ویژگی های مترتب بر شعر او غلبه دارد ؟
ما بارها عبارت " بزرگ ترین شاعر زن " را درباره فروغ شنیده ایم . این تاکید بر زنانگی فروغ فرخزاد همواره وجود داشته است و ما همیشه این خط کشی و مرز بندی را در ادبیاتمان شاهد بوده ایم . اگرچه امروزه دیگر کمتر از تای تانیث در مورد شاعر زن استفاده می شود اما واقعیت این است که زمینه ذهنی یادشده ، همچنان به قوت خود باقی ست . درهمین راستا است که بخشی از پدیده بودن فروغ به زنانگی او عطف می شود و این امر گویا نقش یک امتیاز مضاعف را برای او و شعرش بازی می کند . به همین خاطر است که قضاوت درباره شعر دهه های سی و چهل ، هم قضاوتی خط کشی شده است . معمولا در یک طرف ، ازچهره هایی نظیر شاملو ، اخوان ، سپهری و در طرف دیگر از فروغ نام برده می شود . به این ترتیب ، زن بودن این شاعر به عنوان یک ممیزه در شاعری او لحاظ می شود . این جنسیت محوری ، جایگاه واقعی شاعر و اثر او را مخدوش می کند و پیامد آن هم افراط و تفریطی از نوع اعتصامی و فرخزاد است . در یک برهه زمانی ، نقاب مردانه پروین ، متضمن تثبیت و پذیرش شعر او می شود و در برهه ای دیگر، زن – ابزاری شعر فروغ . این هردو گرایش ، با استقلال اندیشه زن شاعر در تباین است . به همین اعتبار هم ، تاریخ ادبیات ایران از آغاز تا امروزبیشتر عرصه ظهور شاعران زن خلاق و مستعد بوده است ، نه شاعران زنی با تفکر مستقل !
اگر منصف باشیم ، واقعا نمی توانیم ما به ازای ذهنی ای را که از فروغ ایجاد شده است ، کتمان کنیم . واقعیت این است که نوعی ستاره سازی در کنار شعر فروغ صورت گرفته است که لزوما ربطی به شعر فروغ ندارد . در این ستاره سازی ، شماری ازویژگی های زیستی این شاعر برجسته شده است و گاهی هم به شکلی مقلدانه مورد الگو برداری شاعران زن قرارگرفته و نهایتا از فرط تکرار و مخدوش شدن ، تهوع آور شده است .
شکی نیست که فروغ فرخزاد جوهرا شاعر اصیلی ست پس جا دارد بپرسیم که چرا نگاه به شعر او همواره از فیلتر مجموعه ای به نام فروغ فرخزاد می گذرد و چرا همیشه می خواهند این شعر را لاجرم به یک وحدت ارگانیک با کیفیت زندگی واقعی او برسانند ؟ براستی این کنجکاوی و موشکافی تا چه حد نسبت به حواشی زندگی مرد شاعری نظیر احمد شاملو اعمال شده است ؟
از زاویه دیگر، بخش عمده ای از شعر فروغ ، خود قربانی و معلول این مرزبندی جنسیتی ست . به عبارتی می توان گفت که فروغ ، مجری ادبیات زنانه از نگاهی مردانه است !
و شجاعت این نگاه مردانه را مدام به شعرش تزریق می کند . فروغ به این وسیله ، بخشی از زیبایی شناسی شعر خود را مردمحور می کند . او برای مقابله با جهان زبان مرد محور فارسی ، ناگزیر از تن دادن به همین جهان می شود و حسیت ، اندیشه و جهان زنانه خود را ، در چنبره آن به خدمت می گیرد . از این بابت فروغ هم نتوانسته است صدای مشخص زن را در زبان فارسی به سخن در بیاورد :

" وَ این منم ، زنی تنها در آستانه فصلی سرد ... "

