آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

آهن، آزادى و اعتبار آدمى
مصاحبه با بهروز حشمت ـ مجسمه ساز    
احمد بيگدلى

به نقل از روزنامه شرق ـ سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۲ فوريه ۲۰۰۵

 بهروز حشمت، آذربايجانى تبار است. او تجربه سركوب و تعقيب سياسى، مهاجرت و زيستن در غربت را با خود دارد. سرپنجه هاى هنرمندش آموخته اند تا اين همه را به همت فولاد به تجسمى چشم نواز و تامل برانگيز درآورند. اين هنرمند ايرانى مى كوشد از ديوارهاى عبوس بگريزد و وحشت درون محفظه  زيستن را _ به همانگونه كه يك تبعيدى به آن رسيده است، بيان كند. بهروز حشمت فرديت را محكوم مى كند... و حتى ديوار را محكوم مى كند كه درام فرديت را در جهان معاصر شكل داده است. مى گويد: ديوارها درام درونى ماست، زندان هايى كه در خود برافراشته ايم صدامان پژواك مى شود تا به خودمان بازگردد و اين طنين نوميدوار اسارت سياسى ماست. به نظر مى آيد كه تمناى او براى بيان اين عقيده كه عظمت روح آدمى در چهارديوارى نمى گنجد، اين هنرمند تبعيدى را واداشته است تا حضور آدم و آهن را در كنار تعريف دوباره آزادى قرار بدهد. خانم انيش  ماير، مى نويسد: «حتى آنجا كه مجسمه هاى حشمت با سادگى و كوچكى خود تقليل گرايى و ساختمان گرايى را به ياد مى آورند، وجه اشتراكشان با اين مكتب هاى هنرى بسيار اندك است. موانع، پله ها و ديوارها نه انتزاع _ كه وضعيتى واقعى را تجسم مى بخشند كه هم قابل مشاهده اند و هم تجربه شدنى.»
اكنون گفت و گوى خانم انيش ماير را با بهروز حشمت مى خوانيم.
•اولين پرسش اين است در جريان كار خلاقه و آفرينش اثرى كه در ذهن داشته ايد، وقفه هاى بلندمدت ديده مى شود. چگونه توانسته ايد آن حس و حال لازم را حفظ كنيد؟
گمان مى كنم فراهم كردن مصالح، پيش از آن كه طرحى براى كار در ذهن داشته باشيد، بى معناست. من مدت ها مى انديشم تا طرح آماده اى پيدا كنم و مدت ها به آن فكر كنم تا در ذهنم ساخته شود.
•بدين ترتيب در وقفه هاى طولانى كار چه مى كنيد؟
تفكر و مشاهده. ايده و تصاوير در ذهنم شكل مى گيرد. اول نمى دانم چه كار مى خواهم بكنم. جست و جو ادامه مى يابد تا زمانى  كه آن شكل بديع از راه برسد و مرا خوشحال بكند. همين كه قادريم چيزى را خلق بكنيم كه پيش از آن نبوده، همين كه توانسته ايم بيافرينيم، در واقع درهاى زندان باز مى شود. زندان ديوارها بودن، به پايان مى رسد. اين آزادى برابر است با داشتن آشيانه اى از آن خودمان، آشيانه اى گرم و مطمئن.
•آيا اينجا اين گرماى مطمئن وجود ندارد؟
جهان چندضلعى نيست، اضلاع وجود ندارد. دنياى ما دنياى كروى است. صاف و ساده و صريح، اما من كه اهل اينجا نيستم و قرار نيست در اينجا ابديتى براى خودم بسازم، پس به ناگزير مرزى ميان خودم و ديگران قائلم اگر چه من هم با فرهنگ و دانش خودم آمده ام و مى تواند غنيمتى باشد. اما به هرحال من مهمانم و نمى توانم در اينجا در اتريش صريح باشم، حتى از كنجكاوى محرومم. زندگى ام در اينجا بسيار طولانى شده، بيست و هفت سال، سال هاى كمى نيستند. دوستان اتريشى زيادى دارم، ولى وقتى افراد به آتليه مى آيند نگاهشان تغيير مى كند، نگاهشان پر از سئوال مى شود. آن وقت است كه من احساس ترس مى كنم و بايد بر آن غلبه كنم. بايد رابطه برقرار كرد اما وقتى من در درونم شروع مى كنم به كنارزدن آنها و فاصله گرفتن با آنها. آن وقت بيگانه ستيزى شروع مى شود.
•اينجا منطقه هرنالز واتوكونيك منطقه اى در وين، خارجى ها اينجا زيادند و يكى از مشخصه هاى اينجا اين است كه سوادشان كم است، با اين مردم چطور كنار مى آييد؟
مى دانيد من از واژه هنرمند متنفرم. وقتى شغلم را مى پرسند مى گويم فلزكارم. آدم پيچيده و بغرنجى هم نيستم، ما همه آدميم، موجودات انسانى كه در كنار يكديگر زندگى مى كنيم و هر كداممان طرز مخصوصى براى نگاه كردن داريم. كار من پرسيدن است. چرا اين طوريم؟ يا چرا اين طورى است؟ ساده و بدون هيچ پيچيدگى خاص فكر مى كنم هنر آفرينش ترس نيست، بلكه زدودن آن است. من هم مثل بقيه ام، نبوغى ندارم كه به آن ببالم، نوابغ دورانشان به آخر رسيده است. تنها كارى كه مى كنم اين است كه كارى را ساده و شفاف انجام بدهم.
•واژه را بايد شست.
همان طور كه سهراب سپهرى گفته است و من در يكى از جعبه هاى بسته نوشته بودم.
•به نظرم مى كوشيد در شكل بخشى به قالب هاى هنريتان از فرايند مشابهى استفاده كنيد. همين طور است؟
بله. مجسمه نبايد سنگين باشد، مثل كلمه و اين مسئله با وزن فيزيكى ربطى ندارد. من براى خلق واژه «چرا؟» بيست تن فولاد نياز داشتم، دو ديوار و كره اى در ميان آنها. طورى مجسمه هاى فولادى ام را ساخته ام كه تماشاگر بتواند از كنار آن عبور كند. البته پنج مجسمه در قطع بزرگ ساخته ام. يكى در شوايچرگارتن و دو مجسمه در «باغ مجسمه ها» در استان بورگن لند. علاوه بر آنها دو ستون بزرگ يكى در ايپ ستيز در استان نيدراستيرش و يكى در استان تيرل. در كنار ديوارها مجموعه ديگرى هم هست ستون ها كه در شكنندگى خود در تقابل آشكارى با ديوارها قرار دارند.
•مثل يك معجزه؟
بله. ستون هاى شكسته، در نقاط شكستگى پيوند را تاب مى آورند.
•قطعات جدا شده؟
نه. قطعات جدا شده كه بار ديگر اورگانيسم زنده اى را پديد آورده اند.
•شما شعر هم مى  گوييد؟
من به ادبيات سرزمينم پيوسته عشق ورزيده ام. در كارهايم حضور آن عشق، آن سرچشمه خروشان هست. در مجموعه كار «جعبه هاى بسته» ادبيات جايگاه مشخصى دارد. در اين جعبه هاى فولادين كه مكعب شكلند و مى شود بازشان كرد كلمات بر شيشه هاى سياه حك شده اند. انگار كه آينه اى زير سطح تاريك آب چشمه قرار دارد و كلمات را مى شود در انعكاس آن خواند. تلاشى است براى بازتاب حقيقت آنچه هستيم.

 

گفت و گوی آرش با بهروز حشمت

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com