آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   
در حاشيه زادروز عيسی - از اسطوره تا افسانه و ايمان        محمود گودرزی
به نقل از شهروند ـ جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۳     December 17, 2004

درآمد
در واپسين هفته هاي سال مسيحي، مسيحيان جهان شادمانه به پيشباز "كريسمس" ميروند و بازار فروش كالاهاي مصرفي در جهان مسيحي ــ و بسا فراتر از آن ــ پر رونق ترين موسم سال را از سر ميگذراند. همه اينها پيرامون زايش عيسي ست كه آن را در بيست و پنج ماه دسامبر ميدانند. گرچه اين روز تعميمي همگاني نيافته و به عنوان مثال كليساي ارتدكس جمهوريهاي شوروي پيشين و كشورهاي اروپاي شرقي، ششم ژانويه را زادروز عيسي ميشناسند.
از ديرباز بر روي زادروز و زادگاه عيسي سخن فراوان رفته و ميرود. از آنجا كه بخش بزرگي از آموزه هاي عبادي همواره با خرافه درآميخته است، هر گونه كوشش در راه پيراستن خرافه ها ــ كه بسا بيش از خود آموزه هاي عبادي در دل و جان مردم ريشه دوانيده ــ ميتواند گامي در راستاي روشنگري شمارده شود.
دو ماهنامه "پژوهشهاي آزاد" (FREE INQUIRY) در نخستين شماره بيست و پنجمين سال خود، زير عنوان "اسطوره كريسمس و فراتر از آن" از شماري همكاران خود خواسته است كه ديدگاههاي خود را در اين زمينه بازگويند. براي من موقعيتي بود كه گسست گريزناپذير پيوندم را با خوانندگان گرامي كه بر اثر بيماريم پيش آمده است، با آوردن تكيه هايي از ديدگاههاي اين پژوهشگران و ديگر منابع درخور اطمينان، اندكي ترميم كنم.

عهد عتيق و عهد جديد
آنچه از ديدگاه تاريخي روشن است، عيسي در يك خانواده كليمي چشم به جهان گشود و برآمد. او كه از دوران نوجواني به آموزه هاي موسي و دين يهود پايبند بود، با ديدن رفتار و كردار كاهنان و رهبران مذهبي يهودي و ناسازگاري آنها با آموزه هاي موسي، بر آن شده بود كه به پيراستن آموزه هاي يهودي از پلشتي ها بپردازد. در راستاي اين كوششها، شماري چند پيرامون او فراهم آمدند و از پشتيباني او به عنوان يك "مصلح مذهبي / اجتماعي" دريغ نگفتند. نزديكترين آنان دوازده تن بودند كه خود را شاگرد او ميخواندند و ما آنان را با نام "حواريون" ميشناسيم. از آنجا كه اينان پس از به چليپا كشيدن عيسي پيامهاي او را به ميان مردم بردند، آنان را در برخي از كتابهاي مذهبي مسيحيان رسول نيز ميخوانند.
مجموعه آموزه هاي مسيحيگري همراه با سرگذشت پيامبران، رسولان و كاهنان كهن دين يهود، تا آنچه حواريون و ديگر نويسندگان و كاتبان درباره وي گفته و نوشته اند در دو كتاب به نام "عهدنامه" و "وصيتنامه" (TESTAMENT) فراهم آورده شده كه در نخستين برگردان آن دو به زبان فارسي آنها را "عهد عتيق" (OLD TESTMENT) و "عهد جديد" (NEW TESTAMENT) ناميدند.
"عهد عتيق" دربرگيرنده ي گذشته ي هزاران ساله دين يهود و همه پيامبران گوناگون آن است كه اينجا و آنجا اشاره اي به برآمدن مسيحايي در آينده ميشود. "عهد جديد" در بخش نخست آن چهار "انجيل اصلي" و در بخش دوم چگونگي كوششهاي شاگردان عيسي براي پراكندن انديشه هاي او آورده شده است. با آوردن اصطلاح "انجيل اصلي" ضروري ست توضيحي در اين باره داده شود.