در ساختار معنایی همین عبارت ، نوعی انفعال و اعتراف قابل تشخیص است . این تاکید بر جنسیت در آثار شاعران مرد ، به ندرت یافت می شود و یا سویه ای کاملا سلطه گرانه و مقتدرانه دارد . به همین دلیل است که شاملو با نگاهی آزاد که مرد محوری را فرض مسلم زبان شعر خود می داند چنان رفتاری با زبان دارد که انگار ملک طلق اوست : " من آن غول زیبایم که ... " و هرگز نمی گوید " من آن مرد زیبایم ... " نه در این شعر و نه در هیچ شعر دیگری به این بیان گری تن نمی دهد یا
اصولا چنین نیازی را حس نمی کند . پس واقعیت در اینجا فقدان تساوی بنیادین است . انگار مرد به مثابه ابرانسان ، پیشاپیش تعریف و معرفی شده و این زن است که لاجرم نیاز به دیده شدن ، به شمار آمدن و تشریح خود دارد .
فروغ اگرچه عاصی ست اما این وضعیت را به مبارزه نمی طلبد . بیانگری فروغ هم معطوف به دگرگون سازی نیست . تنهایی فروغ در خیلی جاها تنهایی زن است نه تنهایی انسان معاصر . در همین رابطه بد نیست به شعر " وهم سبز " که اتفاقا از اشعار موفق فروغ است اشاره کنیم :

" تمام روز در آئینه گریه می کردم
بهار پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود ...
...
کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل
که از ورای پوست ، سرانگشتهای نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال می کند
و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه می آمیزد
کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای اجاق های پر آتش – ای نعل های خوشبختی
و ای سرود ظرف های مسین در سیاهکاری مطبخ
و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی
و ای جدال روز و شب فرش ها و جاروها ...

این شعر با بیان اندوه ، غبن و تحسر آغاز می شود ( گریه شاعر در آینه ) و در ادامه ، تجربه شکست و ناکامی را مدام در خود تکرار می کند و نهایتا بر بازگشت به بنیان های زیست سنتی زن ایرانی صحه می گذارد و شاعر را در پی سرخوردگی از تجربه مدرنیسم و آوانگاردیسم فکری و رفتاری خود به شماتت خویش و نوعی استغاثه وا می دارد . جالب اینجاست که فروغ ، نخستین زن شاعری ست که با جسارتی ویژه از فکرهای خانگی بیرون زد و جهان وسیع تری را در اندیشه اش به خدمت گرفت . و دقیقا آسیب پذیری معصومانه او نسبت به همین جهان خود خواسته است که او را دچار حس ترس ، یاس و رجعت می کند . آیا فروغ درجدال با جامعه اش کم می آورد ؟ به هرصورت ، شعر " وهم سبز " ذهنیتی را بازتاب می دهد که متمایل به یک فضای خانگی و نیازمند حس آرامش و امنیت آن است . محدودیت این فضای ذهنی البته به شعر نیز سرایت کرده است هرچند که به بیانی کنایی در آمده است .
بنابراین از منظر آسیب شناسی اندیشه شاعر، این پرسش پیش می آید که آیا تمام آن " اوج " [ ها ] دست آخر خود را وازده و مغموم نیازمند پناه بردن به سنت سلف خویش می بینند ؟ آیا حس " پیش نرفتن " و " فرورفتن " نتیجه کامیابی و تعالی اندیشه شاعر است ؟
فروغ در شعر" فتح باغ " با نفی " هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر" ظاهرا به جنگ ارزشهای نهادینه شده و رسمی می رود . اما براستی تا چه حد در تبیین واقعیت ارزشی خود و تلاش برای حقانیت بخشیدن به آن موفق بوده است ؟ آیا " درخشیدن این عریانی " که در زیست واقعی زن شرقی به هیچ وجه تاوان یکسانی را برای زن و مرد به دنبال ندارد و اتفاقا با خواست نهاد مذکر ادبیات ما نیز در تباین نیست ، وجهی زن – ابزارانه نیافته است ؟ اگر صحبت برسر آزادی و جسارت بیانی زنانه است چرا این بیان در بسیاری موارد با اندوه و غبن می آمیزد ؟ وَ چرا خود اذعان دارد که " در آن دهان سرد مکنده به نقطه تلاقی و پایان می رسد " ؟ آیا این تلقی می تواند " گیسوی " تاریخی مونث را به " خوشبختی " برساند ؟ یا همچنان " او با شکست
[ زن ] قانون صادقانه قدرت را تایید می کند " ؟! [ شایان ذکر است که ویژگی های ارزشمند شعر فروغ فرخزاد از منظری دیگر و در فرصتی دیگر قابل تامل و بررسی ست ] .

