آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   
مثل يک تب   گفتگو با جمال مير صادقی   به نقل از روزنامهً شرق

نيلوفر رستمى: جمال ميرصادقى نويسنده نام آشنايى است.تاكنون رمان ها و مجموعه داستان هاى زيادى از او به چاپ رسيده است كه از آن جمله مى توان به كتاب هاى باد ها خبر از تغيير فصل مى دهند،درازناى شب،روشنان،اضطراب ابراهيم،زندگى را به آواز بخوان،عناصر داستان،آتش از آتش،ادبيات داستانى اشاره كرد.جمال ميرصادقى در كنار نويسندگى شاگردان بسيارى را نيز تعليم داده است.كلاس قصه نويسى و آموزش داستان نويسى اش سابقه طولانى دارد.به همين مناسبت با او گفت و گويى انجام داده ايم كه مى خوانيد.

• آقاى ميرصادقى، وضعيت كلاس هاى داستان نويسى در قبل از انقلاب چگونه بود؟ آيا در آن دوران نيز كلاس ها و يا محافل ادبى داشتيم؟

تا آنجا كه من به خاطر دارم چنين چيزى قبل از انقلاب باب نبود. اصلاً در غرب هم تدريس داستان نويسى امر تازه اى است و از حدود نيم قرن پيش با اضافه كردن واحد درسى با عنوان «نوشتن خلاقه» شروع شد. هر دانشجويى بنابر تمايل خود و فارغ از هر رشته اى مى توانست اين واحد را بگذراند. مثل خيلى چيزهاى ديگر اين جريان نيز از غرب شروع شده و به ايران رسيده البته آغاز جريان تلاش هاى داستان نويسى در ايران از بعد از انقلاب شكل گرفت. حالا شايد مى پرسيد پس قبلاً نويسند ه ها چه كار مى كردند؟ نويسنده ها و يا به طور كلى اهل قلم جمع هاى كوچك دوستانه اى داشتند كه داستان هايشان در اين جمع ها خوانده و نقد مى شد اما مسلماً اين محافل و يا جلسات به طور مداوم و مرتب نبود و اظهارنظرها نيز علمى و براساس شناخت عناصر داستان صورت نمى گرفت بلكه بيشتر سليقه اى بود. مثلاً من اولين داستانم را به بزرگ علوى دادم تا براى نقد و نظر در جمع خودشان بخواند.

يادم مى آيد چند روز بعد از اين اتفاق بزرگ علوى گفت: هدايت از داستانت خوشش آمده و آن را يك داستان رمانتيك خوب تعبير كرده است.مطلب ديگر اديتورهاى آن موقع بودند كه برعكس حالا مشاوره هاى خوبى براى نويسندگان به حساب مى آمدند. آنها به غير از كار اديت اغلب نظرات جامعى به نويسنده ها مى دادند و بعدها بعضى از همين ويراستارها كلاس هاى داستان نويسى تشكيل دادند.

• وضعيت آموزش داستان را در دانشگاه ها چطور ارزيابى مى كنيد؟ آيا در دوران قبل از انقلاب در دانشگاه ها واحدى به اين نام داشتيم؟

متأسفانه سال ها دانشكده هاى ادبيات ما فراموش كرده اند كه داستان درست مترادف ادبيات است و ادبيات خلاقه چيزى جز رمان، داستان و نمايشنامه نيست. امروز تنها چيزى كه به عنوان ادبيات در دانشگاه ها تدريس مى شود آثارى است كه در كنار ادبيات معنا پيدا مى كند يعنى آموزش ريشه شناسى لغات، ادبيات قبل از اسلام، تاريخ ادبيات،... اينكه بدانيم پدر و پدر جد يك شاعر چه كسى بوده و خودش كجا متولد شده و... آخرش هم دانشجويان يكسرى محفوظاتى در ذهنشان جمع مى شود كه جز انتقال دادن به شكل آموزش هيچ استفاده ديگرى نمى توانند از آن داشته باشند. در واقع دانشجويان ادبيات تربيت مى شوند براى معلمى و نه براى امور خلاقه.تنها در اواخر حكومت پهلوى بود كه واحد داستان نويسى را اضافه كردند و اتفاقاً من هم در دوره اى براى تدريس دعوت شدم كه جزوات آن سال ها براى من شد منبعى براى كتاب هاى آينده ام نظير ادبيات داستانى و... اما اين جريان بعد از انقلاب فرهنگى دوباره حذف شد.