واژه "انجيل" كه بازگردانده معرب واژه "Evangelium" به معناي بشارت است، يادداشت هايي ست كه پيرامونيان نزديك عيسي برپايه ي خاطرات و يادمانده هاي خود در زمينه آموزه ها و معجزه هاي او فراهم آورده اند. از ميان انجيل هاي چند گانه اي كه بر جاي مانده، چهار انجيل از اعتبار بيشتري برخوردار است كه آنها را انجيل هاي قانوني (Canonial) مينامند، كه هرگاه به توجيه و توضيح امر ناروشني نياز افتد به آنها ارجاع داده ميشود.
اين چهار انجيل ــ كه در بخش نخست "عهد جديد" آورده شده از سوي چهار تن حواري برجسته عيسي "Mathew" (متي) "Marks" (مرقس) "Luke" (لوقا) و "John" (يوحنا) تهيه و تنظيم شده است. سه انجيل نخست كه به مناسبت نزديكي محتواي آنها انجيل هاي همانند ناميده ميشوند، بيشتر گزارش رخدادهايي ست كه از زايش تا مرگ عيسي را دربر ميگيرد. انجيل چهارم، يا انجيل يوحنا بيشتر پيرامون انديشه ها و آموزه هاي عيسي ست كه ميتوان گفت دربرگيرنده ي فلسفه ي رسالت مسيحيت است، كه مژده برپايي سلطنت خداوند و آغاز دوراني ست كه از هرگونه ناروايي پيراسته است.

روشنايي افكندن به روشنايي جهان
نخستين ديدگاه از آن رابرت جيلولي زيرعنوان بالاست كه در آن اين پرسش مطرح ميگردد كه "معجزه هاي عيسي چقدر اصالت دارند؟"
او در آغار بر اين واقعيت تكيه ميكند كه در روزگاران پيشين تصور ميشد كه انجيل يا كتاب مقدس مسيحيان با دست خداوند و يا با الهام از او نوشته شده است و از اين رو همه داستانهاي آن بايد به عنوان واقعيتها پذيرفته شوند. اين تكيه نويسنده به راستي براي همه كتابهاي مقدس و داستانهاي بازتاب يافته در آنها صادق است، و آنجا كه پاره اي از داستانها غيرمحتمل و حتي باور ناكردني هم بوده باشد بايد آنها را به عنوان سخناني نازل شده از سوي خدا پذيرفت و در آن شك روا نداشت. اما در سالهاي اخير بسياري از داستانهاي كتاب مقدس انجيل كه از كودكي بدانها باور داشتيم روشن شده است كه اسطوره هايي بيش نيستند.
"باغ عدن، بهشت، برج بابل، كشتي نوح، يونس و ماهي، موسي و گوساله سامري و بسياري ديگر همه از اين شمارند. دانشمندان روشن كردند كه اين داستانها با انجيل آغاز نشده و بسياري از آنها به طور كامل و يا بخشي از آنها ريشه در اسطوره هاي تمدنهاي كهن دارند. به عنوان مثال باغ عدن در شماري تمدنها پيش از انجيل به طور كامل با نكاتي چون مار سخنگو و ميوه ممنوع وجود داشته است."
در اينجا نويسنده در حالي كه بسياري از داستانهاي عهد عتيق را با پرسش روبرو ميبيند به اين نكته اشاره ميكند كه در زمينه آنچه در انجيل شريف عهد‌ عتيق آمده است كمتر سخن ميرود. از اين رو او به چند معجزه ي عيسي كه در عهد جديد آورده شده ميپردازد:

ستاره درخشان
"داستان عيسي بيشتر با اين نكته ميآغازد كه مغ هايي از خاور در شبي تاريك در بيابان از سوي ستاره درخشاني به زادگاه عيسي رهنمون ميشوند. مطمئنا ستاره اي درخشان ميتواند نماد اعلام آمدن عيسي باشد كه خود روشنايي جهان است، اما ريشه ي اصلي اين داستان به زمانهايي بسيار پيش از آن بازميگردد."