بعد از فروغ فرخزاد ، بدون شک سیمین بهبهانی ( 1306 ش ) مهم ترین و پرسابقه ترین شاعر زن چند دهه اخیر بوده است .
شاید مهم ترین ویژگی اشعار سیمین ، توجه نشان دادن به موضوعات و استفاده از تعابیری باشد که تا پیش ازاو به این شکل و بویژه در قالب غزل معمول نبوده است . طبع آزمایی این شاعر در اوزان دشوار عروضی و خلاقیت او در استفاده از اوزان جدید را نیز باید به این امر افزود .
علاوه بر این ، پاره ای از وزن های عروضی در شعر سیمین ، ابداع خود اوست و بیشتر از ترکیب افاعیل سه بحر " رجز " ، " هزج " و " رمل " بوجود آمده است .
این نکته قابل توجه است که اشعار سیمین اگرچه بیشتر در قالب غزل سروده شده است اما اندیشه سیاسی – اجتماعی او را به خوبی بازتاب می دهد :

وقتی که تهمت می گذارند در جیب های بی گناهت
یک آسمان قطران و نفرت می بارد از چشم سیاهت
...
اما تو ناژویی نه تاکی از باد سردت نیست باکی
چون ابر بهمن برتو بارد سیمین شود تاج و کلاهت
بنویس بالای سیاهی با خط خون این دادخواهی
کی از شکستن می هراسد کلک و بنان دادخواهت
تا با قلم پیوند داری کی بیم حبس و بند داری
بنویس ، بی باکانه بنویس این است و جز این نیست راهت

( از مجموعه یکی مثلا این که ... )

سیمین بهبهانی با پرداختن به موضوعات اجتماعی و مضمون افزایی به قالب غزل ، از این قالب محدودیت زدایی کرد و به جای پیروی از سنت موضوعی غزل ، آن را به خدمت بیان اندیشه خود درآورد :


یک متر و هفتاد صدم افراشت قامت سخنم
یک متر و هفتاد صدم از شعر این خانه منم
...
یک مغز و صد بیم عسس فکر است در چارقدم
یک قلب و صد شور هوس شعر است در پیرهنم
...
ای جملگی دشمن من جز حق چه گفتم به سخن
پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنم
...
هفتاد سال این گله جا ماندم که از کف نرود
یک متر و هفتاد صدم گوری به خاک وطنم

( همان )
وَ اما در مضامین عاشقانه نیز سیمین از بیان ویژه خود پیروی می کند :

در زیر چادری از ابر با آفتاب خوابیدم
...
حیران وخیره رویش را می دیدم و نمی دیدم
( همان )
انگار گربه ملوسی خوابیده روی دامن من
خودکام و راضی و تن آسان گرمی دوانده در تن من
...
این اوی اوی اوست پنهان در پوشش من من من
...
بس شرم روست این من او بس بی حیاست آن زن من
( همان )

به هرحال سیمین بهبهانی شاعری ست که اگرچه سنت کلاسیک شعر فارسی را ادامه داده است اما در زمینه بسط و گسترش زوایای آن از هر دو جنبه فرم و محتوا به تشخص رسیده وشعرهای مستقلی را به ادبیات عرضه کرده است که اثر انگشت شخصی او بر آن ها بوضوح دیده می شود.
وَ اما با پی گیری مسیر شعر نوی فارسی از فروغ به این سو ، با شاعری به نام طاهره صفارزاده مواجه می شویم که اگرچه نخستین اثرش را در آغاز دهه چهل منتشر کرد ، اما عمدتا در دهه پنجاه به شکوفایی رسید . صفارزاده با انتشار مجموعه شعرهایی نظیر " طنین در دلتا – 1349 " ، " سد و بازوان _ 1350 " و " سفر پنجم _ 1356 " خلاقیت های ویژه ای از خود بروز داد و به سرعت کانون توجه قرار گرفت . صفارزاده را می توان شاعری اجتماعی ، عینیت گرا و صاحب اندیشه ای متکثر برشمرد . او درکتاب " طنین در دلتا " که بعد از کتاب " رهگذر مهتاب" ، سرفصل تازه ای را در شاعری صفارزاده باز می کند ، توانست دغدغه های یک اندیشه مدرن را در چالش با حیات سیاسی – اجتماعی اش بازتاب دهد . در عین حال صفارزاده توانست ضمن بیان اندیشه انتقادی – اجتماعی اش ، شعر خود را به سرعت با جریانات شعر مدرن آن دوره هماهنگ کند . این ویژگی درانتخاب عناوین شعرها نیز مشهود است و از آن میان می توان به " شعر کانکریت " ، " میزگرد مروت " ، " شیرها که با توپ نقره بازی می کنند " و ... اشاره کرد . شعرهای صفارزاده ناظر به اندیشه ای درگیر با مناسبات جهانی ست . نگاه این شاعر، به هیچ وجه نگاهی بومی ومقید نیست . اندیشه او در تبادل با مناسبات سیاسی – اجتماعی جهان شکل می گیرد و به نوعی بیان انتقادی و طنز آمیز در شعر منجرمی شود :