• آيا اساساً داستان نويسى قابل آموزش است و آيا مى توان داستان نويس تربيت كرد؟

من در پاسخ به اين سئوال مثالى مى آورم از «فرانك اوكانر» داستان نويس مشهور ايرلندى _ كه در حدود نيم قرن پيش در يكى از كتاب هايش مى گويد: «وقتى شروع به آموزش داستان نويسى كردم حتى مطمئن نبودم كه بتوان آن را آموزش داد اما سريعاً دريافتم كه اين كار مانند آموزش هر هنر ديگرى ممكن است. با اين وجود اعتراف مى كنم كه فقط توانستم به شيوه اى كه خودم مى نوشتم داستان نويسى را نيز تدريس كنم اما اين نگرانى و خطر نيز به مرور با كسب اعتماد به نفس و تسلط شاگردان بر تكنيك از ميان رفت و هر كدام به سبك و شيوه خاصى رسيدند.»در حال حاضر نيز خيلى از نويسندگان برجسته خارجى و ايرانى تربيت شده همين كلاس ها هستند مثل سلينجر داستان نويس محبوب دنيا.

• آيا خودتان هم تا به حال در كلاس داستان نويسى شركت كرده ايد؟

خيلى دوست داشتم اما امكانش نبود. گفتم كه در دوران ما چيزى به نام كلاس داستان نويسى وجود نداشت.

• چطور شد كه خودتان تصميم به تشكيل كلاس هاى داستان نويسى گرفتيد؟

اين قصه از زمانى شروع مى شود كه من در حال نوشتن و كامل كردن كتاب هايم به اين نتيجه رسيدم كه مى توان به سادگى داستان نويس تربيت كرد. اتفاقاً من و مرحوم گلشيرى در يك زمان كلاس هايمان را داير كرديم. البته من بعد از مدتى تدريس را رها كردم ولى دوباره با يك وقفه چند ساله تدريس را در منزلم شروع كردم و در حال حاضر نيز سه روز هفته را به تدريس مشغول هستم البته خيلى از شاگردان من و گلشيرى نيز كه داستان نويس هاى خوبى شدند براى خود كلاس هاى خصوصى داير كردند مثل حسن اصغرى، حسين آبكنار، منيرو روانى پور و... متأسفانه بعضى از اين جريان نيز به نفع خود استفاده كردند در سال هاى اخير اين جريان مثل يك تب داغ به جان خيلى ها افتاده و خيلى از كسانى كه صلاحيت تدريس را ندارند و در عمرشان حتى يك داستان هم ننوشته اند به اين كار روى مى آورند و جالب تر اينكه بعضى از مجلات را نيز به عنوان تريبون تبليغى خود درآورده اند.

• شما در كلاس ها و صحبت هايتان بارها بر آموزش عناصر داستان نويسى تأكيد كرديد مى خواهم بدانم آموزش اينگونه مسايل تئورى تا چه اندازه در داستان نويسى مؤثر است شايد دانشجو همه اين تئورى ها را از حفظ باشد ما در عمل نتواند داستان بنويسد؟!

ببينيد من كمتر ديده ايم كه كسى بدون آنكه شناختى نسبت به عناصر داستانى به طور خودآگاه (از طريق كلاس) و يا ناخودآگاه (مطالعه زياد) داشته باشد بتواند داستان خوبى بنويسد حتى آنها كه از طريق مطالعه زياد با عناصر و جهان داستان آشنا باشند باز هم داستان شان ايراد دارد، حداقل كمترين ايراد. از طرفى وقتى من به شاگردى بگويم مثلاً پيرنگ يا زاويه ديد داستانت مشكل دارد، او چون معناى اينها را نمى داند حتماً سردرگم مى شود. خود من هميشه از اينكه از ابتدا نسبت به عناصر و جهان داستان آگاهى داشتم حسرت مى خورم چون مطمئناً مى توانستم داستان هاى به مراتب زيباتر بنويسم و به همين خاطر هميشه دلم مى خواهد داستان هاى اوليه ام را دوباره بازنويسى كنم.