"آيين هاي باستاني آمدن چهره هايي خداگونه را با ستاره ها و سنگهاي آسماني همراه ميدانسته اند كه يك همراهي شاعرانه از بروز چنين چهره هايي بوده است كه آسمان آمدن آنان را آگاهي ميداده است. در كتابهاي ورجاوند هندوان زايش كريشنا و بودا با روشنايي آسمان نويد داده شده است. در چين كتابهاي مقدس از روشنايي آسمان پيش از زايش "يو" بنيادگذار دودمان نخستين و نيز زايش مرد خردمند لائوتسه گفت وگو شده است. افسانه هاي يهودي از بروز ستاره پيش از زايش موسي نيز ياد ميكند و هنگام زايش ابراهيم نيز ستاره اي در خاور سر برميكشد. سنت روشنايي هاي آسماني همچنين در افسانه هاي يونان و روم باستان نيز زايش برخي از قيصرها با بروز نور آسماني همزمان ياد شده است. به اين ترتيب در جهان كهن برآمدن مردان بزرگ و خداگونه را بيشتر با بروز روشناييهاي آسماني پيشگويي ميكرده اند. برآمدن ستاره درخشاني به عنوان پيشگويي زايش عيسي ادامه همان سنتهاي گذشته بوده است.

زايش دوشيزه
يكي از نكاتي كه نشان دهنده خارق عادت بودن مردان بزرگ و يا خدايان بوده است اين پندار بود كه چنين مردان يا خداياني از زناني عادي و ميرنده و پدران مقدس با شيوه اي غيرطبيعي و نه از راه نزديكي و همبستري پديد ميآيند. چنين است كه اسكندر كبير را فرزند خداوند "زئوس" و مادري دوشيزه ميدانند. همچنين فيلسوف يوناني افلاطون، رياضيدان يوناني فيثاغورث يا قيصر روم آگوستوس به باور بسياري همه پسران آپولو هستند.
"به رهبران مذهبي نيز اعتبار زاده شدن از مادري دوشيزه داده شده است، تا بدين ترتيب آنان از قداست يا چيزي نزديك به آن بهره مند شوند. بودا با چنين وضع معجزآسايي زاده شده همان گونه كه هوروس خداي مصر، كريشناي هند و زرتشت پيامبر و بنيانگذار آيين زرتشتي در ايران نيز از مادران دوشيزه زاده شده اند. «آتيس» خداوند روييدنيهاي روميان و نيز خداوند خورشيد هند و ايراني تباران «ميترا» نيز در شمار زاده شدگان از مادر دوشيزه ــ در دوران پيش از عيسي شمارده ميشوند. گفته شده است كه آتيس از مادري به نام دوشيزه نانا و ميترا از خدا بانويي كه ساميان او را دوشيزه اي آسماني مينامند زاده شده اند. آنيس و ميترا با آمدن عيسي همزمانند. ميترا با چيرگي خود بر عيسي او را تهديد ميكرد. همچشمي ميترا (خورشيد تسخيرناپذير) با عيسي (خورشيد مردمان صالح) چنان بود كه در اين رقابت هر دو مدعي بودند كه از مادري دوشيزه در يك زمان، بيست و پنجم دسامبر، به دنيا آمده اند. اين ادعا را نخست به ميترا نسبت داده اند...» («پژوهشهاي آزاد، سال 25، ش ا، ص 28).