... شارات راستی شما چه کردید که بودا شهرتش را به ژاپن بخشید
...
و دوگل در تورنتو اشاره ای کرد به اوضاع
و دوگل در اتاوا اشاره ای کرد به اوضاع
و دوگل در مونترآل سینه اش را صاف کرد و گفت
زنده باد کوبک آزاد
( طنین دردلتا )

بندری ازالفبای چین سرراهم بود
ساکنینش درد غربت می فروختند
و توریست پیراهن پولک دوزی می خرید
...
لفافه استعاره را کمی بگشاییم
من میل دارم شنیده شوم
اگردر دره بیافتم
دوباره کی پیدا خواهم شد
خدا کند این بار زن زیبایی برگردم
(همان )

الکسی آمدست علیخوف و شلخوف
درکت های شانه تنگ بهم تعظیم می کنند
شکر که همه دارند به حداقل تساوی می رسند یک بشقاب چند موز
چند پرتقال
چند سیب لبنان
به فردوسی هم یک تالار داده اند
من دنبال یک جفت چشم می گردم
یک جفت چشم
که فرصت ببالا نگریستن داشته باشد
کارد دست دهان حمله همه سرگرمند
دوست من رئیس شدست
دوست دوست من رئیس شدست
دوست دوست دوست من رئیس شدست
...
من با فنجان چای در دستم دور اتاق می گردم
و افسوس می خورم
که چرا 6 روز از ساعت 6 گذشته است ...
( همان )

اما شعرصفارزاده گاه به دلیل انباشت اسامی خاص مانند اسم های شخصیت ها و اماکن ، مزدحم و شلوغ می شود . نکته دیگر این است که صفارزاده در بسیاری از موارد ، شعریت شعر را فدای مضمون پردازی می کند . این مضمون پردازی ، گاهی چنان مستقیم و بی واسطه اتفاق می افتد که شعررا تا حد یک بیانیه فرو می کاهد . اما به هرتقدیر، شعر صفارزاده از بسیاری جهات ارزشمند ، مستقل وصاحب هویت است و همین امر شعرهای اورا که در سه دهه پیش سروده شده است ، از نسخه بدل هایی که امروزه می کوشند مسائل سیاسی – اجتماعی را به شکلی مضحک وتهوع آور، چاشنی " شعر" بی هویت خود قرار دهند متمایز می کند !
با مرور شعر دهه پنجاه ، نام شاعرانی نظیربتول عزیزپور( خواب لیلی – 1351 ) ،
لیلا کسری ( یک پائیز و دوبهار- 1353 ) ، صفورا نیری ( فصل پنجم – 1356 ) ، فیروزه میزانی ( طراوت آواره دردگردیسی – 1357 ) ، و کبری سعیدی متخلص به شهرزاد ( سلام آقا- 1357 ) نیز به ذهن متبادرمی شود که از شاعران موفق دهه مذکوربه شمار می آیند . درعین حال ، تعدادی از این شاعران در دهه 40 نیز مجموعه هایی را منتشر کرده اند :

این ماه
مرا
شنید
آمد
مسافتی پرت تر
از راه هرشبه ؟
این ماه
چگونه
پرت من
افتاده است ؟
این ماه رفته تا یک نخ
خام و به محفظه
روی دستهای جهان

( شعر به دقیقه اکنون – فیروزه میزانی )

[...]
از میان بازوان تو
ازمیان عینک تو
چشمان گیاه بازمی شود .
و من از میان رنگ چشمان عقیق تو
ای شاهزاده این اتاقهای هزاران بار مربع ، آغاز می شوم ...
فصل پنجم از تو آغاز می شود .
[...]
تا روئیده شود
نام از دستهای کوچک تو
و روییده شود
دست از تن بی پای زمین...
می بینم و خواب نمی بینم

