آرشيو

شعر

داستان

پژوهش

طنز

مصاحبه

نمايشگاه

 موسيقی

   

شب شعر سايه چگونه گذشت ؟

درابتدا از طرف  کانون انديشه از آقای ابتهاج از اينکه دعوت کانون را پذيرفته و به وين آمده اند تشکر و قدردانی شد ، همينطور از حاضرين بخاطر پذيرفتن دعوت کانون  انديشه تشکر شد و پس از معرفی کوتاهی از کانون انديشه هنرمند گرامی آقای نريمان حجتی  و پتر وازمر هنرنمايی کردند.   آنگاه دربارهً سايه ، زندگی و شعر او و تاثيرات او برادبيات کشورمان مطالبی از طرف يکی از دوستان کانون بيان گرديد که تاثير خودرا بر حضار گذارد و برای لحظاتی چند سالن را سکوتی بهت آميز فراگرفت. سپس سايه در حالی که حضار بپا ايستاده و برايش ابراز احساسات می نمودند پشت تريبون قرارگرفته و چنين آغاز کرد:

ازسر اين سالها راحت می توان گذشت و راحت می شود گفت که فلانی در نوزده سالگی اين کتاب را منتشرکرد و الان 75 سال دارد ولی به اين آسانی نگذشته است. اينجا از دوستانم اسم برده شد. دفعه قبل که من دراين شهر بودم قسمت عمدهُ برنامه را اختصاص دادم به خواندن شعر دوستان و يادآوری از آنها ، حالا هم تکراری می شود و هم طاقت من هم کمتر شده. به خاطر می آورم که چند سال پيش يک دوستی از سر دوستی ، بامهربانی يک سئوالی از من کرد و پرسيد بعد ازاين همه سال هنوز خيال می کنی ً کاردنيا روبه آبادی است ً اين اشاره به شعر من در سال 1331 دارد که گفته بودم آن زن و شوهردانشمند امريکايی که به اتهام دادن اسرار اتمی به اتحاد شوروی در آمريکا محاکمه و با صندلی برقی اعدام شدند. درآن شعر گفته ام  ً عزيزم کار دنيا روبه آبادی است ً. وارد مباحث اجتماعی وسياسی که کار من نيست، نمی شوم ولی از خودتو و حالا از شما می پرسم  که شما چقدر فرق داريد با پدر و مادرتان يا با پدر و مادربزرگتان؟  خودتان قبول داريد چقدر پيش هستيد؟  ………… خيلی حوادث درهمين 15-10 سال اخير در کشور ما اتفاق افتاده که گاهی آدم های موُمن هم به شک می افتند. آيا ما خيال می کرديم، الکی خوش  بوديم، بی خودی اميدوار بوديم …….  ولی فقط اين سئوال را می شود کرد ، آيا انسان که اين  همه راه را آمده دوباره می شود به غار برگردد؟  موضوع شعر من همين حرفهاست  يعنی اگر من به اين حرفها اعتقاد نداشته باشم ، همه شعر خودم را انکار می کنم. در حالی که شعرم را با ايمان گفته ام و هيچ وقت به قصد هنرنمائی نبوده است. سپس شاعر به تجزيه و تحليل اين دوبيتی بابا طاهرپرداخت و اينکه درزبان فارسی طرز گفتن خيلی دقيق و حساس است .

دوزلفونت بود تار ربابم                     چه می خواهی از اين حال خرابم

تو که با ما سر ياری نداری                چرا هرنيمه شب آئی به خوابم

درشعر بايد مطلب را طوری بيان کنی که پذيرفتنی باشد،  برای اينکه آفت هنر ً چرا ً است. تا بگويی چرا امر هنر منتفی شده و بايد منطق بيايد.

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد            آنچه خود داشت زبيگانه تمنا می کرد

اگر بپرسيم جام جم يعنی چه تمام بيت از بين می رود ………

آنان که علامت سئوال جدی روی زندگی می گذارند خودکشی می کنند. مثل صادق هدايت!……… علامت سئوال روی هرچيز قرار بگيرد همه چی را از بين می برد.        کار هنر اين است که تمام ابزار را به کار گيرد تا در مخاطب خودش اين باور را ايجاد کند. ولی خوب بستگی به تمرين و تلاش دارد.  من سعی کردم تا آنجا که از دستم بر می آيد راه و رسم اين کار را ياد بگيرم و فهميدم  درزبان فارسی شعر جالب برای ما و در زبان ما،  در زبان فردوسی ، حافظ، سعدی  زبان زبان مردم است .  من آنچه را که به آن دوست گفتم امروز باور دارم که کار دنيا روبه درست شدن است . همچنين گفتم عيب آن است که ما دنيا را باشعر خودمان اندازه می گيريم مثلا راه مدرسه تا خانه را وقتی که بچه هستيم فکر می کنيم هزاران فرسنگ است ولی  وقتی بزرگ می شويم وبر می گرديم به گذشته می بينيم که چقدر نزديک بوده …….. ما حوادث دنيا و تاريخ را با عمر خودمان اندازه می گيريم و صميمانه انتظار داريم  همه خوبی های دنيا  و پيروزی ها در زمان ما اتفاق افتد، هيچ معلوم نيست  که ما تافتهً جدا بافته باشيم، يا خون ما رنگين ترازخون اجدادمان باشد.