خداي زنده
نويسنده سپس به بروز خداوند در قالب آدميزادي زنده ميپردازد، كه گرچه مسيحيان بر اين باورند كه تنها عيسي منحصر به فردست كه خداوند خود را در قالب او مينماياند، اما او بر پايه اسناد تاريخي نشان ميدهد كه اين امري استثنايي نبوده است و مينويسد
«... در بابل حكمرانان دودماني در دوران زندگي شان خود را خدا ميناميدند. در پي مرگ «سادئون» در 2800 سال پيش از زايش مسيح اين امر رواج يافت. شاهان مصر ادعاي فرمانروايي بر همه سرزمين و مردمان را به گونه اي خداي سان داشتند. شاه اقوام آزتك «مونتزما» در دوران فرمانروايي اش به عنوان انسان خدا پرستيده ميشده است. كاهنان برهمايي به عنوان انسان خدا شناخته ميشدند تا جايي كه خدايان ناميرا را زير فرمان داشتند و حتي آنجا كه ضرورت بود خداي تازه اي مي آفريدند. بودا، گرچه در دوران زندگي اش خدا ناميده نشد، اما پس از مرگش «ماهايانيستها» او را خدا ناميدند...»
«در جهان باستان خدايان زنده همانند ستارگان فراوان بودند و آنان راه را براي آمدن عيسي گشودند. در سال 307 پيش از زايش مسيح آتنييان افتخار قداست خداوندي را به «دمتريوس پوليوترس» و پدرش زير عنوان خدايان پاس دارنده بخشودند.
سناي روم جوليوس قيصر را پس از كشته شدنش در سال 44 پيش از مسيح در شمار خدايان گذاردند. در بخشي از امپراتوري روم «اگوستوس» جانشين جوليوس را در حالي كه زنده بود خداي ناميدند. در نخستين سده ميلادي امپراتورها «كاليگولا» و « دوميتيان» در حالي كه زنده بودند ادعاي خداوندي كردند و از آن پس همه قيصرهاي روم خدا پنداشته ميشدند...» (همانجا)
«در سده هاي سپس تر برخي مسيحيان باور داشتند كه عيسي به طور ساده بيانگر اين واقعيت است كه خداوند ميتواند در قالب هر مسيحي حلول كند و از اين رو يكديگر را پاس ميداشتند... در سده دوم اين باور در كارتاژ رواج گسترده اي داشت.»
در امپراتوري روم باور به انسان/ خدا چهره آشنايي بود كه چه پيش و چه پس از مسيح نامهاي كاملا شناخته اي داشتند. تنها در سده چهارم در دوران امپراتور كنستانتين بود كه مسيحيگري آيين امپراتوري روم شناخته شده و عيسي نه تنها از سوي پيروانش بلكه از سوي سناي روم نيز به عنوان انسان/ خدا پذيرفته شد...» (همانجا).

زنده شدن پس از مرگ و صعود به آسمان
جيلولي نويسنده در زمينه زنده شدن دوباره پس از مرگ نخست ديدگاه فيلسوف سرشناس معاصر امريكا «جوزف كامپبل» را مطرح ميكند كه پژوهشهاي دانشي كه به گونه اي سامان يافته رابطه ميان اسطوره ها و آداب رايج ميان توده ها را سنجش و بررسي كرده است به اين نكته دست يافته كه افسانه زاده شدن قهرمانان از مادر باكره در همه جا وجود داشته است. نكته زنده شدن دوباره پس از مرگ سرآغازي در ميان مردم باستان دارد، همانگونه كه گياهان بر پايه موسمهاي سال هر باره سبز شوند نويسنده نامهاي شماري از خدايان و ايزد بانوان رستنيها را ياد ميكند كه پيشينه آنان به سده هاي پانزده تا هفتم پيش از آغاز گاهشماري مسيحي باز ميگردد. به اين ترتيب در فرهنگ و آداب توده هاي مصر، يونان و روم باستان زنده شدن پس از مرگ شناخته شده بوده است و بسياري توده ها بازگشت قهرمانان از دست رفته شان را چشم به راه ميداشتند.