( سلام ، آقا – کبری سعیدی )

واما دهه شصت ، سرفصل تازه ای را در شعر زن گشود . در این دهه به ترتیب زمان چاپ نخستین اثر ، شاعرانی نظیرشیده تامی ، مرسده لسانی ، خاطره حجازی ، فرشته ساری ، ندا ابکاری ، نازنین نظام شهیدی ، آزیتا قهرمان ، نسرین جافری و... پا به عرصه گذاردند و هریک به نوعی کوشیدند تا نوعی زبان و زیبایی شناسی جدید را در شعر خود به کارگیرند . شعرهر یک از این شاعران ، کمابیش دارای ویژگی های مستقل زبانی ست . اگرچه هریک از این شاعران به نوعی لحظات درخشانی را در آثارشان آفریده اند اما این آفرینش ها بیشتر مبتنی بر تصویرسازی های خلاق ، بکارگیری نوع جدیدی از بیان حسی – عاطفی و موفقیت در ریتم و هارمونی موسیقایی کلام است . شعر این شاعران بیشتر معطوف به بیان اندوه فردی و خلوت شخصی ست و غالبا به بیان دغدغه هایی مانند حس غبن ناشی از شکستی عاطفی ، دوری ، تنهایی ، انتقام ، انتظار، از دست رفتن جوانی ، حس میانسالی ، کهولت ، دغدغه مرگ ، و پاره ای از تفکرات انتزاعی می پردازد و سوای فرشته ساری و خاطره حجازی ، به نظر می رسد که بقیه شاعران زن دهه شصت در آثارشان ، نسبت به وقایع اجتماعی و اساسا حیات اجتماعی خود ، برخوردی منفعل داشته اند و دغدغه های سیاسی- اجتماعی ، به ندرت در آثارشان نمود یافته است . به هرتقدیر، این شاعران را می توان شاعران حسی با اندیشه غیر متکثر قلمداد کرد . گاه در بررسی مجموعه شعری از این شاعران در می یابیم که اندوهی فردی یا دغدغه ای شخصی ، به صورت های مختل

بی شک ، حیات نوین اجتماعی ، فرهنگی و لاجرم ادبی زن ایرانی با نهضت مشروطه آغاز می شود . در این عصر ، تحولات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ، بر ذهنیت و اندیشه شاعران زن اثری قابل تامل برجا نهاد و باعث شد اندیشه ی تک بعدی شاعر زن که پیش ازاین ، اثر ادبی اورا به بیان صرف شوق به معشوق ، غم هجران و شکوه از جور رقیب محدود می کرد ، نسبت به واقعیت های ملموس سیاسی – اجتماعی زمانه خویش و مسائلی نظیر دغدغه کسب هویت و جدال با محرومیت های تاریخی توجه نشان دهد .

ف و با زیباترین تعابیر ، از آغاز تا انجام کتاب ، بهانه سرودن های شاعر آن مجموعه بوده است . در این میان خاطره حجازی و فرشته ساری ، هریک به نوعی از این تنگنا جسته اند . حجازی بویژه با کتاب " اندوه زن بودن " و فرشته ساری با مجموعه های " قاب های بی تمثال " و " شکلی در باد " قابل تامل اند .
عالم
تا شده است در روزنامه دیروز
آفریقا زیر دوده قابلمه
سیاه می شود
یک دسته تربچه گلی
شکاف زلزله را پوشانده است
دانه قمری
به آتشبارها فروریخته ست
بر دید و بازدیدها
پیراهنی پیچیده می شود
و جنایتی
در سطل زباله می گنجد
( شکلی در باد – فرشته ساری )

اما در یک نگاه کلی ، شعر زن در دهه شصت به لحاظ جزئی نگری ، برقراری ارتباط زنده و ملموس با پدیده ها ، سیالیت بیان عاطفی ، به کارگرفتن امکانات تازه در زبان و خلاقیت های تصویری ، نقطه عطفی در شعر زن به شمارمی آید و الگو برداری از این اِلمان ها در شعر برخی از شاعران دهه هفتاد نیز قابل ردیابی است .