"کار دنيا روبه آبادی است"  30  خرداد 1331

اين شعر در آخر خرداد گفته شد ، در اوايل مرداد در روزنامه چاپ شد و برخورد کرد با 28 مرداد1331.

خبر کوتاه بود                       اعدامشان کردند     

خروش دخترک برخاست          لبش لرزيد    

دوچشمش از اشک پر شد          گريه را سرداد

ومن  با کوششی پر درد           اشکم را نهان کردم

………

پس از قرائت کامل اين شعر "سايه" برای دوستان هم زبان افغانی و تاجيک غزل

امشب به قصهً دل من گوش می کنی                 فردا مرا چون قصه فراموش می کنی

 ...... را خواند و شعر

ای مرغ آشيانهً وفا خوش خبر بيا                 با ارمغان قول وغزل از سفر بيا 

پيک اميد باش و پيام آور بهار                      همراه بوی گل، چو نسيم سحر بيا

را بياد دوست عزيزش سياوش کسرايی که روزهای آخر عمرش را در شهر وين بسر برد خواند.

در اين شب سايه  شعری را که بقول خودش منسوب باو می باشد خواند. او گفت که خوب اشکالی ندارد که آدم شعر منسوب به خودش راهم بخواند، چون  نسخه های  مختلف ديدم که بعضی ها هم غلط بودند، البته من سعی می کنم درست بخوانم. اين شعر بلند را سايه با توضيحاتی درباره پيراهن يوسف خواند

روزگارا قصد ايمانم مکن                                      زانچه می گويم پشيمانم مکن

کبريای خوبی ازخوبان مگير                                فضل محبوبی زمحبوبان مگير

.................................

.................................

درباره شعر "درمن کسی پيوسته می گريد"  سايه چنين توضيح داد اگر اشتباه نکنم در حدود سال 1354-1353 شروع کردم ولی آنرا رها کردم و همين طور ماند تااينکه پارسال تمام کردم. درطول اين سالها موضوع  همواره درذهن من عوض می شد چون روزگار عوض می شد...................................                                         دراين شب  شاعر اشعاری ازخودرا چون "تاسيان" به معنای دل تنگی و دوری ..... در اشعار مولانا و خاقانی ديده  می شود تاسيان به معنی وقتی است که عزيزی  از خانه رفته حالا يا به مسافرت و يا از دنيا رفته و اولين غروب که دل تنگی و جاخالی است، می گن تاسيان دراین شعر زمان "هی درهم پيچيده می شود"                           "زندگی" شعر ديگری بود که سايه خواند

چه فکر می کنی   که بادبان شکسته 

زورق به گل نسشته است زندگی

.......................................

ارغوان عنوان شعر ديگری است که سايه خود درباره اين شعر چنين توضيح داد  ارغوان يک درخت عجيبی است که اول گل می دهد بعد برگ ، گل اون هم همان رنگ ارغوانی  است، من در خانه ام يک درخت ارغوان داشتم، يک کنده بود که بريده بودندش بعد دور اين کنده بزرگ 90-80 ساله شاخه زده و سبز شده .  من اين را حفظ کردم تااينکه بلند شد، تند مثل مشعل.  اين ارغوان يک درخت عجيبی است ، پوسته خيلی سفت وسخت دارد به رنگ خاکستری وقتی باو آب می پاشيد سياه می شود و معمولا ريشه درخت ا. خاک راه می کشد به سرشاخه ها می رسد و گل می کند، گاهی از اين پوسته  سخت و سفت گل بيرون می آيد، به نوعی اين ارغوان  بچه من بود، برای اينکه من نگهدارش  بودم ووقتی من درخانه نبودم اون برای من سمبل همه چيز می شد. سمبل زن، بچه، آرزو و همه چی، سمبل يک زندگی ً

ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من

.....................................

درپايان سايه درباره شعر وشاعری به سئوالات حضار پاسخ گفت.

< برگشت >

صفحهً اصلی    |    در بارهً کانون    |    اساسنامهً کانون    |    برنامه های کانون    |    آدرسهای مفيد

Links     |     Programme     |     Statut     |     Über uns     |     Home

تماس با کانون :      kanun@andischeh.com