آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

نگاهی به فيلم 'سکوت ميان دو فکر' ساخته بابک پيامی

بخش فارسی بی بی سی

15:42 گرينويچ - پنج شنبه 17 ژوئن 2004

پرويز جاهد

مريم مقدم در نقش باکره در صحنه ای از فيلم

"سکوت ميان دو فکر" ساخته بابک پيامی، محصول ديگری از سينمای ايران است که اخيرا در سينماهای لندن به نمايش گذاشته شد که نشانه شکستن تابوها و عبور از خط قرمز محدوديت ها و مميزی در سينمای ايران است.

قطعا بابک پيامی، بعد از ساختن دو فيلم تقريبا موفق در جشنواره های جهانی، وقتی می خواست فيلم سکوت ميان دو فکر را بسازد، پيش بينی می کرد که به تصوير درآوردن ايده جسارت آميز و گستاخانه آن ممکن است چه خطرات و عواقب سختی برای فيلم و سازنده آن داشته باشد.

نتيجه اين شد که نمايش فيلم در داخل ايران ممنوع اعلام شد و نگاتيوهای آن نيز ضبط و توقيف شد، غافل از اينکه فناوری ديجيتال در اين عصر به راحتی می تواند از سد هر مميزی عبور کند.

به همين دليل نسخه ديجيتال فيلم، پس از نمايش درجشنواره ونيز، اينک در سينما های لندن به نمايش درآمده، هرچند کيفيت پخش چندان مطلوبی ندارد و تماشاگران ناگزيرند ظاهر شدن تايم کد را در برخی از صحنه ها نيز تحمل کنند.

فيلم ظاهرا در ايران ساخته شده و به نحوی تمثيلی به شرايط حاکم بر ايران و يا افغانستان نظر دارد؛ اگرچه، هيچ اشاره صريح و مستقيمی در آن به مکان يا زمان خاصی نمی شود.

در واقع ماجرای فيلم در يک ناکجا آباد، در روستائی که گرفتار قحطی، تعصب، ظلم و دروغ است، روی می دهد، اما طرز گويش و پوشش مردم و رفتار آنان ، بيشتر متعلق به مردم نواحی شرقی ايران و احيانا افغانستان است.

پيامی، حتی برای جلوگيری از ايجاد هر گونه شبهه، نامی برای آدم های فيلم انتخاب نکرده است و آنها را با اسامی عام چون حاجی، ارباب، موذن، عمه و ناپدری مشخص می کند.

پيامی روشن نمی کند که دختر زندانی چه جرمی مرتکب شده است و به کدام گناه اعدام می شود.

موضوع اصلی فيلم، در سکانس افتتاحيه آن که يک پلان- سکانس طولانی است، تعريف می شود.

در اين سکانس، يک مامور جوخه اعدام را در يک نمای ثابت می بينيم که با صورتی پوشيده، اسلحه اش را به سمت هدفی خارج از کادر فيلم نشانه رفته و دو بار شليک می کند، اما بار سوم که نشانه گيری می کند، از سوی فردی به نام حاجی دستور می رسد که شليک نکند، چرا که به نظر او چون قربانی، يک دختر باکره است، اگراعدام شود، به بهشت می رود، بدون اين که تقاص گناهش را داده باشد.

بنا بر اين تنها راه اعدام دختر، اين است که جوان مامور اعدام با او ازدواج کند تا پس از رفع بکارت، بتوان به راحتی او را به جهنم واصل کرد.

به دنبال آن، دوربين با چرخشی ۱۸۰ درجه در نقطه ديد مامور قرار گرفته و دختر جوانی را در کادر می گيرد که پای ديوار منتظر اعدام ايستاده است.

ظاهرا اين دستور حاجی ، تخم شک و ترديد را در دل مامور اعدام می کارد وايمان و اعتقاد او را سست می کند و تمام فيلم ماجرای کشمکش درونی و ذهنی او با خود و باورهايش است.

کمال نوری در نقش مامور اعدام در صحنه ای از فيلم

سوال اين است که چگونه يک جلاد که به راحتی آب خوردن آدم می کشد و حتی نارضايتی خود را از وقفه ای که در کار اعدام دختر پيش آمده ابراز می دارد، ناگهان دچار بحران فکری و عقيدتی شده و دستور فرمانده مذهبی اش را ناديده می گيرد.

از طرف ديگر فيلمساز روشن نمی کند که دختر زندانی چه جرمی مرتکب شده است و به کدام گناه اعدام می شود.

اگرچه پيامی در گفتگوئی، آن را عمدی دانسته و گفته است" در جوامع استبدادی و سرکوبگر، زن بودن خود يک جرم است.
"

ظاهرا، پيامی خواسته است همه چيز را در فضائی تقريبا انتزاعی با شخصيت هائی تقريبا انتزاعی که شناسنامه دقيق و روشنی ندارند، قرار دهد.

ما حتی نمی دانيم اين حاجی که بر دهکده حکم می راند و مردم را از بهشت و جهنم می ترساند، چه کسی است و چه انديشه ای در سر دارد. تنها از خلال حرفهای موذن روستا و ناپدری مامور اعدام است که می فهميم او يک شيطان است که در قالب يک پيشوای مذهبی، جوانان ساده لوح روستائی را فريفته و ايمانشان را به بازی گرفته است.

بابک پيامی کارگردان فيلم

او قرار است يک ملاعمر يا بن لادن يا يک بنيادگرای مذهبی تند رو و متعصب باشد که اهالی روستا را با عملکرد ضد انسانی اش به ستوه آورده و در نهايت بر عليه خود می شوراند.

اما فيلمساز نتوانسته فضای يک جامعه تئوکراتيک استبدادی را که در رعب و وحشت به سر می برد، حتی به شکل نمادين اش ترسيم کند.

صحنه شورش مردم و درگيری آنها با نيروهای حاجی بسيار ضعيف و ناشيانه پرداخت شده است. معلوم نيست که ماموران خشن و تا دندان مسلح حاجی، چگونه تسليم يک مشت زن و بچه و پيرمرد روستائی می شوند.

در فصلی از فيلم، عمه مامور اعدام، رخت عروسی را بر تن دختر زندانی می پوشاند و او را با خود به همراه زنان ديگر روستا به زيارتی می برد که از طرف حاجی منع شده است.

اين زيارت که کاملا جنبه ای سمبليک دارد، نمايشگر روح و اراده آزاد زنانی است که از جور و ستمی که به نام مذهب بر آنان اعمال می شود به تنگ آمده اند.

در اين فصل، زنان دور از چشم مردان حاجی ، به رقص و پايکوبی و رمی شيطان پرداخته و حتی مرگ عمه پير نيز که باکره از دنيا می رود، نمی تواند آنها را از اين کار باز دارد.

مامور اعدام و حاجی

اين فصل نيز عليرغم ايده جذاب و درخشانی که در آن است با سبک کلی فيلم و ريتم تصويری آن هماهنگی ندارد و به شيوه ای مستند گونه پرداخت شده است.

در صحنه پايان فيلم ، بر عکس صحنه آغاز آن که همه چيز را از ديد مامور اعدام می بينيم، فاجعه از ديد دختر زندانی به نمايش در می آيد.

دريک نمای دور( لانگ شات)، دختر در حال گريز از انتهای کادر به طرف دوربين می آيد و وقتی در نمای متوسط قرار می گيرد صدای شليک گلوله ای که به زندگی شوهر اجباری(زندانبان) اش خاتمه می دهد، خارج از کادر به گوش می رسد. آيا چشم انداز روشنی در برابر اوست؟ چيزی نمی دانيم

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com