می خواهم
در آغوشم بگیری
تا امروز
نتواند
ازمیان ما بگذرد.
( از راه سایه ها – ندا ابکاری )

...
بارانی آمده
رفته
وشهر خالی پشت ماه پخش می شود


( همان )
باد
از سه شنبه ها می آید
ماه
نیمه راه بارانیش را در شیشه می ماند
بیابان ترسی خزنده است
شب از جاده بیرون می ریزد
[... ]
وَ زن از چشمهایش بر زمینه آرام
کوه و درخت می سازد
مرد از همیشه می وزد
باد نمی آید .

( تجربه های خام رستن – ندا ابکاری )

گوش به فرمان تو نیستم
به فرمان هیچکس
دست شعری کوتاه را گرفته ام
و از سکوت نسل ها بالا می روم .
(همان )

ای عشق !
شب در کتانی نخ نما
سینه چاک می دهد
و من با اکلیل سبز درشت
در آسمان پراکنده می شوم

( زخم سایه و بید – نسرین جافری )

چنین به نظر می رسد که بیان رمانتیک دهه شصتی ، درشعر دهه هفتاد به نوعی پختگی نزدیک می شود . این پختگی ، شاید محصول زیست واقعی نسلی باشد که به حکم تحول شرایط اجتماعی – فرهنگی با نوع پیچیده تری از مناسبات زیستی درگیر می شود و درزندگی واقعی اش هم دیگربه سادگی و بی آلایشی نسل پیش از خود عمل نمی کند ، بلکه به تحلیل ناکامی های نسل پیش ازخود می پردازد . بکارگیری نوع متفاوتی از بیان عاشقانه که ضمن جسورانه بودن تلخ و موضع گیرانه نیز هست ، می تواند پیامد چنین زیستی باشد . در شعر دهه هفتاد ، نوعی قداست زدایی از معیارهای بیان زنانه نیز بویژه در حوزه شعرهای حسی – عاطفی رخ می دهد .

سیم خاردارجهیزیه مادرم بود
درمرز جاده ای که به ماه تلخ می رسید
من بی مهربا تو می خوابم
عاشق تر اما
برمی خیزم
اینجا روسپیان پاپتی
برای جفتی کفش و یک دست چینی گلدار
مصدق را تا انتهای ولی عصر می روند
...
ذرات هوا پر از کودکان مریض است
بسترمان از پنجره لو می رود
آسمان را ببند .
( خط خطی روی شب – گراناز موسوی )

علاوه براین ، تنگناهای اجتماعی ، تجربه ی نوعی شکست ، بحران هویت ، رویارویی با پارادوکس های دوران گذار و عوارض آن در شعر نسلی که تجربه انقلاب و جنگ را در کارنامه کودکی و نوجوانی خود دارد ، در اشکال مختلفی از جمله ، تعابیر تازه زبانی و رفتارهای نو با زبان ، بازتاب می یابد :

تو هیچ نقشی در فنجان
و قهوه فقط عصری ارمنی درفنجان فردوسی گم
میدان فردوسی گم
وَ اعداد کولی دستخوانم
در دستکش های زنی که گوشه کافه تقویمش را ورق می زد
وَ هرچه در کیفش
در فنجانی که قهوه اش در قلب قهوه ای اش گم
گم
[...]

( گم – شیوا ارسطویی )

در حلقه میان دو گرد باد
صدایی که باید از همه سو ، از یک خط
و نگاهی که به اندازه کمتر از یک دور
از همه سو ، پراکنده پرکنده
باید انگار سالی که گذشت شعرهایی می گفتم
همه ماند
در حلقه میان دوگردباد همه ماند پشت زبان کوچکم همه ماند

( سایه لای پوست – رویا تفتی )


نکته دیگری که می توان به آن اشاره کرد ، این است که آن سنخ از " انتزاع " که در شعر برخی از شاعران دهه شصت نمود می یابد ، اساسا در ساختار، با زیبایی شناسی و به طور کلی تیپولوژی انتزاع موجود در شعر برخی از شاعران دهه هفتاد ، متفاوت است .
شاید بتوان این تفاوت را با بکارگیری دوترکیب " انتزاع کلاسیک " و " انتزاع مدرن " ، ملموس تر نشان داد . به این معنی که برای شاعر " انتزاع " گرای دهه هفتاد ، " انتزاع " بکار گرفته شده در شعر شاعر دهه شصت ( در تمامیت زیبایی شناختی خود ) ، ماهیتا قدیمی و تا حدی کلیشه ای و فاقد جذابیت به نظر می رسد :

اسب پوشالی
در کاخ حرف قدم می زند
پادشاه سلسه جمله های معکوس
شمع روشن می کند
ملکه در خواب سرو
به اطاق نگین مثلث پناه می برد
سربازان صف
از هرسو دستها را به سقف اطاعت می کشند .