كمابيش در بيشتر اسطوره هاي بازمانده از روزگاران كهن، همه كساني كه پس از مرگ زنده ميشوند به آسمان يا جايگاه جهان برتر پرواز ميكنند يا كشيده ميشوند. اين قهرمانان يا انسان /خدايان با صعود به آسمان به جايگاهي والاتر دست مي يافتند. نويسنده از شماري خدايان زميني، انسان/خدايان و قديسان ياد ميكند كه به آسمان صعود كرده اند:«آدونيس با بودن پرستندگان مصري و فينيقي اش به آسمان رفت، همچنين روح ميترا بر پايه باورهاي مهرپرستي با گذار از هفت آسمان صعود كرد. «آتيل» شوربختانه پس از زنده شدن به درخت كاج بدل شد و به اين ترتيب از صعود به آسمان ناتوان ماند. گفته شده است كه شماري از قديسان در حالي كه هنوز زنده بودند به آسمان به جهان پس از گور برده شدند. در افسانه ها آمده است كه «انوك» را فرشتگان به آسمان بردند و در آنجا خداوند بزرگ او را پذيرفت. گفته شده است كه «عليجاه» با يك ارابه آتشين به آسمان برده شد. در ادامه افسانه آمده است كه يك گردباد او را به آسمان برد. صعود جسم و جان پس از مرگ به آسمان درباره هركول نيز گفته شده است كه با ارابه اي با چهار اسب به آسمان برده شد، زيرا كه زمين جايگاه شايسته اي براي آرامگاه مردي خداي گونه چون او نبود. همين استدلال مايه آن شد كه در سده هفتم ادعا شود مريم دوشيزه نيز به آسمان صعود كرده است. به اين ترتيب درخور پيش بيني بود كه گفته شود كه عيسي نيز به آسمان صعود كرده است. يك تصوير كهنه نشان ميدهد كه عيسي بر فراز جايگاه بلندي ايستاده و دست خداوند از ميان ابرها او را ميگيرد و به آسمان ميبرد. بد نيست واپسين سخن درباره صعود به آسمان را از جوزف كامپبل بياوريم كه در يكي از سخنرانيهايش گفت اگر عيسي با سرعت نور صعود كرده بود هنوز تا سال 2000 منطقه ما را ترك نكرده بود. به هر روي صعود به آسمان پايان مناسبي براي زندگاني كساني ست كه از هر ديدگاه كارشان با معجزه درآميخته است.»
نويسنده در نتيجه گيري نهايي خود كه زير عنوان فرعي «چشم انداز» آورده است، به گونه اي ويژه به نابرابري آدمي در جهان باستان و جهان كنوني پرداخته است.
«در دوران باستان جهاني بسيار جدا از جهان كنوني وجود داشته است. خدايان آسمان باستان را پر كرده بودند و ديوان در جهان تاريك زيرين ميلوليدند و ميكوشيدند با فعاليت هاي زيانبار خود زندگي آدميان را زير تاثير بگذارند دوران يك دوران خرافي بود كه به توضيح [واژه نامه] وبستر با بي تفاوتي، بيم از ناشناخته ها، مفاهيمي نادرست از عليت شكل گرفته بود. جهاني كه در آن معجزه رخدادي عادي گرفته ميشد نه آن كه شكست قانونهاي طبيعي پنداشته شود. زيرا كه در آن روزها قانون طبيعي وجود نداشت كه شكسته شود. دانش هنوز جايگاه خود را نيافته بود تا مرزهايي براي پندارهاي آدميان پديد آورد. در چنين فضايي بود كه آمدن انسان/ خدايي عيسي اعلام شد و در آن زمان پذيرفته گرديد. طبيعي ست كه عيسي دنباله رشته درازي از اين گونه انسان / خدايان در دوران كهن بود كه گفته ميشد بسياري از آنان كارهاي خرق عادت ميكردند و همانند عيسي از مادري دوشيزه با خصلتي مقدس، زنده شدن پس از مرگ و صعود به آسمان برخوردار بودند. چنين پيداست در معجزه هايي كه پيرامون عيسي وجود دارد همانندي بسياري با معجزه هاي ياد شده در فرهنگهاي باستان ديده ميشود و از اين رو ميتوان آنها را اسطوره ناميد. معجزه هاي ياد شده در «عهد عتيق» و «عهد جديد» ميراثي يگانه اند.»