• معمولاً اساتيد همان شيوه مورد علاقه خود را تدريس مى كنند و كارى به سبك ها و شيوه هاى ديگر ندارند بدين لحاظ خطر تك بعدى شدن شاگردها پيش مى آيد، در اين مورد آيا اين كلاس ها يك خطر محسوب نمى شود؟

چه خوب شد اين سئوال را پرسيديد چون خيلى مايل بودم در اين باره صحبت كنم. بسيارى مثل شما گمان مى كنند كه شاگردهاى هر استاد تحت تأثير خصوصيات و انديشه آن استاد قرار مى گيرند و تنها به سبك و شيوه استاد مى نويسند در حالى كه تا جايى كه من تجربه دارم چنين نيست. به قول «اوكانر» كه در اول صحبت هايم به گفته او اشاره كردم اگر چه در ابتدا دانشجويان تحت تأثير نظرات اساتيد خود قرار مى گيرند اما به مرور با كسب اعتماد به نفس و افتادن در سيلاب نوشتن و از همه مهمتر يادگيرى تكنيك هر كدام سبك خاصى پيدا مى كنند حتى مخالف با كسب و نظرات اساتيد خويش. اين مسئله فقط در دوره كوتاهى اتفاق مى افتد و اگر فرد واقعاً داستان نويس باشد راه خودش را پيدا مى كند پس نگران نباشيد.

• تا به حال چند مجموعه داستان از شاگردان شما منتشر شده است، آيا چاپ اين كتاب ها با هزينه خود شاگردان بوده و يا ناشر هزينه كتاب ها را تقبل مى كرده است؟

بالطبع هزينه چاپ كتاب ها با خود دانشجويان بوده، مگر غير از اين مى شود؟

• مثلاً دانشجويان چه مقدار براى چاپ كتاب هايشان پرداخت مى كردند؟

كسانى كه داستان هايشان در كلاس براى چاپ انتخاب مى شد در صورت تمايل براى چاپ حداقل مبلغى در حدود ۵۰ هزار تومان براى هر داستان پرداخت مى كردند تا مخارج چاپ يك كتاب در آيد كه البته مقدارى نيز با هزينه خودم بوده و تاكنون ۴ جلد كتاب از بهترين داستان هاى شاگردانم به چاپ رسيده است.

• شيوه شما براى آموزش داستان نويسى چگونه است؟

در ابتدا شاگردان در كلاس هاى من با عناصر داستان آشنا مى شوند تا طى آن به شناخت كاملى از جهان داستان برسند و در مقام منتقد بتوانند داستان هاى خود را سبك و سنگين كرده و عيب هاى آن را رفع و رجوع كنند. اما در دوره بعد كلاس شكل كارگاهى به خود مى گيرد. البته من سخت گيرى هاى زيادى نيز مى كنم كه بعضى ها به آن خرده مى گيرند مثلاً دانشجويان من موظف اند در هر ماه حداقل يك داستان بخوانند و يا خيلى چيزهاى ديگر.

• آقاى ميرصادقى، خيلى ها بر اين باورند نويسنده شدن استعداد مى خواهد شما چقدر نقش استعداد را در نويسندگى مؤثر مى دانيد؟

من منكر استعداد نيستم اما براى آن سهم كمى قائل مى شوم چون دريافته ام كه استعداد در مراحل نخستين نقش بنيادى ندارد و فقط در مراحل متعالى و پيشرفته نويسندگى خود را نشان مى دهد كه نويسندگان چيره دست و شاخص را از بقيه جدا مى كند. در اين مرحله است كه استعداد به نويسنده يارى مى دهد تا بهتر از ديگران از اصول نوشتن استفاده كند و يا اصلاً قالب هاى قراردادى را ناديده بگيرد و آثار بديع را بيافريند. از اين منظر از آغاز داستان نويسى در ايران تاكنون كه چيزى بيش از هفتاد سال از آن مى گذرد من نويسنده ايرانى اى را نديده ام كه نمونه بديعى را در ادبيات طبق آن تعريفى كه شد به وجود آورده باشد. شايد «بوف كور» كه شاهكار جهانى نيز هست در اين ميان استثنا باشد. خلاصه كلام به نظر من همه آن كسانى كه داستان را دوست دارند، مى توانند نويسنده شوند. آنچه كسى را نويسنده مى كند سهم اندك استعداد فطرى او نيست بلكه آموختن مداوم و نوشتن به طور مرتب است.

• چند درصد از شاگردان شما داستان نويس شده اند؟

من علاقه مندان را صددرصد داستان نويس مى كنم به فرض اگر كسى هم در كلاس هاى من نويسنده نشد حداقل منتقد خوبى از آب درآمده و شناخت خوبى از جهان داستان پيدا كرده است.

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com