( اوقات آئینه – مرسده لسانی )

[ لازم به توضیح است که کتاب " اوقات آئینه " اگرچه در آغاز دهه هفتاد ، منتشرشده است ؛ اما ازخصلت های شعری دهه شصت پیروی می کند . ]

وقتی می افتی از شکلت
عقب می افتی از عقربه هایت
ناخن می زنم به رنگت به خاطر یکبار!
دو قسمت از موهایم به تو می چسبد یا لیز می خورم
در قسمت های آخرم فوت شد شبیه هوا درلبه هام پوسید یا پرید
یکی رنده می شود از دیوارهای افتاده
شماره می کند اعداد فراری ...

( این مرده سیب نیست یا خیار است یا گلابی – رزا جمالی )

شاید به دلیل پاره ای از آسیب های اجتماعی – فرهنگی که پیشتر هم به آن ها پرداخته شد ، شعر دهه هفتاد نسبت به دهه های پیش از خود ، مبین نوعی بدبینی ، یاس وسرگشتگی اندیشه گی است که این خود علاوه برخاستگاه داخلی ، متاثر ازافت و خیزهایی ست که در اندیشه جهانی رخ
داده است .
دردهه هفتاد ، تازگی و کثرت ترجمه ی کتاب ها و مقالاتی درباره موج نوی جریان های فلسفی بویژه " پست مدرنیسم " و نیز ظهور نمایشنامه ، رمان و داستان پست مدرنیستی ، تاثیری آشکار بر تغییر نگره های زیبایی شناختی ، در حیطه هنر و ادبیات داشت . مولفه هایی نظیر خود ارجاعی متن ، چند نوعی ِ متن ، تاویل آزاد و مشارکت خواننده درمتن ، مرگ مولف ، فقدان مرکزیت در متن ، نبود قطعیت و مواردی از این دست ، به شکل های مستقیم و غیر مستقیم ، درشعر این دهه بروز کرد و در شعر برخی از شاعران ، به گونه های مختلفی از قبیل
نقاشی های زبانی ، آوا محوری ، پارگی روایت ، فاصله گذاری ، استفاده از امکانات فرم داستان و نمایشنامه و ... نمود یافت :


زن – دودستی دوستم بدار
در تخت خوابی که پایه هاش در مه فرو شده
[...]
مرد- آخر آسمان دیگر نمی گوید آبی ترین لباس خوابت را بپوش ! گناه ما هنوز جاده ای ست که می گوید : برو !
زن – شاید فردا در تخت خوابی که پایه هاش در شن فروشده
سپیدترین لباس خوابت را بیاورم
همین حالا...
( آژیر سرخ در پنجره خرما ریخت
مهلت نداد مرد بگوید
دو دستی دوستم بدار . )

( خط خطی روی شب – گراناز موسوی )
________________________________

حلقه های بیچاره
شما هم دراین دایره افتاده اید
و مرکزی که به سویش می دوید
مرتب دورمی شود؟
چرا مرا متهم می کنید ؟
وقتی این نقطه را گذاشتم
در تصورم
این همه دایره سرگردان نمی گنجید .

( راه به حافظه جهان – مهرنوش قربانعلی )
__________________________________

دست بردم که سیلی اش بزنم
نیمتنه ام را سیاه زد
حالا من در این تابلوی نقاشی به هیچ کس نمی مانم
نه پیش مشتری
نه روبروی این مردی که سیلی اش زدم
من قرارگذاشتم
جا نمانم از قطار
اینها بر سری که کلاه نمی رود
نرخ گذاشته اند
مشتری به همین اندازه راضی است
که سری به دیوار موزه ای بزند
[...]

