آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

سخنان داريوش اقبالی خواننده معروف در بارهً معضل اعتياد و راه های برون رفت از آن

سه شنبه ۹ فروردِن ۱۳۸۴     Tuesday, March 29, 2005

 چند هفته پيش به دعوت کانون ايرانيان دانشگاه تورنتو، داريوش اقبالي (داريوش) خواننده نامدار که نزديک به چهار دهه است با آلبوم هاي بي تايش همچنان رابطه گرم و صميمي خود را با طرفدارانش در گروه هاي مختلف سني، حفظ کرده، به همراه دکتر شمسائيان و دکتر ساعد در پنلي کنار هم نشستند و درباره معضل اعتياد و راه هاي برون رفت از آن سخن گفتند.
در اين پنل، داريوش براساس تجربه چند دهه خود به اعتياد و سپس راه هاي ترک اين مسئله که آن را يک "بيماري" ميناميد، صميمانه و به دور از تعارف و ريا سخن گفت.
دکتر شمسائيان و دکتر ساعد هم از زواياي مختلف علمي، از راه حل هاي عملي و روانکاوي ژرف در حد و حدود وقت برنامه بر موضوع نور پاشيدند.
جمعيت نسبتا زيادي هم اين برنامه را همراهي و پشتيباني کرد.
در بخش پرسش و پاسخ گفت و شنيد خوبي بين پنليست ها و حاضران برگزار شد که اگر با رعايت بيشتر چند پرسش گر همراه ميشد، برنامه به مراتب مفيدتر مي افتاد.
در پاراگراف بالا از "پرسش گر" استفاده کردم که متاسفانه بعضي از افراد آن را به هر دليلي رعايت نميکنند. چرا؟ به اين دوستان بايد گفت که مردم عموما به اين برنامه ها ميروند که در مرحله اول به نظريات سخنگويان گوش کنند. بيشتر دوست دارند که آنها سخن بگويند به همين خاطر است که بيشترين وقت برنامه به آنها داده ميشود. اگرچه در اين برنامه وقتي را که برگزارکنندگان به پرسش و پاسخ داده بودند انصافا بيشتر از وقت هاي معمول اين نوع برنامه ها بود، اما متاسفانه طبق مشاهدات من از سوي چند نفري احترام به حقوق ديگران تا اندازه اي رعايت نشد.
در بخش پرسش و پاسخ که برگزارکننده مدت طرح سئوال را چند بار هم تکرار کرد ــ چيزي حدود دو دقيقه ــ يکي از حضار پشت ميکروفن رفت و از هر دري سخن گفت مگر پرسش! و با وصف تذکرهاي مجدد مدير برنامه، ايشان همچنان داستان خود ميگفت. متاسفانه اين همزبان حتي در راستاي موضوع برنامه هم سخن نميگفت. گويا آنجا آمده بود که نظر داريوش را به خود جلب کند.
به شخصه اصلا مخالف اين نيستم که طرفداري بخواهد هنرمند مورد علاقه اش را با گفته و يا حرکتي تحت تأثير قرار دهد، اما بايد هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد را هم رعايت کند.
براي اينکه آن دسته از خوانندگان محترم را در تاريکي نگذاشته باشم به گوشه اي از اظهارات اين دوست اشاره ميکنم:"من با چند سنت وارد کانادا شدم اما الان همه چيز دارم. ميدانيد چرا؟ براي اينکه فر خودم را پيدا کردم!"

و اما کساني ديگر هم بودند که احترام به خود و مجموعه آن شب را اصل ميدانستند و آمدند و سئوال خود را مطرح کردند و در بعضي موارد سئوال آنقدر جالب و بحث خور بود که هر سه پنليست علاقه نشان ميدادند که نظريات خود را ابراز کنند.
کساني هم بودند که سئوال نداشتند اما در نهايت احترام از مدير برنامه اجازه ميگرفتند و نظر خود را در حد و حدود وقت داده شده ابراز ميکردند و ديگران هم گوش ميسپردند.

داريوش ، آينه و شکستن
به گواه تاريخ چند دهه گذشته داريوش از زمره هنرمنداني ست که به لحاظ پذيرش اجتماعي و به ديگر سخن پذيرش مردم، هيچگاه افت نکرده و از همان ابتدا اين جايگاه را که دو عامل "هنر" و "هنرپذير" آن را مشخص ميکنند، از جانب وي ديده شد و در تمام اين سالها داريوش به اين جايگاه از طريق ارائه آفرينش هاي هنري اش احترام گذاشته است. يعني مردم (علاقه مندان موسيقي اش) را هيچگاه نااميد نکرده. اينجا منظورم محتواي يأس آميز بعضي از کارهاي داريوش نيست، بلکه بيشتر منظورم اين است که او به خاطر هيچ امري کلاس خود را ترک نکرده و بي سبب نيست که يکي از لقب هايي که به داريوش داده اند اين است که "خواننده با کلاسي ست".
هنرمنداني مثل داريوش در حافظه زباني مردم زندگي ميكنند و دائم با آن حرکت ميکنند.