«اگر چنين است و دوران معجزه هاي مذهبي گذشته، بسياري احساس شكست و زيان و گونه اي خشم ميكنند. زيرا باورهاي اسطوره اي، ريشه اي رواني دارند و بازتاب خواستهاي پنهاني ما ميباشند. نيروي معجزه آساي عيسي بيان بيروني قدرتي است كه ما براي خود ميخواهيم ــ از اين رو ما ميخواهيم به رغم طبيعت خردگرايان به آنها باور داشته باشيم . . ." (همانجا، ص 29 و 30)
پيش از اين در آغاز جستار اشاره اي داشتم كه انجيل عهد جديد كه آن را انجيل قانوني مينامند و همه كليساهاي مسيحي به آن باور دارند و آن را درست ميدانند از سوي چهار تن متي، مرقس، لوقا و يوحنا فراهم آورده شده است. درخور توجه است با همه اعتباري كه براي نوشتن هاي اينان برشمرده شده است، در زمينه هاي گوناگون از زايش عيسي تا زادگاه و چگونگي زندگاني و برخي از معجزه هاي وي ناهمخوانيهاي شگفت آوري ديده ميشود كه پرداختن به آنها جا و مجال گسترده تري ميخواهد و من آن را به زماني ديگر واميگذارم.
***
اينك فرصتي ست ديده شود كه آموزه هاي عيسي مسيح بر جامعه كنوني مسيحيت چه تاثيري بر جاي گذارده است. تا آنجا كه شنيده ايم و خوانده ايم بشارتهاي عيسي سرشار از مهر و دوستي و آشتي و پرهيز از دشمني و كين توزي ست. در انجيل متي ميخوانيم كه عيسي ميگويد "شنيده ايد كه گفته شده چشم به عوض چشم، و دندان به عوض دندان" اما من به شما ميگويم به كسي كه به تو بدي ميكند بدي نكن و اگر كسي بر گونه راست تو سيلي ميزند گونه ديگر خود را به طرف او بگردان. هر گاه كسي تو را براي گرفتن پيراهنت به دادگاه بكشاند كت خود را هم به او ببخش. هر گاه شخصي تو را به پيمودن يك مايل راه مجبور نمايد دو مايل با او برو. به كسي كه از تو چيزي ميخواهد ببخش و از كسي كه تفاضاي قرض ميكند روي نگردان." ("انجيل شريف، عهد جديد، ص 15ــ14)
و نيز لوقا سخنان عيسي را بدين گونه ميآورد:
"اما به شما كه سخن مرا ميشنويد ميگويم: به دشمنان خود محبت نماييد، به آنان كه از شما متنفرند‌ نيكي كنيد. براي آنان كه به شما دشنام ميدهند دعاي خير كنيد. براي آنان كه با شما بدرفتاري ميكنند دعا كنيد. وقتي كسي به صورت تو سيلي ميزند طرف ديگر صورت خود را هم پيش او ببر. وقتي كسي قباي تو را ميبرد بگذار پيراهنت هم را ببرد. به هر كه چيزي از تو بخواهد ببخش . . ." (همانجا، ص 76ــ175)
و اكنون جهان با امپراتور جرج بوش دوم روبروست كه عيسي را تنها آموزگار خود ميداند و تنها كتابي كه خوانده و ميخواند انجيل است. اما دريغي ندارد كه انتقامجويانه جهاني را به خاك و خون بكشاند.

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com