( نشریه گیلان زمین / 79 – آفاق شوهانی )
___________________________________

[ قسمتی از این سطر را حذف کرده اند و راوی از این اتفاق محتوم سردرگم است ، روی جا پا هایش برف باریده است و اثر انگشت اش را دزدیده اند : چاره اش در خانه جدولی بود / جدول اشتباه طرح شده بود ، قسمتی از این سطر را حذف کرده اند و این دیگر کلید معما نیست ... اما برای نوشیدن یک فنجان قهوه هنوز وقت هست ... ]

( برای ادامه این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام – رزا جمالی )
_________________________________

من اسم دارم مردک
می کشم رمق بن بست نام تو را صد شعبه از کنار باریکت
می کشم سیاه می کنم
شماره می زنم رباط زلف تو را به قرن دیگر اشیاء
اگرچه رساست !
شکایت نمی کنم اما نامت آبشار دیگری بود قرار ما
بی شناسنامه زلف سیاه کرده ام با مدادهای رنگین کمان " اما نبوده ای "
شکایت ؟
گفتی فقط کمی ...
تقویمت که باز شود
سال مرگ مرا رقم زده ای
[...]

( تعویق می اندازیم تا کی – فریبا صدیقیم )

در پی تحولات شعری دهه هفتاد ، شماری ازشاعرانی که از دهه های قبل آغاز به سرودن کرده بودند ، بااین تحولات همگام شدند و به شعرهایی روی آوردند که در قیاس با آثار قبلی شان از کیفیت های تازه ای برخوردار بود . از این میان می توان به مجموعه شعر " اما من معاصر بادها هستم " از نازنین نظام شهیدی ، " فراموشی آئین ساده ای دارد " از آزیتا قهرمان ، " یک منظومه آواره و پنجاه ترانه سرگردان " اثر بنفشه حجازی و ناصر نجفی و نیز برخی از اشعار شاعرانی مثل رقیه کاویانی ، عفت کیمیایی و ... نام برد :

بعد یکی آمد و صحنه را آورد
[...]
شلوغ است
از انحنای این جمله ها
ما برمی گردیم
پیچیدیم از پشت پرچم ها و عصرها
از دوردیدیم صحنه را بردند
خلوت شد
بعد دریا بود و لباس خوابی زیر نور ماه بر یک صندلی

( فراموشی آئین ساده ای دارد – آزیتا قهرمان )

_________________________________

راه را که می بندی
از بیراهه می آیند ، پاهای دیگرم
کنارت می دود من
تو راه می روی و بیراهت منم
پرت افتاده ام نزدیک تو

( همان )


با نزدیک شدن به پایان دهه هفتاد ، تجربه های افراطی فرمی و زبانی و گرایش های تجریدی در شعربرخی از شاعران ، دستخوش بازنگری و تعدیل شد و سمت و سوی جدیدی یافت که ظاهرا اقبال بیشتری را در زمینه ارتباط با مخاطبین به همراه آورد . به هر تقدیر ، جریان بالنده شعر دهه هفتاد ، رو به گسترش و شکوفایی ست و همچنانکه تا امروزنیز ، الهام بخش و مورد الگو برداری شاعران قبل وبعد از خود بوده است ، می کوشد تا کماکان پیشنهادهای شعری تازه ای را ارائه دهد .
منابع :

1- زنان سخنوراز یکهزارسال پیش تا امروز – سه جلد – علی اکبر مشیر سلیمی – چاپ اول – تهران 1335
2- از رابعه تا پروین ، زنانی که به فارسی شعر گفته اند – محمدعلی صدرکشاورز- بنگاه میرمحمدی -1324
3- مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی از آغاز تا مشروطه – محمد حسن رجبی – تهران – سروش 1374
4- اندیشه نگاران زن در شعر مشروطه – دکتر روح انگیز کراچی – انتشارات دانشگاه الزهرا- 1374
5- هدف ها و مبارزه زن ایرانی ازانقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی – محمد حسین خسروپناه – پیام امروز- 1381

6- دیوان ژاله قائم مقامی – پژمان بختیاری – سازمان چاپ خواجه . بی تا .
7- از صبا تا نیما – دوجلد – یحیی آرین پور
8- تاریخ تحلیلی شعر نو – شمس لنگرودی – ج 3 و 4

9- مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران (2) نظم – محمد حقوقی
10- گزینه اشعار پروین اعتصامی با مقدمه و انتخاب یدالله جلالی پندری – مروارید- 1370

11- تولدی دیگر – فروغ فرخزاد
هفتاد سال عاشقانه – محمد مختاری – تیراژه – 1378

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com