به خاطر مي آورم در رژيم سابق ساواک او را که تقريبا به تلويزيون نمي آمد مجبور کرد که بيايد و کاري را اجرا کند که آنها ميخواهند. اما طرفدارانش نه تنها از او دلخور نشدند بلکه او را بيشتر پشتيباني کردند، به طوري که همان اجرا را گوش ميکردند، اما گويا فقط به صداي داريوش توجه داشتند و نه به ترانه آن.
در اواسط دهه پنجاه شخصي به داريوش حمله ميکند و اسيد به او ميپاشد و در نتيجه داريوش در بيمارستان بستري ميشود و پزشکان هم براي دفع درد براي او مرفين تجويز ميکنند. و در مدت به نسبت طولاني که در بيمارستان بستري ست به آرامشي که مرفين به او ميدهد خو ميکند و بعد از ترخيص از بيمارستان هم به نوعي ارتباطش را با بيمارستان حفظ ميکند و بعد به اين نتيجه ميرسد که زحمت و دردسر را کم کند و در خانه خودش بساط را جور کند.
خودش ميگفت که قبل از بيمارستان چند باري از "مواد" استفاده کرده بوده و آشنايي مختصري در همين حد با اين عوالم داشته است.
به نظرم داريوش همانطور که در سالهاي اول دهه بيست سالگي به قول معروف به عنوان يک خواننده مطرح يک شبه ره صد ساله را طي کرد در زمينه اعتياد هم همين مکانيزم را تکرار کرد و سلسله مراتب اعتياد که به طور معمول از سيگار و ... و ... شروع ميشود تا نهايتا به تزريق و مرفين ميرسد، در هم ميشکند و از همان قدم هاي نخست به سراغ مرفين و يا مرفين به سراغ او مي آيد.
اينجا ديگر آن گفته معروف که از يک معتاد ميپرسند، فلاني چطور معتاد شدي و او هم در جواب ميگويد"ذغال خوب و دوست بد"، شامل حالش نميشود. داريوش قاعدتا بايد بگويد:"طرفدار بد و پزشک خوب."

بگذريم. داريوش پنج سال پيش تصميم ميگيرد که براي هميشه از چنگال اين بيماري زندگي کش رهايي يابد. ميگفت که درصد بالايي از معتادان دائم در انکار به سر ميبرند و فکر ميکنند که معتاد نيستند و مسئله آنها کاملا متفاوت است، بدين معني آخرين نفري که ميفهمد معتاد است در واقع خود شخص معتاد است و اين اولين گام در ترک اعتياد است که معتاد بپذيرد و قبول کند معتاد است.
داريوش هم وقتي بعد از سالها بالاخره ميپذيرد که معتاد است، گوشي تلفن را برميدارد و به يک متخصص ــ دکتر شمسائيان ــ زنگ ميزند و تقاضاي کمک ميکند.
ناگفته نماند که خود دکتر شمسائيان هم سابقه اعتياد را در گذشته خود دارد و اينکه هم تجربه اين کار و هم تخصص علمي در مداواي آن را داراست از او متخصصي ساخته که همدردي و تخصص را شانه به شانه در مداواي گام به گام مراجعان به مطب اش و در اين مورد داريوش را در دستور کار مداواي او قرار ميدهد و اين مسئله به قدري موفقيت آميز بوده که به گفته خود داريوش و پزشک معالجش، الان پنج سال است که نه تنها از مخدر، بلکه از هيچ عامل تحريک کننده ديگري هم استفاده نکرده است.

داريوش اگرچه سالهاي اعتيادش را با "انکار" و سکوت گذراند، اما بعد از قبول مسئله و مداواي آن سکوت نکرد و اين همان کار بزرگي ست که داريوش و کساني مثل او را برجسته ميکند. وي بعد از مداواي نسبي اش با همکاري کساني مثل دکتر شمسائيان و دکتر ساعد جمعيتي را به نام "آينه" تأسيس ميکنند که اولويت هاي خود را در جهت کمک به کساني که قصد ترک اعتياد دارند و همچنين تبليغ در زمينه هاي مختلف براي نشان دادن نتايج زندگي کش اين امر قرار ميدهند. طبق آماري که توسط اين پنل ارائه شد بيشتر از 40 هزار نفر که عمدتا جوان هستند از زمان تأسيس اين جمعيت ترک اعتياد کرده اند که درصد بالائي از آنها در ايران هستند که انگيزه اصلي آنها براي ترک، پشتيباني و اعتماد به داريوش و همصدا شدن با وي بوده است.
صداي رسا و شفاف داريوش در زمينه فاجعه اعتياد و خطراتي که قشر جوان جامعه ايران را تهديد ميکند، کاملا جدي ست. صداي يک هنرمند نامدار، صداي کسي ست که خود فرزند دارد، صداي کسي که خود فرزند است، صداي کسي که خود معتاد بوده و صداي کسي ست که شادي و سلامت را فقط براي خود آرزو نميکند، بلکه براي همه آرزو ميکند.

داريوش پنج سال پيش وقتي به آينه نگاه کرد، آينه را نشکست بلکه خودش را شکست. بي سبب نيست که تا الان چهل هزار نفر در آن "آينه" خودشان را ديدند و شکستند، اما "آينه" را نشکستند.
اين "آينه" چيزي را به شخص نشان ميدهد که خودش به تنهايي قادر به ديدن آن نيست.

به نقل از شهروند

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com